برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

de facto

/ˈdiːˈfæktoʊ/ /dəˈfæktəʊ/

معنی: بالفعل
معانی دیگر: (حقوق) بالفعل (در مقایسه با: قانونا de jure)، دو فاکتو، دو فاکتو negotiating with them is tantamount to a de facto recognition of their government مذاکره با آنها به مثابه به رسمیت شناسی بالفعل دولت آنها است عملا، در عمل، در واقع

بررسی کلمه de facto

صفت ( adjective )
(1) تعریف: actual, esp. as opposed to what is believed to be the case or what is formally acknowledged.

- In many cities there is de facto racial segregation in housing.
[ترجمه ترگمان] در بسیاری از شهرها، تبعیض نژادی در مسکن وجود دارد
[ترجمه گوگل] در بسیاری از شهرها، مسکن در واقع جدایی نژادی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: serving in some capacity in the absence of specific authority or legal recognition. (Cf. de jure.)
متضاد: de jure, true

- Never crowned king, he was the de facto ruler of the country.
[ترجمه ترگمان] او که هرگز پادشاهی را بر سر نداشت، فرمانروای واقعی کشور بود
[ترجمه گوگل] هرگز پادشاه را ندید، او حاکم واقعی کشور بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Tel Aviv served for a time as the de facto capital of Israel.
[ترجمه ترگمان] تل‌آویو برای مدتی به عنوان پایتخت غیر رسمی اسراییل خدمت کرد
[ترجمه گوگل] تل آویو برای یک زمان به عنوان پایتخت اصلی اسرائیل خدمت کرده است
[ترجمه شما] ...

واژه de facto در جمله های نمونه

1. The country has de facto independence now, and it will soon be recognized de jure by the world's governments.
[ترجمه ترگمان]این کشور اکنون استقلال بالقوه دارد و به زودی توسط دولت‌های جهان به رسمیت شناخته می‌شود
[ترجمه گوگل]این کشور اکنون استقلال واقعی دارد و به زودی توسط دولت های جهان به طور دائم به رسمیت شناخته خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This might be interpreted as a de facto recognition of the republic's independence.
[ترجمه ترگمان]این امر ممکن است به عنوان یک به رسمیت شناخته نشدن استقلال این جمهوری تفسیر شود
[ترجمه گوگل]این ممکن است به عنوان یک شناخت واقعی از استقلال جمهوری تفسیر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The city is rapidly becoming the de facto centre of the financial world.
[ترجمه ترگمان]این شهر به سرعت تبدیل به مرکز بالفعل دنیای مالی شده‌است
[ترجمه گوگل]این شهر به سرعت در حال تبدیل شدن به مرکز اصلی دنیای مالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. English is de facto the common language of much of the world today.
[ترجم ...

مترادف de facto

بالفعل (قید)
actually , really , de facto , ipso facto

معنی de facto در دیکشنری تخصصی

de facto
[برق و الکترونیک] غیر رسمی
[حقوق] عملأ، بالفعل، غیر رسمی
[کامپیوتر] استاندارد غیر رسمی - استانداری که رسمی نیست ، اما از طریق استفاده ی گسترده به وجود آمده است . - استاندارد غیر رسمی

معنی کلمه de facto به انگلیسی

de facto
• in reality, in fact, actually existing
• de facto is used to say that something exists, even though it was not planned or is not legally recognized; a formal expression.
de facto precedent
• precedent which actually exists
recognition de facto
• recognition of the existence of a new government or country

de facto را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سام دماوندی
واژه پارسی ناگزیر برای de facto
دانا
عملا- درواقع
بالفعل، دو فاکتو
زهرا نصرالهی
بالفعل، واقعی
علی حیدر
عملاً _ بالفعل
نگین
چیزی که به صورت بالفعل وجود دارد
چیزی که انگار از قبل بدون هیچ برنامه ریزی ای وجود داشته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی de facto

کلمه : de facto
املای فارسی : دده فکتو
اشتباه تایپی : یث بشزفخ
عکس de facto : در گوگل

آیا معنی de facto مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )