برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1639 100 1
شبکه مترجمین ایران

Discharged


معنی: منفصل
معانی دیگر: تخلیه، برى الذمه، مبرى قانون ـ فقه : برى الذمه شده، برى الذمه زیست شناسى : بیرون راندن

واژه Discharged در جمله های نمونه

1. he discharged his duties honorably
او با شرافتمندی وظایف خود را انجام داد.

2. the revolver discharged by itself
هفت تیر خود به خود در رفت.

3. altogether, five projectiles were discharged
روی هم رفته پنج تیر شلیک شد.

4. into her diary she discharged her loneliness and anger
او تنهایی و خشم خود را در دفتر خاطرات خود بروز داد.

5. two of the prisoners were discharged yesterday
دوتا از زندانیان دیروز آزاد شدند.

6. when he saw me, he discharged a string of curses
مرا که دید افتاد به فحاشی.

7. Patients were being discharged from the hospital too early.
[ترجمه ترگمان]بیماران خیلی زود از بیمارستان مرخص شدند
[ترجمه گوگل]بیماران خیلی زود از بیمارستان اخراج شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He has a broken nose but may be discharged today.
[ترجمه ترگمان]بینی شکسته دارد اما امروز مرخص خواهد شد
[ترجمه گوگل]او بینی شکسته است اما ممکن است امروز از بین برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Discharged

منفصل (صفت)
separate , detached , cutoff , dismissed , disconnected , discharged

معنی کلمه Discharged به انگلیسی

discharged
• released, dismissed
discharged soldier
• soldier who has been released from the army
be discharged
• be released, be sent home (from the hospital, etc.)

Discharged را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
بری الذمه ، مبرا
رباب
تخلیه شدن
میلاد علی پور
شلیک شده
mahnaz
تبرعه
Nasim
مرخص شدن از بیمارستان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی discharged

کلمه : discharged
املای فارسی : دیسچرگد
اشتباه تایپی : یهسزاشقلثی
عکس discharged : در گوگل

آیا معنی Discharged مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )