برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1409 100 1

Daze

/ˈdeɪz/ /deɪz/

معنی: خیرگی، ژولیده کردن، منجمد شدن، گیج کردن، خیره کردن
معانی دیگر: (با ضربه یا خبر بد و غیره) منگ کردن، مدهوش کردن، پژولیدن، گیجی، منگی، پژولش، مات و مبهوت کردن، غرق در شگفتی کردن، دراثرضربت یا سرما ویا نور زیادوغیره

بررسی کلمه Daze

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: dazes, dazing, dazed
(1) تعریف: to stun, as by a blow or shock.
مترادف: stagger, stun
مشابه: floor, shock, stupefy

- The punch dazed him, but he stayed on his feet.
[ترجمه ترگمان] مشت او را گیج کرد، اما روی پاهایش ماند
[ترجمه گوگل] پانچ او را متزلزل کرد، اما او روی پای خود ایستاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to confuse, as by blinding light; dazzle.
مترادف: confuse, dazzle, stun
مشابه: addle, bedazzle, befuddle, bewilder, blind, discombobulate, disorient, muddle

- The brilliant flash of the explosion dazed us.
[ترجمه ترگمان] برق درخشان انفجار ما را گیج کرد
[ترجمه گوگل] فلاش درخشان این انفجار به ما خیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: dazedly (adv.)
• : تعریف: a state of being stunned or confused.
مترادف: stupor
مشابه: confusion, fluster, fog, muddle, shock, trance

- He walked around in a daze after hearing about ...

واژه Daze در جمله های نمونه

1. The severity of the blow dazed the fighter and led to his defeat.
شدت ضربه مشت به حدی بود که بوکسور را گیج کرد و منجر به شکست او شد

2. When he ventured out of the house at night, the child was dazed by the noise and the lights.
وقتی که کودک خطر کرد و در شب از خانه بیرون رفت، از سر و صدا و نور بیرون گیج شد

3. Dazed by the flashlight, Maria blundered down the steps.
ماریا که نور چراغ قوه چشم او را خیره کرده بود، از پله ها پایین افتاد

4. when they brought her in she was still in a daze
هنگامی که او را آوردند هنوز در حالت گیجی بود.

5. I reeled round in a daze.
[ترجمه ترگمان]سرم گیج رفت
[ترجمه گوگل]من سرگردان شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I've been in a complete daze since hearing the news.
[ترجمه ترگمان]از شنیدن اخبار کاملا گیج شده‌ام
[ترجمه گوگل]من از شنیدن اخبار خسته شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I've been in a complete daze since hearing the sad news.
[ترجمه ترگمان]از شنیدن خبره‌ای غم‌انگیز کا ...

مترادف Daze

خیرگی (اسم)
amazement , astonishment , daze , boldness , contrariness , disobedience , effrontery , impudence
ژولیده کردن (فعل)
confuse , embarrass , dishevel , daze , ruffle , bemuse , tangle
منجمد شدن (فعل)
daze , freeze , refrigerate , ice , glaciate
گیج کردن (فعل)
fluster , confuse , incommode , stun , addle , knock down , confound , distract , befuddle , stupefy , astonish , flummox , daze , flabbergast , bewilder , perplex , befog , besot , bemuse , muddle , fuzz , fox , petrify , fuddle , obfuscate , stump
خیره کردن (فعل)
amaze , astonish , blind , daze , dazzle , puzzle

معنی کلمه Daze به انگلیسی

daze
• stupor, trance, bewilderment, confusion
• dumbfound, confuse, bewilder; stun, shock
• if you are in a daze, you feel confused or upset.
• if you are dazed by a sudden injury or unexpected event, you are unable to think clearly.

Daze را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mili
منگ و گیج
حیران
التن قاسمپور
Enable to think clearly

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی daze
کلمه : daze
املای فارسی : دز
اشتباه تایپی : یشظث
عکس daze : در گوگل

آیا معنی Daze مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )