برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

deck

/ˈdek/ /dek/

معنی: کف، دسته، عرشه، عرشه کشتی، دستینه، یک دسته ورق، زینت کردن، عرشهدار کردن، اراستن، پوشاندن
معانی دیگر: (کشتی و غیره) عرشه، (اتوبوس دو طبقه) طبقه، (ورق بازی) دست، (امریکا - خودمانی) ضربه ی فنی کردن، (با مشت یا ضربه) بر زمین انداختن، (اتوبوس و کامیون و هواپیما و غیره) کف، پهنه، (دستگاه صوت) دک، (امریکا - خودمانی) بسته ی کوچک (حاوی مواد مخدر مانند هرویین)، رجوع شود به: tape deck، (معمولا با: out) آراستن (با جامه ی خوب یا تزیینات)، تزیین کردن، پیراستن، زیباندن، (کشتی) عرشه دار کردن، n : عرشه، سطح، n : اراستن، در ورق بازی یکدسته ورق

بررسی کلمه deck

اسم ( noun )
عبارات: clear the decks, on deck
(1) تعریف: a horizontal platform or floor that extends from side to side of a ship and that may have other platforms above or below it.

(2) تعریف: an open platform somewhat resembling the open top deck of a ship.

- The restaurant has a deck for dining outdoors.
[ترجمه ترگمان] رستوران دارای یک تراس برای بیرون شام در فضای باز است
[ترجمه گوگل] رستوران دارای یک عرشه برای غذاخوری در خارج از منزل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a pack of playing cards.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: decks, decking, decked
مشتقات: decker (n.)
(1) تعریف: to clothe (a person) or decorate (a room, area, or the like) impressively or festively (sometimes fol. by "out").
مشابه: adorn, outfit, rig

- He was decked out in his best suit.
[ترجمه Anisa] او بهترین کت و شلوار را پوشیده بود|
...

واژه deck در جمله های نمونه

1. a deck of cards
دسته‌ی ورق،یک دست ورق

2. weather deck
(کشتی) عرشه‌ی بی‌سقف

3. on deck
(عامیانه) 1- آماده،در دسترس 2- منتظر نوبت

4. the canting deck of a destroyer
عرشه‌ی شیب‌دار یک ناوشکن

5. the lower deck is afloat
طبقه‌ی تحتانی کشتی را آب گرفته است.

6. the ship's deck is quite steeply cambered at this point
عرشه‌ی کشتی در اینجا دارای شیب زیادی به سوی طرفین است.

7. the ship's deck was covered by cargo
عرشه‌ی کشتی از محموله پوشیده شده بود.

8. hit the deck
(امریکا - خودمانی) 1- (از بستر) برخاستن 2- آماده‌ی عمل شدن 3- (در زلزله یا انفجار و غیره) خود را بر زمین افکندن 4- (در اثرضربه و غیره) نقش بر زمین شدن

9. he sat on the top deck of the bus
او در طبقه‌ی دوم اتوبوس نشست.

10. the planes bammed against the deck of the carrier
هواپیماها تراق تراق کنان بر عرشه‌ی ناو هواپیمابر فرود می‌آمدند.

11. the officer mustered the sailors on the deck
افسر ملوانان را به عرشه فراخواند.

12. once aboard, they started walking on the ship's deck
پس ا ...

مترادف deck

کف (اسم)
bottom , froth , bed , apron , floor , foam , slag , scum , blubber , deck , silt , offal , spume , insole , skim , scoria
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
عرشه (اسم)
height , deck
عرشه کشتی (اسم)
deck , prow
دستینه (اسم)
deck , holograph , longhand , signature
یک دسته ورق (اسم)
deck
زینت کردن (فعل)
decorate , deck
عرشهدار کردن (فعل)
deck
اراستن (فعل)
range , blazon , habit , trim , adorn , decorate , primp , illustrate , apparel , groom , titivate , attire , bedeck , prettify , smarten , bedight , ornament , grace , brave , arrange , fettle , line , equip , array , rank , tidy , perk , deck , inlay , prim , clothe , endue , embroider , prune , stud , indue
پوشاندن (فعل)
ensconce , envelop , case , apparel , cover , mask , conceal , coat , veil , put on , sod , line , vest , deck , belay , bestrew , jacket , blanket , sheathe , shingle , camouflage , submerge , overcast , immerse , shroud , clothe , wear , crown , endue , infold , indue , suffuse

معنی عبارات مرتبط با deck به فارسی

صندلی تاشو (صندلی عرشه ی کشتی)، صندلی حصیری تاشو صندلی حصیری تاه شو که درکشتی های مسافری بکارمیبرند
کارگر عرشه کشتی
تنیس روی عرشه (که به جای توپ با حلقه طناب بازی می کنند)
دستینه دودویی
دستینه کارت
decked double دوطبقه، دوعرشه
(کشتی هواپیمابر) عرشه (که هواپیماها از آن به پرواز در می آیند)، عرشه ی پرواز، عرشه ناو هواپیمابر
درکشتی عرشه ای که در زیر ان ساختمان های غیر قابل نفوذ اب قرارگرفته
(امریکا - خودمانی) 1- (از بستر) برخاستن 2- آماده ی عمل شدن 3- (در زلزله یا انفجار و غیره) خود را بر زمین افکندن 4- (در اثرضربه و غیره) نقش بر زمین شدن
(به ویژه در کشتی های مسافربر رودخانه ای) عرشه ی بالا، عرشه سبک فوقانی کشتی
عرشه ی کشتی، (در کشتی های بزرگ چند عرشه ای) عرشه ی اصلی
دسته کارت مقصود
(نیروی دریایی) افسر نگهبان
...

معنی deck در دیکشنری تخصصی

deck
[عمران و معماری] عرشه - عبورگاه - کف
[کامپیوتر] بسته
[فوتبال] کف-سطح
[ریاضیات] دست، دسته، کارت، دسته ی کارت، یک دست ورق
[نفت] عرشه
[عمران و معماری] پل تخت - پل با عبورگاه فوقانی - پل روگذر - پل کفی
[حسابداری] کالای روی عرشه
[معدن] خرجگذاری منقطع (آتشباری)
[نفت] جرثقیل روی عرشه
[نفت] مدل روی عرشه
[زمین شناسی] سد پشت بند دار
[عمران و معماری] تاوه سر ریزان
[زمین شناسی] تاوه سر ریزان
[حسابداری] حسابرسی کامپیوتری با اطلاعات آزمایشی
[عمران و معماری] عرشه پل - سفره پل
[ریاضیات] یک دسته ورق بازی
[کامپیوتر] دسته کارت ، دستینه کارت .
[سینما] عرشه کاست
[نفت] چال دکل
composit ...

معنی کلمه deck به انگلیسی

deck
• floor of a ship; full set of playing cards; open porch-like area attached to a house or building that is often made from wooden slats
• clothe, array; decorate; hit, punch
• a deck on a bus or ship is a downstairs or upstairs area.
• the deck of a ship is also a floor in the open air which you can walk on.
• a record deck is a piece of equipment on which you play records.
• a deck of cards is a pack of playing cards.
• in american english, a deck is also the same as a patio.
• if something is decked with attractive things, it is decorated with them; a literary use.
• see also flight deck.
• if you deck someone or something out, you decorate them or make them look attractive.
deck bridge
• bridge with a level part carrying roadway
deck cabin
• enclosed cabin on the deck of a ship
deck chair
• easy chair, comfortable chair; (on a cruise ship) reclining chair intended for lounging
deck hand
• a deck hand is a person who does the cleaning and other work on the deck of a ship.
deck house
• short structure resembling a house built on the upper deck of a ship
deck out
• dress with special clothes in order to look especially attractive and appealing; dress up; prink
awning deck
• weather deck located at the top of a passenger ship (nautical)
cassette deck
• device which can record and play sound on cassette tape
• a cassette deck is the part of a hi-fi system that you can play cassettes on.
flight deck
• runway of an aircraft carrier located on the upper deck; cockpit of t ...

deck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف
عرشه
N8A2S
A deck is one of the floors on a ship
آنید
When a ship wants to stand or stop somewhere, it must anchor
گندم
دوستان، در بسیاری مقاله های طراحی محوطه دیدم که از واژه Deck استفاده می کنن و تصویر یک نشیمن فضای باز با کفسازی چوبی رو نشون داده، اما از طرفی به نشیمن فضای باز پتیو(پاسیو) میگن. کسی ترجمۀ ملموس تری برای این کاربرد Deck داره؟
پیشنهادم برای مدیریت سایت آبادیس امکان آپلود تصویر هست که در این صورت عالی میشه.
با تشکر
مریم
زمینی که روی کشتی هست اسمش عرشه یا یثزن
BB
A deckis one of the floors on aship
Mohammad sexy
به عرشه ی کشتی میگن
همتونو دوست دارم لایکم کنین
سلامتی همه اونا ای که دوست دختر و پسر دارن
لیلادیان
به عرشه ی کشتی وجایی که حالت حفاظت شده توسط نرده داشته باشه بهش دک گفته میشه
فریــــــماه رفیعی
ایوان (برای خانه)
ستایش نجفی
A deck is one of the floors on a ship در کانون زبان reach 3
حاجی
عرشه، کف
پوریا برزعلی
1- (اسم) عرشه کشتی
2- (فعل) زینت کردن، تزیین کردن, decorate
محمد حسین
ی جا معنای پهلو گرفتن میده
ISS is decking now
ایستگاه بین المللی حالا پهلو میگیره
Mobina
.A --deck--is one of the floors on a ship

Rich3 کانون زبان ایران
سحرکاوه
ایوان، سکوی چوبی جلوی خانه‌ها
علی اصغر
A deck one of the floors on aship
taha
A is on of the floors on a ship
مهرسا
.A --deck--is one of the floors on a ship
reach 3
Figure
۱- عرشه کشتی
۲- ایوان
۳- تزئین کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی deck

کلمه : deck
املای فارسی : دکک
اشتباه تایپی : یثزن
عکس deck : در گوگل

آیا معنی deck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )