برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

Directing


هدایت کردن، راهنمایى کردن علوم نظامى : اداره کردن روانه کردن وسایل

واژه Directing در جمله های نمونه

1. the archeologist directing the excavations
باستان‌شناسی که حفریات را سرپرستی می‌کند

2. Mr Turner was directing the investigation from a very early stage.
[ترجمه ترگمان]آقای ترنر این تحقیقات را از یک مرحله بسیار زود هدایت می‌کرد
[ترجمه گوگل]آقای ترنر تحقیقات را از یک مرحله بسیار اولیه انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The chief engineer was in charge of directing the building of the subway.
[ترجمه ترگمان]سرمهندس مسئول هدایت ساختمان مترو بود
[ترجمه گوگل]مهندس ارشد مسئول راه اندازی ساختمان مترو بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He wanted to give up acting and start directing .
[ترجمه ترگمان]او می‌خواست بازیگری را رها کند و شروع به کارگردانی کند
[ترجمه گوگل]او می خواست بازی را ترک کند و شروع به کارگردانی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We are directing our efforts towards helping young people.
[ترجمه ترگمان]ما تلاش‌های خود را برای کمک ب ...

معنی Directing در دیکشنری تخصصی

[سینما] کارگردانی
[ریاضیات] فرماندهی، رهبری، ارشاد، هدایت کردن، هدایت

معنی کلمه Directing به انگلیسی

directing
• guiding, conducting, managing; aim, bearing
directing the traffic
• regulating the movement of vehicles or traffic

Directing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sobhan
کارگردانی
خدامرادی
هدایت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی directing
کلمه : directing
املای فارسی : دیرکتینگ
اشتباه تایپی : یهقثزفهدل
عکس directing : در گوگل

آیا معنی Directing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )