برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1408 100 1

Dazed

/ˈdeɪz/ /deɪz/

معنی: خیره، ژولیده
معانی دیگر: گیج کردن، خیرگی، (دراثرضربت یا سرما ویا نور زیادوغیره)

واژه Dazed در جمله های نمونه

1. the news of my father's death dazed me
خبر مرگ پدرم مرا منگ کرد.

2. the blow he received on the head dazed him for a while
ضربه‌ای که به سرش وارد شد تا مدتی او را گیج کرد.

3. The splendor of the palace dazed him.
[ترجمه ترگمان]شکوه کاخ او را گیج کرد
[ترجمه گوگل]شکوه و جلال قصر او را خیره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. After the accident John was dazed.
[ترجمه ترگمان]بعد از تصادف، جان گیج شده بود
[ترجمه گوگل]پس از حادثه یخ زده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Dazed survivors staggered from the wreckage.
[ترجمه ترگمان]بازمانده‌های Dazed از لاشه هواپیما به لرزه افتادند
[ترجمه گوگل]بازماندگان متزلزل از خرابکاری متلاشی شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The blow on the head dazed him for a moment.
[ترجمه ترگمان]ضربه سر لحظه‌ای او را گیج کرد
[ترجمه گوگل ...

مترادف Dazed

خیره (صفت)
brave , bold , amazed , stubborn , dazed , insolent , impudent , disobedient , self-willed , puzzled
ژولیده (صفت)
confused , dazed , bewildered , embarrassed , bemused , unkempt , disheveled , scruffy , tangled , slovenly , shaggy , entangled , sloven , uncouth , tangly

معنی کلمه Dazed به انگلیسی

dazed
• stunned, stupefied; extremely confused and unable to think clearly as a result of a shock; in a condition of being mentally numb

Dazed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد شاهد
بهت زده
حسین اسماعیلی زاد
گیج، شوکه
حالتی که شخص نمی تواند خوب فکر کند.
1
unable to think becease of a shock
Mahshid matin
گیج و منگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dazed
کلمه : dazed
املای فارسی : دزد
اشتباه تایپی : یشظثی
عکس dazed : در گوگل

آیا معنی Dazed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )