برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1363 100 1

Deny

/dəˈnaɪ/ /dɪˈnaɪ/

معنی: انکار کردن، منکر شدن، رد کردن، حاشا کردن، تکذیب کردن
معانی دیگر: ناخستو شدن، واسرنگیدن، ارندان کردن، وی ستودن، از آن خود نشناختن، عاق کردن، از خود راندن، طرد کردن، راه ندادن، اجازه (ی بکار بردن یا ورود و غیره) ندادن، ندادن، استنکاف کردن، ابا کردن، دریغ داشتن از، (خواهش کسی را) رد کردن، (روی کسی را) برزمین گذاشتن، جواب رد دادن، (مهجور) ممنوع کردن، به خود حرام کردن

واژه Deny در جمله های نمونه

1. deny all knowledge of
ادعای بی‌خبری کردن

2. deny oneself (something)
(چیزی را) به خود حرام کردن،به خود اجازه ندادن

3. don't deny it, you were the one who broke the cup!
حاشا نکن‌! تو بودی که فنجان را شکستی‌!

4. it is hard to deny an eager child
جواب رد دادن به کودک مشتاق کار مشکلی است.

5. Better deny at once than promise long.
[ترجمه ترگمان]بهتر است فورا انکار کنی تا قول بدهی
[ترجمه گوگل]بهتر است یک بار از وعده هایت انکار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Those who deny freedom to others hardly deserve it for themselves.
[ترجمه سعدی] کسانی که منکر آزادی دیگران می شوند (حق آزادی آنها را ضایع می کنند)، به زحمت شایسته آزادی هستند.|
[ترجمه ترگمان]کسانی که آزادی را انکار می‌کنند به زحمت استحقاق خود را دارند
[ترجمه گوگل]کسانی که آزادی را به دیگران محکوم می کنند، تقریبا شایسته آن هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ...

مترادف Deny

انکار کردن (فعل)
gainsay , abnegate , deny , disclaim , recant , renege , repudiate , dispute , forswear , disaffirm , forsake , unsay , renounce
منکر شدن (فعل)
abnegate , deny , repudiate , disown
رد کردن (فعل)
decline , gainsay , deny , disclaim , repudiate , disown , pass , disapprove , interdict , veto , rebuff , confute , repel , balk , rebut , baulk , reject , throw down , refuse , overrule , pass up , ignore , spurn , disaffirm , disorient , contradict , controvert , refute , disallow , disprove , impugn , disavow , discommend , hand off
حاشا کردن (فعل)
deny
تکذیب کردن (فعل)
deny , rebut , refute , disprove , impugn

معنی عبارات مرتبط با Deny به فارسی

ادعای بی خبری کردن
(چیزی را) به خود حرام کردن، به خود اجازه ندادن

معنی Deny در دیکشنری تخصصی

[حقوق] رد کردن، تکذیب کردن، انکار کردن، امتناع کردن، خودداری کردن

معنی کلمه Deny به انگلیسی

deny
• say that something is not true; refuse; renounce
• if you deny something such as an accusation, you say that it is not true.
• if you deny someone something that they want or have a right to, you do not let them have it.
deny categorically
• emphatically disclaim, declare to be absolutely untrue
deny involvement in
• say that one was not involved in
deny one's country
• turn against one's country, refuse to acknowledge one's country
deny one's faith
• say that one no longer believes that one's religion is true, leave one's religion
deny one's signature
• refuse to accept a signature as one's own
deny one's word
• break one's promise
deny oneself
• exercise self-denial, renounce, abstain from

Deny را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش پورحنیفه
انکار کردن
ویکتوریا
اجازه ندادن
Amir reza
رد کردن
انکار کردن
انکاار
فیض
تعلق نگرفتن
محسن رضایی
بی خیال شدن
عاطفه موسوی
صرف نظر کردن
میلاد علی پور
نپذیرفتن، قبول نکردن
التن قاسمپور
انکار کردن
Matin
انکار کردن، منکر شدن
متین خدایی
انکار کردن
محدثه فرومدی
نفی کردن، نافی/نفی‌کننده بودن
ftm
انکار کردن .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deny
کلمه : Deny
املای فارسی : دنی‌
اشتباه تایپی : یثدغ
عکس Deny : در گوگل

آیا معنی Deny مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )