crumbling


معنی: فاسد شده، زوال یافته، مانند مغز نان

جمله های نمونه

1. the crumbling of the ottoman empire
از هم پاشی امپراطوری عثمانی

2. a mess of milk made by crumbling bread into it
خوراک شیر که در آن نان تلیت کرده بودند

مترادف ها

فاسد شده (صفت)
worm-eaten, crumbling

زوال یافته (صفت)
crumbling

مانند مغز نان (صفت)
crumbling

انگلیسی به انگلیسی

• falling apart, disintegration, collapse; breaking into small crumbs

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
فرسوده : در حال ریزش : در حال فروپاشی : از هم پاشیده : ویران : در حال تخریب
🔸 مثال ها:
• The country braced for protests over crumbling buildings.
کشور برای اعتراضات به خاطر ساختمان های فرسوده آماده می شد.
...
[مشاهده متن کامل]

• The school was in a crumbling building.
آن مدرسه در ساختمانی در حال ریزش بود.
• The empire was crumbling from within.
آن امپراتوری از درون در حال فروپاشی بود.
• They live in crumbling infrastructure.
آن ها در زیرساخت های فرسوده زندگی می کنند.

collapsing
شیرین رضایی
صفت است و به معنای رو به زوال ، در حال فروپاشی
حسرت آمیز
صفت است
درب و داغان
قراضه
کهنه
از هم پاشیده
خرابه
پوسیده
لکنته
و غیره
crumbling ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: خرده سازی
تعریف: خرد کردن مواد غذایی
رو به زوال ، از بین رفتنی ، نابود شدنی ، رو به انحلال ، رو به انزوال ، سقوط ، نزول ، پستی ، حقارت ، کوچکی
از هم پاشیده
فروپاشی
فرو ریختن