برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1727 100 1
شبکه مترجمین ایران

Diagnosis

/ˌdaɪəgˈnoʊsɪs/ /ˌdaɪəɡˈnəʊsɪs/

معنی: تشخیص، عیب شناسی، تشخیص ناخوشی
معانی دیگر: (پزشکی) تشخیص بیماری، بازشناسی، واشناخت، روشناخت، (بررسی دقیق به منظور درک یا توجیه چیزی) نیماد، تمیز، معرفت، شناسایی، طب تشخیص

واژه Diagnosis در جمله های نمونه

1.
شناخت بیماری،تشخیص مرض

2. a diagnosis of the various aspects of oil economy
شناسایی جنبه‌های گوناگون اقتصاد نفت

3. differential diagnosis
(پزشکی) تشخیص افتراقی

4. the diagnosis of pneumonia
تشخیص (واشناخت) سینه پهلو

5. the timely diagnosis of a disease
واشناخت (یا تشخیص) به موقع بیماری

6. After the diagnosis, getting to know Mary was his salvation.
[ترجمه ترگمان]پس از تشخیص بیماری، دریافت که مری salvation است
[ترجمه گوگل]پس از تشخیص، شناختن مری، نجات او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The diagnosis was devastating. She had cancer.
[ترجمه ترگمان]تشخیص، ویران‌کننده بود اون سرطان داشت
[ترجمه گوگل]تشخیص ویرانگر بود او سرطان داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. To confirm the diagnosis, the hospital laboratory must culture a colony of bacteria.
[ترجمه ترگمان]برای تایید تشخیص، آزمایشگاه ...

مترادف Diagnosis

تشخیص (اسم)
specification , discernment , assessment , diagnosis , recognition , distinction , contradistinction , denotation
عیب شناسی (اسم)
diagnosis , fault diagnosis , error diagnosis
تشخیص ناخوشی (اسم)
diagnosis

معنی Diagnosis در دیکشنری تخصصی

diagnosis
[کامپیوتر] تشخیص عیب - فرایند تفکیک عملکردهای غلط درتجهیزات کامپیوتری و تشخیص خطاها در برنامه ها و سیستمها.
[بهداشت] تشخیص
[ریاضیات] تشخیص، شناخت، عیب یابی
[ریاضیات] سیستم تشخیص
[ریاضیات] زمان تشخیص
[کامپیوتر] تشخیص بیماری توسط کامپیوتر
[بهداشت] تشخیص افتراقی
[زمین شناسی] مشخصه اصلاح شده
[خاک شناسی] تشخیص برگی
[آمار] تشخیص پزشکی
[برق و الکترونیک] تشخیص طبقه به طبقه فرایند مجزا کردن مدار دارای اشکال با اندازه گیری ولتاژهای نقاط آزمایش یاشکل موجهای نمونه در این نقاط به طور طبقه به طبقه باشروع کردن از طبقه ورودی . تغذیه ب ترتیب به هر مدار اعمال می شود. این روش رسیدن به جواب منجر به جداکردن قطعه یا قطعات خراب می شود.
[زمین شناسی] آمار در تشخیص پزشکی
[آمار] آمار در تشخیص پزشکی
[برق و الکترونیک] تشخیص فراصوتی استفاده از روشها ی پژ ...

معنی کلمه Diagnosis به انگلیسی

diagnosis
• process of identifying a disease from its symptoms, conclusion following a diagnostic exam
• diagnosis is identifying what is wrong with someone who is ill.
clinical diagnosis
• assessment or diagnosis made by direct observation
differential diagnosis
• distinguishing of a disease or condition from others who present similar symptoms; working list of possibilities used by a doctor in the course of diagnosing a specific disease
early diagnosis
• identification of a disease while it is still in it's early stages
graphological diagnosis
• evaluation of a person's character through handwriting analysis
medical diagnosis
• procedure for deciding the nature of a medical disease by examination and analysis
prenatal diagnosis
• diagnosis of disease or physiological problems in a fetus while it is still inside the mother's uterus
psychological diagnosis
• attempt to distinguish the various elements that make up a person's character in order to diagnose mental problems

Diagnosis را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

gg
a statement about what illness sb has based on examining them تشخیص بیماری عیب شناسی
Younes
تشخیص (پزشکی )
افشین
عارضه یابی
Raha
Understading the problem of sth
بهار ابراهیمی
عیب و ایراد کسی را شناسایی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی diagnosis

کلمه : diagnosis
املای فارسی : دیگنسیس
اشتباه تایپی : یهشلدخسهس
عکس diagnosis : در گوگل

آیا معنی Diagnosis مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )