برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1434 100 1

deem

/ˈdiːm/ /diːm/

معنی: فرض کردن، پنداشتن، عقیده داشتن، خیال کردن
معانی دیگر: روا داشتن، شماردن، فر­ کردن

بررسی کلمه deem

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: deems, deeming, deemed
• : تعریف: to consider, suppose, or judge.
مترادف: consider, judge, think
مشابه: account, adjudge, believe, count, esteem, fancy, reckon, regard, repute, see, suppose, view

- They deemed the young man unworthy as a future son-in-law.
[ترجمه علی] آنها مرد جوان را به عنوان داماد لایق نمی پنداشتند.
|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها این مرد جوان را نالایق می‌دانند که داماد آینده است
[ترجمه گوگل] آنها مرد جوان را به عنوان یک پسری در آینده مورد غفلت قرار دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Don't hesitate to call me while I'm on vacation if you deem it necessary.
[ترجمه ترگمان] وقتی در تعطیلات هستم، تردید نکن که به من زنگ بزنی، اگر فکر کنی که لازم است
[ترجمه گوگل] دریغ نکنید که من در صورت تعطیلات به من تلفن بزنید، اگر فکر می کنید لازم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I had always deemed her a friend, but now I can see I was deceiving myself ...

واژه deem در جمله های نمونه

1. i deem it necessary to tell you that . . .
لازم می‌دانم به شما بگویم که . . . .

2. Don't you deem that it is your duty to help?
[ترجمه ترگمان]فکر نمی‌کنید که این وظیفه شماست که کمک کنید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما فکر نمی کنید که این وظیفه شماست که کمک کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I deem it advisable to purchase the shares in the railway now.
[ترجمه ترگمان]به نظر من خرید سهام در راه‌آهن در حال حاضر توصیه می‌شود
[ترجمه گوگل]من معتقد هستم که در حال حاضر سهام سهام این راه آهن را توصیه می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We deem very highly of him.
[ترجمه ترگمان]ما خیلی بهش احترام میذاریم
[ترجمه گوگل]ما بسیار از او می خواهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We deem very highly of his administrative talent.
[ترجمه ترگمان]ما به شدت از استعداد مدیریتی او در نظر می‌گیریم
[ترجمه گوگل]ما به شدت از استعداد اداری او می کوشیم
[ترجمه شم ...

مترادف deem

فرض کردن (فعل)
reckon , adjudge , assume , presume , consider , suppose , deem , guess , imagine , repute , hypothesize , posit
پنداشتن (فعل)
take , count , assume , suppose , deem , fancy , imagine , conceive
عقیده داشتن (فعل)
reckon , presume , deem , believe , opine , have an opinion , think
خیال کردن (فعل)
reckon , suppose , deem , guess , think

معنی کلمه deem به انگلیسی

deem
• suppose, believe, estimate
• if you deem something to be the case, you consider that it is the case; a formal word.

deem را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
قلمداد کردن، دانستن
فارسی را پاس بداریم.
معین کردن
مشخص کردن
عبداله موسی زاده
قضاوت کردن
امیر رمضان زاده
فرض کردن،پنداشتن،قلمداد کردن، در نظرگرفتن
محدثه فرومدی
تصور کردن
آ.ف
تلقی کردن؛ پنداشتن؛ تصور کردن
For one word a man is deemed to be wise or to be foolish
با یک حرف انسان را عاقل یا جاهل تلقی میکنند
مهناز
انگاشتن
Figure
پنداشتن، قلمداد کردن،بر این باور هستند... consider as

If something is deemed to have a particular quality or to do a particular thing, it is considered to have that quality or do that thing
He says he would support the idea of force if the U.N deened it.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deem
کلمه : deem
املای فارسی : دائم
اشتباه تایپی : یثثئ
عکس deem : در گوگل

آیا معنی deem مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )