crushing


معمارى : سنگ شکنى
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. under a crushing burden of debt
زیر سنگینی خرد کننده ی قرض

2. Since you left crushing the dream with, then I choose in perishing in addition.
[ترجمه ترگمان]از انجایی که تو رویا را با آن نابود کردی، پس من نیز از آن گذشته، نابودی را انتخاب می کنم
[ترجمه گوگل]از آنجایی که شما با خنده رویا روبرو شدید، پس من نیز در فریبندگی انتخاب می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A crushing machine reduces big rocks to powder.
[ترجمه ترگمان]دستگاه خرد کننده صخره های بزرگ را به پودر تبدیل می کند
[ترجمه گوگل]دستگاه خرد کن سنگ های بزرگ را به پودر کاهش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Eighth Army had suffered a crushing defeat .
[ترجمه ترگمان]ارتش هشتم شکست خورد و شکست خورد
[ترجمه گوگل]ارتش هشتم از شکست خرد کننده رنج برده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The conquerors believed in crushing the defeated people into submission, knowing that they could not win their loyalty by the victory.
[ترجمه ترگمان]فاتحان بر این باور بودند که مردم شکست خورده را به تسلیم وا می دارند، و می دانستند که نمی توانند با پیروزی بر وفاداری خود پیروز شوند
[ترجمه گوگل]فاتحان معتقد به خرد کردن مردم شکست خورده به تسلیم شدن، دانستن این که آنها نمی توانند وفادار خود را با پیروزی برنده شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His loss would be a crushing blow to Liverpool's title hopes.
[ترجمه ترگمان]شکست او ضربه خرد کننده ای به عنوان امیدهای قهرمانی لیورپول خواهد بود
[ترجمه گوگل]از دست دادن او یک ضربه خردکننده به امید لیورپول خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Wine is made by crushing grapes.
[ترجمه ترگمان]شراب با خرد کردن انگور درست شده
[ترجمه گوگل]شراب توسط خرد کردن انگور ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Failing his final exams was a crushing blow .
[ترجمه ترگمان]شکست در امتحانات نهایی یک ضربه خرد کننده بود
[ترجمه گوگل]با شکست امتحانات نهایی، یک ضربه خردکننده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. At the last General Election, they suffered a crushing/humiliating defeat.
[ترجمه ترگمان]در آخرین انتخابات عمومی، آن ها متحمل شکست خرد کننده \/ تحقیر کننده شدند
[ترجمه گوگل]در آخرین انتخابات عمومی، آنها از شکست خرد کننده / تحقیر آمیز رنج می بردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Sugar is obtained by crushing and processing sugar cane.
[ترجمه ترگمان]شکر با خرد کردن و فرآوری نیشکر به دست می آید
[ترجمه گوگل]شکر با خرد کردن و پردازش قند نان به دست می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. His defeat dealt a crushing blow to the party.
[ترجمه ترگمان]شکست او ضربه محکمی به پارتی زد
[ترجمه گوگل]شکست او یک ضربه خرد کننده را به حزب تحمیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The shipyard has been dealt another crushing blow with the failure to win this contract.
[ترجمه ترگمان]کشتی سازی با شکست دیگه ای با شکست مواجه شده که این قرارداد رو برنده میشه
[ترجمه گوگل]کارخانه کشتیرانی یک ضربه خرد کننده دیگر با شکست در این قرارداد به دست آورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Soldiers and police killed 250-300 prisoners while crushing mutinies in three jails.
[ترجمه ترگمان]سربازان و پلیس ۲۵۰ تا ۳۰۰ زندانی را در حالی که شورش در سه زندان را درهم شکستند، کشتند
[ترجمه گوگل]در سه زندان، سربازان و پلیس 250-300 زندانی را کشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She could not help thinking that he was crushing a fly on the wheel.
[ترجمه ترگمان]بی اختیار به این فکر افتاد که دارد روی فرمان پرواز می کند
[ترجمه گوگل]او نمیتواند فکر کند که او در حال چرخش پرواز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[نساجی] چروک کردن - عمل خرد کردن یا له کردن و خارج کردننا خالصی های گیاهی پیم پس از کربونیزاژ
[ریاضیات] سنگ شکنی، خرد کردن
[معدن] سنگشکنی (خردایش)
[خاک شناسی] خرد کردن

به انگلیسی

• smashing; overpowering; humiliating, mortifying

پیشنهاد کاربران

کوبنده
مخرب ، نابود کننده
لهیدگی

خرد کننده، نا امید کننده، ویرانگر ( روانی )
ارتش هشتم متحمل شکست سنگینی شده بود
1. However, crushing defeats at the Battle of Stalingrad and the Battle of Kursk devastated the German armed forces.
با این حال ، شکست های سنگین در نبرد استالینگراد و نبرد کورسک نیروهای مسلح آلمان را ویران کرد.
2. passage of the legislation was a crushing blow to the president's program.
تصویب این قانون ضربه سنگینی به برنامه رئیس جمهور بود.
3. A suffocating, crushing, maddening silence which brings even the gentlest creatures to fury and exasperation.
سکوتی خفقان آور ، ناامید کننده ، دیوانه کننده که حتی نرم خوترین موجودات را به خشم و عصبانیت می کشاند.
4. All these are crushing questions.
همه اینها سوالات آزاردهنده ای هستند.
5. His hand shoved against mine with crushing force, but it wasn't unpleasant.
دست او با نیرویی خرد کننده به سمت من فشار آورد ، اما ناخوشایند نبود.
6. In the 2011 election, the Liberals suffered a crushing defeat, managing to secure only 18. 9% of the vote share and only 34 seats.
در انتخابات سال 2011 ، لیبرال ها شکست سنگینی را متحمل شدند و توانستند تنها 18. 9٪ از آرا و فقط 34 کرسی را بدست آورند.


Crushing ( adj ) =ضربه زننده، ناامید کننده، خرد کننده، له کننده، تخریب کننده ( برای روح و روان )

crushing love >>>> احساس محبت شدید نسبت به کسی که عمدتاً یک طرفه است داشته باشید. داشتن احساسات عاشقانه نسبت به یک فرد ، معمولاً بدون نتیجه و تخریب کننده روح و روان خودتان.
crushing personality = تخریب کننده شخصیت
crushing blow = ضربه سنگین، ضربه سخت

معانی دیگر >>>>>> ویران کننده

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما