برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1562 100 1
شبکه مترجمین ایران

decision making

/dəˈsɪʒn̩ˈmeɪkɪŋ/ /dɪˈsɪʒn̩ˈmeɪkɪŋ/

(به ویژه در سازمان های بزرگ و دستگاه دولت) تصمیم گیری، تصمیم سازی، تصمیم گیری

واژه decision making در جمله های نمونه

1. Strategic direction and decision making are about choosing the right road, and they need a high degree of external information.
[ترجمه ترگمان]جهت استراتژیک و تصمیم‌گیری در مورد انتخاب مسیر درست هستند، و آن‌ها به درجه بالایی از اطلاعات خارجی نیاز دارند
[ترجمه گوگل]جهت گیری و تصمیم گیری استراتژیک در مورد انتخاب مسیر درست است و آنها نیاز به درجه بالایی از اطلاعات خارجی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. To talk of planning and decision making is, to these people, to indulge in self-delusion.
[ترجمه ترگمان]صحبت کردن درباره برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری برای این افراد، برای شرکت دادن به خود توهم است
[ترجمه گوگل]برای صحبت از برنامه ریزی و تصمیم گیری، به این افراد، به پر از خود اشتیاق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In both periods, the decision making of governments and enterprises was greatly complicated by the changes in the financial structure.
[ترجمه ترگمان]در هر دو دوره، تصمیم‌گیری در مورد دولت‌ها و شرکت‌ها با تغییرات ساختار مالی بسیار پیچیده بود
[ترجمه گوگل]در هر دو دوره، تصمیم گیری دولت ها و شرکت ها با تغییرات ساختار مالی بسیار پیچیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی decision making در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] تصمیم گیری
[عمران و معماری] تصمیم گیری
[صنعت] تصمیم گیری
[نساجی] تصمیم گیری
[ریاضیات] تصمیم گیری، اخذ تصمیم، نظریه ی تصمیم گیری
[روانپزشکی] تصمیم گری. اصطلاحی پوششی برای
[آمار] تصمیم سازی
[ریاضیات] مقام تصمیم گیرنده، مرجع تصمیم گیرنده
[حسابداری] فرآیند تصمیم گیری
[ریاضیات] تصمیم گیری در شرایط اطمینان
[ریاضیات] تصمیم گیری در شرایط تعارض
[ریاضیات] تصمیم گیری در شرایط ریسک، تصمیم گیری در حالت ریسک
[ریاضیات] تصمیم گیری در حالت عدم اطمینان کامل، تصمیم گیری در شرایط عدم اطمینان کامل
[آمار] تصمیم سازی ملاکهای چندگانه
[آمار] تصمیم سازی روان شناختی

معنی کلمه decision making به انگلیسی

decision making
• process of deciding or settling something
decision making echelon
• system in which a decision must be approved by each level of authority (from the lowest to the highest)

decision making را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Bahar
تصمیم گیری با قاطعیت
عباس
تصمیم گیری
رقیه
تصمیم گیری
samira
ضروری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی decision making

کلمه : decision making
املای فارسی : دکیسین میکینگ
اشتباه تایپی : یثزهسهخد ئشنهدل
عکس decision making : در گوگل

آیا معنی decision making مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )