برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1544 100 1
شبکه مترجمین ایران

Dent

/ˈdent/ /dent/

معنی: گودی، دندانه، تو رفتگی، جای ضربت، دندانه کردن
معانی دیگر: مخفف:، دندان پزشک، فرورفتگی (کوچک)، غرشدگی (کوچک)، خدشه، آسیب، اثر (معمولا اثر منفی)، سرخوردگی، ضربه، دارای فرورفتگی یا غری کوچک کردن، گود انداختن، (در چرخ و غیره) دندانه، دندانی

واژه Dent در جمله های نمونه

1. make a dent in something
1- فرورفتگی ایجاد کردن (در چیزی) 2- (اشتیاق و امید و غیره) کاستن از،ضربه زدن به،تضعیف کردن

2. that event put a dent in our enthusiasm
آن رویداد از شوق و ذوق ما کاست.

3. failing the test made quite a dent in his ego
رد شدن در امتحان غرور او را جریحه‌دار کرد.

4. There was a large dent in the passenger door.
[ترجمه ترگمان]یک فرورفتگی بزرگ در در مسافر وجود داشت
[ترجمه گوگل]در درب مسافر یک دره بزرگ وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We're here to put a dent in the universe.
[ترجمه ترگمان]ما اینجاییم تا یک فرورفتگی در جهان فرو کنیم
[ترجمه گوگل]ما در اینجا برای قرار دادن یک چاله در جهان هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Memory is heel, lonesome is dent, I a person coexistence.
[ترجمه ترگمان]حافظه، پاشنه، تنهایی، فرو رفتگی است، من یک نفر زندگی می‌کنم
[ترجمه گوگل]حافظه پاشنه است، یکنواختی دندانه است، من یک همزیستی شخصی هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Dent

گودی (اسم)
hollow , groove , hole , bezel , valley , delve , dimple , dent , depth , dint , lacuna
دندانه (اسم)
tine , peg , leaf , dent , cog , nick , cam , tooth , indentation , serration , jag , denticle
تو رفتگی (اسم)
depression , recess , dent , indent , dint , intromission
جای ضربت (اسم)
dent
دندانه کردن (اسم)
dent

معنی عبارات مرتبط با Dent به فارسی

(گیاه شناسی) ذرت هندی (zea mays از نوع indentata)

معنی Dent در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] دندانه ، خراش
[نساجی] دندانه شانه - نمره شانه
[نساجی] دندانه فلزی شانه
[نساجی] نخ به دندانه کم
[زمین شناسی] گودال ریگی فرورفتگی ایجاد شده در یک سطح رسوبی نامتراکم، توسط یک سنگریزه که باعث خمیدگی رو به پایین لایه های واقع در زیر سنگریزه مزبور می شود.
[نساجی] دندانه خالی در شانه
[نساجی] نخ به یک دندانه زیاد - زیاد بودن نخ در یک دندانه شانه

معنی کلمه Dent به انگلیسی

dent
• depression, hollow; small hollow caused by a blow
• indent, press in, make a hollow depression
• if you dent something, you damage its surface by hitting it and making a hollow in it.
• a dent is a hollow in the surface of something which has been caused by hitting it.
• if something dents your pride, ideas, or hopes, it makes you realize that you are not as good or successful as you thought.
• if one thing makes a dent in another, it reduces it considerably.

Dent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد
کم شدن مقداری از چیزی
سجاد پیشنماززاده
کم شدن مقداری از چیزی
شایان نورائی
something PUT A DENT IN something برای مثال در جمله: .Failing my last assignment has really put a dent in my confidence
موفق نشدن (در انجام) تکلیف باعث کاهش اعتماد بنفس طرف شد. پس dent بمعنای "کاهش" (مقداری از چیزی) هست.
Mary-hb
خدشه دار کردن.آسیب زدن
Naji
My face is dented
صورتم آسیب دیده (بر اثرضربه)
هاتف صادقی
قر کردن / لطمه زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dent

کلمه : dent
املای فارسی : دنت
اشتباه تایپی : یثدف
عکس dent : در گوگل

آیا معنی Dent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )