برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1358 100 1

Distract

/ˌdɪˈstrækt/ /dɪˈstrækt/

معنی: گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن، حواس پرت کردن
معانی دیگر: حواس (کسی را) پرت کردن، توجه کسی را منحرف کردن، پرشیدن، سردرگم کردن، آشفته کردن، شوریده کردن، سرگرم کردن، حواس کسی را به چیز دیگری معطوف کردن، (مهجور) دیوانه کردن، دچار اختلال مشاعر کردن

واژه Distract در جمله های نمونه

1. Try not to distract the other students.
[ترجمه ترگمان]سعی کنید حواس دانشجویان دیگر را پرت نکنید
[ترجمه گوگل]سعی نکنید دیگر دانش آموزان را منحرف سازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She jabbered away, trying to distract his attention.
[ترجمه ترگمان]در حالی که سعی می‌کرد حواسش را پرت کند، گفت:
[ترجمه گوگل]او در حالی که سعی میکرد توجه او را جلب کند، از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It was another attempt to distract attention from the truth.
[ترجمه ترگمان]این یک تلاش دیگر برای منحرف کردن حواس از حقیقت بود
[ترجمه گوگل]این یک تلاش دیگر برای منحرف کردن توجه از حقیقت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You distract me. I've been distracted since the moment I met you. Because all I can think about is how much I want to kiss you.
[ترجمه ترگمان]تو حواسم رو پرت می‌کنی از لحظه‌ای که با تو آشنا شدم حواسم پرت شده بود چون تنها چیزی که میتونم بهش فکر کنم اینه که چقدر دلم میخواد بوست کنم
[ترجمه گوگل]تو من را منحرف می کن ...

مترادف Distract

گیج کردن (فعل)
fluster , confuse , incommode , stun , addle , knock down , confound , distract , befuddle , stupefy , astonish , flummox , daze , flabbergast , bewilder , perplex , befog , besot , bemuse , muddle , fuzz , fox , petrify , fuddle , obfuscate , stump
پریشان کردن (فعل)
agitate , stress , confound , distract , afflict , ail , discompose , dishevel , disturb , faze , nonplus , tousle , oppress , disperse
دیوانه کردن (فعل)
moon , distract , frenzy , craze , derange , madden
حواس پرت کردن (فعل)
distract

معنی کلمه Distract به انگلیسی

distract
• disturb, confuse, worry; divert, amuse; draw one's attention away
• if something distracts you or distracts your attention, it stops you concentrating.
distract from
• divert attention from, sidetrack

Distract را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا فرحزادي
(كسي را)به اشتباه انداختن
علی اکبر منصوری
I was distracted حواسم پرت شد، حواسم نبود. I distracted him حواسش رو پرت کردم.
Vv
پرت کردن حواس
مسعود دشتبانی
اغفال
Arya
فکر کسی را از موضوعی منحرف کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی distract
کلمه : distract
املای فارسی : دیسترکت
اشتباه تایپی : یهسفقشزف
عکس distract : در گوگل

آیا معنی Distract مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )