برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1400 100 1

Depart

/dəˈpɑːrt/ /dɪˈpɑːt/

معنی: حرکت کردن، عازم شدن، رخت بر بستن، راهی شدن، روانه شدن، عزیمت کردن
معانی دیگر: رفتن، (جایی را) ترک کردن، (از جایی) حرکت کردن، رهسپار شدن، مردن، رحلت کردن، (با: from) عدول کردن از، روپیچیدن از، دور شدن از، منحرف شدن از، (مهجور) عزیمت، رهسپاری

واژه Depart در جمله های نمونه

1. We arrived in the village in the morning and departed that night.
صبح به دهکده رسیدیم و همان شب عازم شدیم

2. Stan was vague about departing from his usual manner of choosing a partner.
استان بخاطر ترک رفتار معمول خود در انتخاب شریک,مردد بود

3. Vera was reluctant to mention that her uncle had long since departed.
ورا مایل نبود یادآوری کند که عمویش مدتها پیش مرده است

4. depart (from) this life
مردن،(از این جهان) رخت بربستن

5. to depart form tradition
از سنت به دور شدن

6. do not depart form the path of truth and honesty!
از راه حقیقت و صداقت منحرف مشو!

7. you can depart without their license
شما می‌توانید بدون رخصت آنها عزیمت کنید.

8. the tabriz train will depart from platform no. 4
ترن تبریز از سکوب شماره‌ی چهار حرکت خواهد کرد.

9. to be loath to depart
نسبت به رفتن بی میل بودن

10. we watched the soldiers depart for the front
ما شاهد رهسپار شدن سربازان به جبهه بودیم.

11. when did christoper columbus depart for america?
کریستف کلمب کی به سوی امریکا حرکت کرد؟

12. Th ...

مترادف Depart

حرکت کردن (فعل)
behave , move , proceed , ambulate , whirl , waggle , depart
عازم شدن (فعل)
leave , pull out , repair , depart , be off , set off , set forth , shove off , set forward , start out
رخت بر بستن (فعل)
depart , decamp
راهی شدن (فعل)
go , depart
روانه شدن (فعل)
depart
عزیمت کردن (فعل)
leave , start , depart , resolve

معنی عبارات مرتبط با Depart به فارسی

مردن، (از این جهان) رخت بربستن

معنی کلمه Depart به انگلیسی

depart
• leave, go away; go in a different direction; die
• to depart from a place means to leave it.
• if you depart from the normal way of doing something, you do something slightly different.
• see also departed.
depart from tradition
• deviate from tradition or customs

Depart را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setare
Departیعنی وارد شدن.
arriveیعنی خارج شدن.
Fde
راهی شدن
فرزانه
خارج شده ایم؛عدول کرده ایم(معنی حقوقی)
میثم علیزاده
1. رهسپار شدن، عازم‌شدن
2. روی گردانیدن یا ترک شغل یا سازمانی
3. Depart from
تغییر رویه یا عقیده در مورد/ یا نسبت به
4. Depart this life
از دنیا رفتن، جان به جانافرین تسلیم کردن!
فرید تشکری آرانی
1.جداشدن
separate
فیض
دنبال نکردن
عباس نعمتی فر
(کار خود را) ترک کردن
He departed his job on December 16.
the departing president
the company’s departing chairman
علیرضا.م
نادیده گرفته شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی depart
کلمه : depart
املای فارسی : دپرت
اشتباه تایپی : یثحشقف
عکس depart : در گوگل

آیا معنی Depart مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )