برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1544 100 1
شبکه مترجمین ایران

Duty

/ˈduːti/ /ˈdjuːti/

معنی: کار، ماموریت، گماشت، وظیفه، فرض، خدمت، عهده، تکلیف، عوارض گمرکی
معانی دیگر: بایستگی، کارداد، مالیات، عوارض، ساو، باژ، (به ویژه در ارتش) ماموریت، گماردگی، (مکانیک) کارایی (مقدار کاری که موتور در شرایط معین انجام می دهد)، بازده، رجوع شود به: duty of water، فر­، درجمع عوار­ گمرکی

واژه Duty در جمله های نمونه

1. duty bound
موظف

2. duty cycle
چرخه‌ی کار،چرخه‌ی کارایی

3. duty factor
ضریب کارایی

4. duty of water
(کشاورزی - مقدار آب لازم برای کشت هر محصول در یک ایکر acre) آبشخور،آبخور

5. combat duty
خدمت رزمی

6. customs duty
عوارض گمرکی

7. field duty
ماموریت رزمی (صحرایی)

8. overseas duty
ماموریت خارج از کشور

9. patriotic duty
وظیفه میهنی

10. do duty for
به جای دیگری کار کردن،به جای چیز دیگری به کار خوردن

11. off duty
فارغ از کار،مرخص

12. on duty
سرکار،مشغول (کار)،در تصدی

13. on duty
مسئول،در تصدی،سرکار،کشیک

14. probate duty
هزینه‌ی تصدیق وصیت‌نامه

15. a king's duty to his people
وظیفه‌ی سلطان نسبت به مردم خود

16. an imperative duty
...

مترادف Duty

کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
ماموریت (اسم)
assignment , function , agency , mission , commission , duty , errand , tour , combat mission
گماشت (اسم)
duty , appointment
وظیفه (اسم)
assignment , service , function , office , task , work , duty , obligation , role , incumbency , taskwork
فرض (اسم)
hypothesis , supposition , liability , assumption , duty , guess , supposal , presumption , obligation
خدمت (اسم)
merit , service , office , favor , kindness , duty , attendance , ministration
عهده (اسم)
promise , responsibility , charge , engagement , duty , guarantee , obligation
تکلیف (اسم)
task , imposition , mission , duty , obligation
عوارض گمرکی (اسم)
duty

معنی عبارات مرتبط با Duty به فارسی

موظف، در محذور، اخلاقا موظف
دیدنی ازروی اجباریاوظیفه
چرخه کار
معاف از مالیات (یا عوارض گمرکی)، بخشوده از مالیات، بخشوده از حقوق گمرکی ازگمرک یاحقوق معاف
(کشاورزی - مقدار آب لازم برای کشت هر محصول در یک ایکر acre) آبشخور، آبخور
گمرک شده، حقوق گمرکی پرداخته
وظیفه شخص نسبت به خدا
خدمت تمام وقت (به ویژه در نیروهای مسلح)، خدمت زیر پرچم
وظیفه واجب یالازم
ترک وظیفه
مالیات بر ارث (بیشتر می گویند: inheritance tax)، مالیات بر ارک
ترک وظیفه، وظیفه نشناسی
بیگاری سربازان، خدمت غیرنظامی سرباز
پردوام، محکم، ویژه ی کارهای سنگین یا هوای بد، مخصوص کارسنگین
in the line of duty ...

معنی Duty در دیکشنری تخصصی

duty
[حقوق] وظیف، عوارض
[ریاضیات] وظیفه، حقوق گمرکی، تکلیف، عوارض
[ریاضیات] کارت تجزیه و تحلیل وظایف
[برق و الکترونیک] زمان کار ، سیکل کار - چرخه ی کار نسبت پهنای پالس به تناوب ( زمان به زمان کل) برحسب درصد (percntage) مشابه با ضریب کار ( duty factory ) است با این تفاوت که ضریب کار بر حسب دهدهی ( decimal ) بیان می شود .
[زمین شناسی] چرخه کارکرد ، زمان تناوب کارکرد
[حسابداری] معاف از حقوق گمرکی
[ریاضیات] معاف از عوارض گمرکی، معاف از حقوق گمرکی
[ریاضیات] حقوق گمرکی بر اساس ارزش کالا
[حقوق] عدم انجام وظیفه
[نساجی] حقوق گمرکی
[ریاضیات] حقوق گمرکی
[حقوق] قصور در انجام وظیفه
[مهندسی گاز] کارسنگین ، وظیفه سنگین
[نساجی] خدمات سنگین
[حقوق] وظیفه اخلاقی
[سینما] چند کاره
[برق و الکترونیک] کار متناوب کار نوبت دار که شرایط با ردر آن به طور منظم تکرا رمی شود .
...

معنی کلمه Duty به انگلیسی

duty
• obligation; responsibility; customs tax
• duty is the work that you have to do as your job.
• when policemen, doctors, or nurses are on duty, they are working. when they are off duty, they are not working.
• your duties are the tasks you do as part of your job.
• if you say that something is your duty, you mean that you ought to do it because it is your responsibility.
• duties are taxes which you pay to the government on goods that you buy.
duty bound
• required by an obligation
• if you are duty-bound to do something, you must do it because it is your duty; a formal word.
duty forecaster
• weather forecaster who is on the job
duty free
• free of customs duty, tax-free
• duty-free goods are bought at airports or on planes or ships at a cheaper price than usual because they are not taxed.
duty free shop
• a duty-free shop is a shop, for example at an airport, where you can buy duty-free goods.
duty hospital
• hospital on call, hospital which is open on a holiday while other hospitals are closed
duty of care
• obligation to be considerate and avoid negligent acts
duty officer
• officer on call, officer who is currently working his shift
duty paid
• tax paid
duty roster
• list which records each person's name and duties
duty sergeant
• military rank
acted in the line of duty
• fulfilled one's duty
active duty
• military duty in which ...

Duty را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کاوه
I am on duty. من سر پست. یا کار هستم
Pariya
وظیفه شناسی
Naji
Duty:
-وظیفه و مسئولیت
-عوارض و مالیات
شهرزاد
وظیفه
مونا
وظیفه و مقرری
سین. میری
نقش- وظیفه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی duty

کلمه : duty
املای فارسی : دیوتی
اشتباه تایپی : یعفغ
عکس duty : در گوگل

آیا معنی Duty مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )