برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1435 100 1

daughter

/ˈdɒtər/ /ˈdɔːtə/

معنی: فرزند، دختر
معانی دیگر: (گاهی در مورد حیوان نیز به کار می رود) فرزند مونث، زاده (ی محل یا فرایند یا رویداد بخصوصی)، رجوع شود به: stepdaughter، رجوع شود به: daughter-in-law، دخترخوانده، نادختری

بررسی کلمه daughter

اسم ( noun )
مشتقات: daughterless (adj.)
(1) تعریف: a person's female offspring, either natural or adopted.

(2) تعریف: a female considered or treated as an offspring.

- a daughter of the community
[ترجمه ترگمان] دختری از جامعه،
[ترجمه گوگل] یک دختر جامعه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه daughter در جمله های نمونه

1. a daughter of france
دخت (یا دختر) فرانسه،(زن) خدمتگزار فرانسه

2. a daughter of iran
ایراندخت،دختر ایران

3. afrasiab's daughter
دختر افراسیاب

4. her daughter is quite a doll
دختر او واقعا جذاب است.

5. his daughter made a good match
دخترش ازدواج خوبی کرد.

6. his daughter never writes or calls
دخترش هرگز نه نامه‌ای می‌نویسد نه تلفن می‌زند.

7. my daughter julie is very photogenic
دخترم جولی خیلی خوش‌عکس است.

8. my daughter julie will take her m. a. comprehensives in may
دخترم جولی امتحانات جامع کارشناسی ارشد خود را در ماه مه خواهد داد.

9. my daughter julie's comps are in may
امتحانات جامع دخترم جولی در ماه مه خواهد بود.

10. my daughter mehri's long fingers
انگشتان کشیده‌ی دخترم مهری

11. his little daughter is a peach
دختر کوچک او خیلی ناز است.

12. his little daughter paddled up to him and kissed him
دختر خردسالش به طرف او تاتی کرد و او را بوسید.

13 ...

مترادف daughter

فرزند (اسم)
issue , root , progeny , offset , child , produce , son , sprout , offspring , daughter , scion , shoot
دختر (اسم)
maid , gill , daughter , girl , gal , sissy , wench , sister , lass , lassie , girlie , periwinkle , quean , sis

معنی عبارات مرتبط با daughter به فارسی

(زیست شناسی) یاخته ی دختر
(همسر فرزند ذکور) عروس، زن پسر، عروس به معنی زن پسر
قانون ـ فقه : عروس
دخترخوانده
دخترتعمیدی
نوه :دخترپسر، دختردختر
نا دختری، دختر اندر، دخترزن یا شوهر، ربیبه

معنی daughter در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] دختر ،هسته تشکیل شده بوسیله تجزیه ماده متشکله جسم جدید پرتوزا (مادر).
[کامپیوتر] برداضافی برد کمکی ؛ یک برد مدار که روی برد اصلی نصب می شود
[شیمی] زنجیر فرعی ، زنجیر نوزاد
[زمین شناسی] عنصر دختر عنصری است که در اثر واپاشی رادیواکتیو یک عنصر دیگر (عنصر مادر)، بعنوان محصول نهایی در سنگ بوجود می آید.
[زمین شناسی] کانی دختر یک کانی بلورین در یک میانبار سیال، یک فاز متفاوت از فاز دیواره ها – رایج ترین کانی هالیت است اما کربناته ها و سولفات ها نیز یافت می شوند . ( رودر 1979-ص 700)

معنی کلمه daughter به انگلیسی

daughter
• female offspring
• your daughter is your female child.
daughter in law
• your daughter-in-law is the wife of your son.
daughter of eve
• woman
like a butcher's daughter
• (slang) nymphomaniac, active sexually
like mother like daughter
• daughters learn from their mothers, the behavior of a daughter often is the same as that of her mother
only daughter
• daughter which has no brothers or sisters; daughter who only has brothers
scavenger's daughter
• instrument of torture that comprised of a broad iron hoop which was tightened around the victim's body by screws until blood came out from the nose and ears and often from the hands and feet

daughter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از اینجا آمده است: دوش و پسوند اسم ساز شباهت"یزه")
2. دوغ به ترکی یعنی زایش(دوغماق): یعنی زایشی برای (پسوند: در!) یا نگهبانی و...
3. دَخ: خالص،پاک،نیکو-خوب،پسندیده،شایسته-جور،هماهنگ،متناسب،هنجار و... و پسوند (در"تر"!)
که به مرور به دُخ تغییر شکل یافت!
daughter برگرفته شده از فارسی است!
پُشتیبان(پشتیوان) شایشته،مدافع گر چشم و دلپاک،هوادار و حامی یکرنگی و یکدستی خانواده
saeedeh
در جمع خانواده از این کلمه به معنی دختر استفاده میشود
Sheva
Daughter company: شعبه ای از یک شرکت
پارسا بهرامی
فرزندی که دختر باشد نه پسر
مهربان بانو
دختر خوانده
مهرزاد 😉♥️
Do not disturb the father and daughter talk
مزاحم صحبت های پدر و دختر نشوید
بحث پدر و دختر را نادیده نگیرید
Kavoosi
دختر
درسا😍😍😍😍😘😘😘
دختر، زمین شناسی،فرزند دختر
ALIREZA
درمعمی دختر یافرزند است حتیsister نیز دختر وخواهر معنی می شودپس هردو واژه باهم خانواده اند.
Z
هر دو واژه ی sister را میتوان با ان ترادف داد
فرشتهِ عشق
دخترم ، اخترم
My daughter, which car do you want?Dad, you know, this little one
Both cars are for you
You deserve more than this small car
دخترم كدوم ماشين رو ميخواي
بابا معلومه ديگه اين كوچولو
هر دو ماشين براي تو هست
لياقت تو بيشتر از اين ماشين كوچك هست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی daughter
کلمه : daughter
املای فارسی : دوقتر
اشتباه تایپی : یشعلافثق
عکس daughter : در گوگل

آیا معنی daughter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )