divulge

/dɪˈvəldʒ//daɪˈvʌldʒ/

معنی: فاش کردن، منتشر کردن، بروز دادن، فاش شدن، علنی ساختن، منتشر شدن، افشاء کردن
معانی دیگر: افشا کردن، برملا کردن، افشاگری، پرده دری کردن، رو کردن، آشکار ساختن، آگاهی دادن

جمله های نمونه

1. she did not divulge her age
آن زن سن خود را افشا نکرد.

2. It is not company policy to divulge personal details of employees.
[ترجمه گوگل]این سیاست شرکت نیست که اطلاعات شخصی کارکنان را فاش کند
[ترجمه ترگمان]این سیاست شرکتی نیست که اطلاعات شخصی کارمندان را فاش کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Officials refuse to divulge details of the negotiations.
[ترجمه گوگل]مقامات از افشای جزئیات مذاکرات خودداری می کنند
[ترجمه ترگمان]مقامات از فاش کردن جزئیات مذاکرات خودداری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They refused to divulge where they had hidden the money.
[ترجمه گوگل]آنها از افشای محل پنهان کردن پول خودداری کردند
[ترجمه ترگمان]آن ها از فاش کردن پول خودداری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I cannot divulge how much it cost.
[ترجمه گوگل]نمی توانم هزینه آن را فاش کنم
[ترجمه ترگمان]من نمیتونم بگم که چقدر هزینه داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Journalists do not divulge their sources.
[ترجمه گوگل]خبرنگاران منابع خود را فاش نمی کنند
[ترجمه ترگمان]روزنامه نگاران منابع خود را فاش نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The Pentagon refused to divulge what type of plane it was.
[ترجمه گوگل]پنتاگون از افشای نوع هواپیما خودداری کرد
[ترجمه ترگمان]پنتاگون از فاش کردن نوع هواپیما خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He refused to divulge any information regarding the man's whereabouts.
[ترجمه گوگل]او از ارائه هرگونه اطلاعاتی در مورد محل اختفای این مرد خودداری کرد
[ترجمه ترگمان]او از فاش کردن اطلاعات در مورد مکان آن مرد امتناع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I do not want to divulge where the village is.
[ترجمه گوگل]نمی خواهم بگویم روستا کجاست
[ترجمه ترگمان]نمی خواهم بگویم دهکده کجاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He swore never to divulge the secret.
[ترجمه گوگل]او قسم خورد که هرگز راز را فاش نکند
[ترجمه ترگمان]سوگند یاد کرد که هرگز این راز را فاش نکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She refused to disclose/divulge any details about/of the plan.
[ترجمه گوگل]او از افشای / افشای هر گونه جزئیات در مورد / از طرح خودداری کرد
[ترجمه ترگمان]او از افشای جزئیات این طرح خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I'm afraid I cannot divulge what Jameson said to me.
[ترجمه گوگل]می ترسم نتوانم آنچه را که جیمسون به من گفت فاش کنم
[ترجمه ترگمان]متاسفانه من نمی تونم چیزی که جیمسون به من گفت رو فاش کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Barclays Bank would not divulge its figures despite repeated requests over a period of three weeks.
[ترجمه گوگل]بانک بارکلیز با وجود درخواست های مکرر در یک دوره سه هفته ای، ارقام خود را فاش نمی کند
[ترجمه ترگمان]بانک بارکلیز با وجود درخواست های مکرر در طول یک دوره سه هفته، ارقام خود را فاش نخواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Hill refused to divulge the cost of FoxTrax.
[ترجمه گوگل]هیل از افشای هزینه فاکس تراکس خودداری کرد
[ترجمه ترگمان]هیل از فاش کردن هزینه of خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The contract forbids employees to divulge details of this work to anyone outside the company.
[ترجمه گوگل]این قرارداد کارمندان را منع می کند تا جزئیات این کار را برای هرکسی خارج از شرکت فاش کنند
[ترجمه ترگمان]این قرارداد کارمندان را برای فاش کردن جزئیات این کار به هر کسی خارج از شرکت منع می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فاش کردن (فعل)
utter, give away, tell, unfold, reveal, disclose, manifest, descry, babble, divulge, betray, squeal, tattle, peach, uncloak

منتشر کردن (فعل)
spread, blazon, propagate, broadcast, divulge, diffuse, publish, disseminate

بروز دادن (فعل)
divulge, blurt

فاش شدن (فعل)
out, divulge, transpire

علنی ساختن (فعل)
divulge

منتشر شدن (فعل)
spread, divulge, publish

افشاء کردن (فعل)
impart, divulge, expose

انگلیسی به انگلیسی

• act of divulging, act of revealing, disclosure, exposure (archaic)
reveal, tell, disclose
if you divulge a piece of information, you tell it to someone; a formal word.

پیشنهاد کاربران

افشا کردن. فاش کردن. بر ملا کردن. پرده برداشتن از. علنی کردن. لو دادن
مثال:
And what is concealed in the breasts is divulged.
و آنچه در سینه ها پنهان است برملا و افشا می شود.
�وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ�
divulge = reveal = disclose
علنی کردن - افشا کردن - دادن اطلاعات به کسی
verb
[ obj] formal : to make ( information ) known : to give ( information ) to someone
◀️ She refused to divulge [=reveal, tell] the name of her informant.
...
[مشاهده متن کامل]

◀️ The company will not divulge its sales figures.
◀️ He divulged their secrets to me : او اسرار آنان را برایم فاش کرد.
◀️ She did not divulge her age : آن زن سن خود را افشا نکرد.
Other forms: - vulges; - vulged; - vulging

( از لغات کتاب 1100 واژه 📚 )
( formal )
🖊 توضیح: make known ( private or sensitive information )
🔍 مترادف: reveal; disclose
💡 معادل فارسی: فاش کردن، برملا کردن، افشا کردن
✅ مثال: The CEO refused to divulge how much she earned
divulge
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : divulge
اسم ( noun ) : divulgence
صفت ( adjective ) : _
قید ( adverb ) : _
Reveal, make sth clear in pubic
لو دادن

بپرس