cushion the blow

پیشنهاد کاربران

استعاره ای رایج برای کمتر کردن تاثیرِ منفی یک خبر
synonym : soften the blow
🔸 معادل فارسی:
• شدتِ ضربه را کم کردن
• از شدتِ آسیب کاستن
• شوک را کاهش دادن
• اثر منفی را تخفیف دادن
• ضربه را نرم کردن
• از تلخی یا سختیِ یک اتفاق کاستن
🔸 مثال ها:
• The company offered severance pay to cushion the blow of layoffs.
...
[مشاهده متن کامل]

شرکت برای کاهش اثر منفی اخراج ها، مزایای پایان خدمت پرداخت کرد.
• Government aid helped cushion the blow of rising energy prices.
کمک های دولتی به کاهش اثر افزایش قیمت انرژی کمک کرد.
• Nothing could completely cushion the blow of losing a loved one.
هیچ چیز نمی توانست کاملاً از تلخی از دست دادن یک عزیز بکاهد.

شرایط سخت یا اخبار سخت را راحت تر کردن
make it easier to cope with a difficul
t change or upsetting news.
"monetary compensation was offered to soften the blow"
جبران مالی برای راحت کردن اوضاع پیشنهاد شد
با پنبه سر بریدن
معادل فارسی با پنبه سر بریدن
این جمله در سریال فرندز جوی استفاده میکند
It's kind of cushion the blow
make it easier to deal with a difficult change or upsetting news
cushion : پشتی - نرم کردن
BLOW : ضربت
cushion the blow :کم کردن ضربت - سختی را کم نشان دادن
کاری کنی که میزان وخامت اوضاع کمتر بشه یا به عبارتی شرایط رو بهتر کنی
کاری کنی که میزان وخامت اوضاع کمتر بشه یا به عبارتی بهتر کردن اوضاع
to make a bad situation less serious
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)