برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

Data

/ˈdeɪtə/ /ˈdeɪtə/

معنی: سوابق، داده، اطلاعات، داده ها، مفروضات، دانستهها، سراغ
معانی دیگر: (جمع ولی معمولا با فعل مفرد به کار می رود) داده ها، (مسئله) معلومات، یافته ها

بررسی کلمه Data

اسم ( noun )
• : تعریف: (used with a sing. or pl. verb) plural form of datum, an individual piece of information that is used to draw a conclusion.
مترادف: facts, input, statistics
مشابه: evidence, figures, information, lowdown, material

- These data point to an interesting conclusion.
[ترجمه ترگمان] این داده‌ها به یک نتیجه جالب توجه دارند
[ترجمه گوگل] این داده ها به یک نتیجه جالب اشاره می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Data about the U.S. population is collected every ten years.
[ترجمه ترگمان] اطلاعات در مورد جمعیت ایالات‌متحده هر ده سال جمع‌آوری می‌شود
[ترجمه گوگل] داده های مربوط به جمعیت ایالات متحده در هر ده سال جمع آوری می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Data در جمله های نمونه

1. The data about the bank robbery were given to the F. B. I.
شواهد مربوط به سرقت بانک به اف. بی. آی. داده شد

2. After studying the data, we were able to finish our report.
پس از بررسی اطلاعات توانستیم گزارش خود را تمام کنیم

3. Unless you are given all the data, you cannot do the math problem.
اگر همه داده ها را نداشته باشید نمی توانید مسئله ریاضی را حل کنید

4. data bank
بانک داده‌ها

5. data pertinent to federal aid
داده‌های وابسته به کمک دولت فدرال

6. data processing
پردازش داده‌ها

7. crude data
داده‌های ناسره (خام)

8. master data
اطلاعات کلیدی

9. raw data
داده‌های پردازش نشده

10. rough data
داده‌های کم سنجیده

11. your data is inaccurate
داده‌های شما درست نیست.

12. automatic data processing
(کامپیوتر) پردازش خودکار داده‌ها

13. to feed data into a computer
به کامپیوتر داده خوراندن،اطلاعات وارد کامپیوتر کردن

14. ...

مترادف Data

سوابق (اسم)
information , case history , dossier , data
داده (اسم)
datum , data
اطلاعات (اسم)
information , witting , data
داده ها (اسم)
data
مفروضات (اسم)
information , data
دانستهها (اسم)
data
سراغ (اسم)
information , evidence , search , investigation , inquiry , data , scouting , seeking , looking-for

معنی عبارات مرتبط با Data به فارسی

اکتساب داده ها
داده کاوی، تحلیل داده ها
صفت داده ها
بانک داده ها
پایگاه داده ها
مدیریت پایگاه داده ها
داده بر، حامل داده ها
یاخته داده
مرکز داده ها
مجرای داده ها
جمع اوری داده ها
ارتباط داده ای
داده فشاری، فشردگی داده ها
متراکم سازی داده ها
کنترل داده ها
تبدیل داده ها
داده ن ...

معنی Data در دیکشنری تخصصی

data
[حسابداری] اطلاعات، اطلاعات کمی
[شیمی] (جمع ولی معمولا با فعل مفرد به کار می رود) داده ها، اطلاعات ، (مسئله ) معلومات ، یافته ها، دانسته ها، مفروضات
[عمران و معماری] داده ها - دانسته ها
[کامپیوتر] داده ، اطلاعات اطلاعات کلمه data جمع کلمه ی datum و به معنی یک واقعیت واحد است . به کارگیری داده . برای انجام محاسبات یا تصمیم گیری « پردازش داده » نام دارد . - داده ها ؛ داده
[برق و الکترونیک] داده ها - داده ، داده ها اصطلاح کلی برای کلمات ، اعداد ، حروف ، و نمادهایی که به عنوان ورودی در سیستمهای پردازش رایانه ای و مخابراتی استفاده می شوند .
[مهندسی گاز] معلومات ، اطلاعات ، داده ها
[بهداشت] داده ها - داده
[صنعت] داده ، داده ها ، اطلاعات ، سوابق
[نساجی] اطلاعات - مفروضات - یافته ها
[ریاضیات] اطلاعات خام، معلوم، معلومات، اطلاعات، دانسته، یافته، اطلاعات ورودی، داده ی آماری، اطلاعات خام
[آمار] داده ها
[آب و خاک] داده ،آمار
[ریاضیات] مجزاسازی داده ها
[کامپیوتر] ترتیب دستیابی داده ها
[برق و الکترونیک] تابع انبار کردن داده ها
[کامپیوتر] اکتساب داده
[برق و الکترونیک] جمع آوری داده ها - اکتساب داده ها فرایند جمع آوری اطلاعات مربوط به تغییرات فیزیکی کمیتهایی نظیر دسا ، فشار ، شارش ، و تراکم یونها ی هیدروژن در کارخانه ها ف نیروگاهها و آزمیایشگاهها ، این کمیتها به وسیله ی ترموکوپل ، استرین گیج ، شارسنج و ph سنج اندازه گیری می شوند . داده ها به صورت قیاسی و روی سنجه ها یا ثباتهای نمودار و یا به شکل رقمی و روی نمایشگرهای رایانه ای محلی قابل نمایش هستند داده های رقمی را ی توان از طریق سیم و با دقت بالا به اتاق کنترل مرکزی ارسا ...

معنی کلمه Data به انگلیسی

data
• information, facts
• data is information, usually in the form of facts or statistics that you can analyse.
data access objects
• program interface of microsoft used in applications that require access to databases, dao
data bank
• collection of information in a computer
• a data bank is a collection of data that is stored in a computer.
data base
• body of data stored in a computer (arranged for rapid expansion, updating and retrieval)
data base management system
• program used for processing and retrieving information within a data base (computers)
data bus
• connection between the cpu and the memory (computers)
data capture
• organization of data within a computer
data coding
• systematic coding or arrangement of raw data
data collection systems
• computer system designed for entering and rapid processing of data
data communication
• transference of data from one computer to another, transmission of coded information
data communication network
• communication system which enables network users to transmit encoded records to each other
data communications equipment
• device (usually a modem) that connects between a computer that is sending data and the destination (by way of the rs-232c interface)
data compression
• reduction of a file containing data using a special algorithm (computers)
data compression protocol
...

Data را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رحیمی
داده ها
سمانه
Data=information
اطلاعات
Ayda
داده ها و اطلاعات
احمد
روی بردالکتریکی نوشته شده
ترسا
Facts, information
داده اطلاعات، وقایع
🖤MANI🖤
جمع کلمه Datum
Ayris Kianafshar
facts or information

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی data

کلمه : data
املای فارسی : دیتا
اشتباه تایپی : یشفش
عکس data : در گوگل

آیا معنی Data مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )