crown

/ˈkraʊn//kraʊn/

معنی: فرق، تاج، پیشانی بند، تاج دندان، فرق سر، ملکه، بالای هر چیزی، حد کمال، تاج گذاری کردن، پوشاندن
معانی دیگر: (پادشاهان) تاج، دیهیم، افسر، نشان سلطنت، (نشان پیروزی یا افتخار) تاج گل، حلقه ی گل (برای قرار دادن روی سر)، (به ویژه در مسابقات ورزشی) جایزه، صله، (معمولا c بزرگ) وابسته به پادشاه، سلطنتی، همایونی، دربار، (سر) تارک، هباک، کاچک، (بخش بالای کلاه) نوک کلاه، (کوه یا طاق و غیره) قله، فرازینگاه، چکاد، اعلاترین، زبده ترین، برجسته ترین، روکش دندان (مصنوعی)، روکش کردن، (گیاه شناسی) تاج گل، دیهیم (korona هم می گویند)، طوقه، ریشتاج (محل اتصال ریشه و ساقه)، تاج درخت (شاخ و برگ بالای آن)، سرشاخه، شاخسار، تاج بر سر نهادن، (با حقله ی گل و غیره) جایزه دادن، مقام ارجمند دادن، به اوج رسیدن، فایق شدن، کامیاب شدن، مزین کردن، سرور بودن، بهترین آذین (چیزی) بودن، (خودمانی) تو سری زدن، بر فراز قرار گرفتن یا قرار دادن، هر چیز تاج سان، (انگلیس - سابقا) سکه ی تاجدار، کراون (برابر با 25 پنس)، (برآمده ترین بخش لنگر کشتی که میان دو سر آن قرار دارد) سرلنگر، تاج لنگر، پوشاندن دندان باطلا وغیره
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a circlet or headdress, often made of precious materials, worn by a king, queen, emperor, or other monarch, usu. on state occasions, as a symbol of sovereignty.
مترادف: diadem
مشابه: chaplet, circlet, coronet, headdress, tiara

(2) تعریف: (sometimes cap.) the position, authoritative power, or emblem of a monarch.
مترادف: diadem, kingship, monarchy, royalty
مشابه: badge, crest, emblem, insignia, majesty, regalia, rule, sovereignty, symbol

(3) تعریف: a wreath or other ornamental circlet conferred as a reward or mark of honor for an athletic, military, or other achievement.
مشابه: accolade, award, decoration, distinction, honor, palm, tribute

(4) تعریف: a graphic representation of a crown, or anything resembling a crown in shape or position.
مشابه: corona

(5) تعریف: a coin, such as the koruna of former Czechoslovakia, whose name means "crown," or one that has the image of a crown or a head with a crown.
مشابه: koruna, krona, krona, krone, krone

(6) تعریف: a coin formerly minted in England worth five shillings.

(7) تعریف: the highest part of something, such as a head, a mountain, an arch, or a hat.
مترادف: crest, tiptop, top
مشابه: acme, apex, climax, corona, height, peak, pinnacle, summit, vertex

(8) تعریف: the highest quality, finest attribute, or most perfect state of anything.
مترادف: acme, best, crest, epitome, pinnacle, top, utmost
مشابه: achievement, attainment, culmination, efflorescence, glory, perfection

(9) تعریف: the enamel covering over the visible part of a tooth.
مترادف: enamel

(10) تعریف: an artificial cover for a tooth; cap.
مشابه: cap, cover, top

(11) تعریف: the point at which the root and stem of a plant join, usu. at ground level.

(12) تعریف: the leafy head of a tree.
مشابه: corona, head, tuft

(13) تعریف: the crest of a bird.
مترادف: comb, crest
مشابه: tuft
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: crowns, crowning, crowned
مشتقات: crownless (adj.), crowner (n.)
(1) تعریف: to place a crown or wreath on the head of.
مشابه: inaugurate, induct, install

(2) تعریف: to invest with sovereign power; enthrone.
مترادف: enthrone, invest
متضاد: dethrone
مشابه: elevate, empower, exalt

(3) تعریف: to confer honor or reward upon.
مترادف: award, honor
مشابه: applaud, praise, recognize, reward, salute, venerate

(4) تعریف: to be at the top of; surmount.
مترادف: crest, head, surmount, top
مشابه: cap, pinnacle

(5) تعریف: to form the highest part or chief ornament of.
مترادف: crest, top
مشابه: adorn, cap, decorate, embellish, festoon, ornament, plume

(6) تعریف: to bring to a successful or triumphant conclusion; complete worthily.
مترادف: accomplish, achieve, attain, culminate
مشابه: cap, complement, complete, conclude, consummate, finish, perfect, realize

(7) تعریف: to cover or cap (a tooth) with an artificial crown.
مشابه: cap, cover

(8) تعریف: in the game of checkers, to make a piece that has crossed the entire board into a king by placing another piece of the same color on top of it.

جمله های نمونه

1. crown borer
(حشره) طوقه سوراخ کن،ریشتاج سفتگر

2. crown jewels
جواهرات سلطنتی

3. crown topping
سر شاخه زنی

4. crown court
(انگلیس و ولز) دادگاه جنایی (که قاضی و هیئت داوران دارد)

5. crown graft
پیوند تاجی

6. a crown (of flowers) was awarded to each winner
یک حلقه گل به هریک از برندگان اعطا شد.

7. a crown aglitter with diamonds
تاجی که الماس آن را نورانی کرده بود

8. a crown inlaid with diamonds
تاج مرصع به الماس

9. a crown of bay
تاج افتخار

10. a crown of gold
تاج زرین

11. a crown studded with jewels
تاجی که با جواهر آذین شده است

12. i'll crown him if he says anything
اگر حرفی بزند توی سرش خواهم زد.

13. royal crown
تاج شاهی

14. the crown is emblematic of monarchy
تاج نشانه ی سلطنت است.

15. the crown of a hill
سرتپه

16. the crown of his head is completely bald
فرق سرش کاملا بی مو است.

17. the crown of nader shah
تاج نادر شاه

18. the crown passed to darius
تاج شاهی به داریوش رسید.

19. a jeweled crown
تاج جواهر نشان

20. a hat whose crown was red
کلاهی که بالای آن قرمز بود

21. desires the kingly crown . . .
که تاج کیانی کند آرزو . . . .

22. wisdom is the crown of monarchs
خرد افسر شهریاران بود.

23. ahmad wears the heavyweight crown
احمد مقام قهرمانی سنگین وزن را دارد.

24. takhti got the highest crown in wrestling
تختی بالاترین جایزه ی (یا مقام) کشتی گیری را به دست آورد.

25. the devolution of the crown to the next in line
انتقال تاج و تخت به وارث بعدی

26. her amazed look after seeing the crown jewels
حالت شگفت زده ی او پس از دیدن جواهرات سلطنتی

27. receiving the nobel prize was the crown of his career as a writer and scientist
دریافت جایزه ی نوبل (نقطه ی) اوج کار او به عنوان یک نویسنده و دانشمند بود.

28. uneasy lies the head that wears the crown
سری که تاج دارد آرام نمی خوابد،اشخاص پر مسئولیت زندگی پر تلاطمی دارند

29. Soldiers must swear allegiance to the Crown/the King.
[ترجمه کیوان] سربازان باید به شاه و اساس سلطنت ( تاج و تخت ) وفادار باشند.
|
[ترجمه ترگمان]سربازان باید به شاه و شاه بیعت کنند
[ترجمه گوگل]سربازان باید وفاداری به تاج و تخت پادشاه بگیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. The crown was placed upon the new monarch's head.
[ترجمه ترگمان]تاج بر سر شاه جدید قرار داشت
[ترجمه گوگل]تاج روی سر پادشاه جدید قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فرق (اسم)
top, vertex, distinction, sinciput, odds, difference, contradistinction, crown, discrimination, inequality

تاج (اسم)
crest, corona, rostrum, crown, copestone, miter, coronet

پیشانی بند (اسم)
headband, crown, coronet, frontlet

تاج دندان (اسم)
crown

فرق سر (اسم)
top, vertex, sinciput, crown

ملکه (اسم)
crown, queen, empress, regina

بالای هر چیزی (اسم)
crown

حد کمال (اسم)
crown

تاج گذاری کردن (فعل)
crown

پوشاندن (فعل)
ensconce, envelop, case, apparel, cover, mask, conceal, coat, veil, put on, sod, line, vest, deck, belay, bestrew, jacket, blanket, sheathe, shingle, camouflage, submerge, overcast, immerse, shroud, clothe, wear, crown, endue, infold, indue, suffuse

تخصصی

[عمران و معماری] تاج - راس - تاج جاده - قوس مقطع جاده - تارک - تاج سد - کلید طاق - مهره طاق - ستیغ سره - ستیغ نیمرخ - تاج لوله - قله - نوک
[دندانپزشکی] تاج، تاج دندان، توجه مهم: تاج کلینیکی و تاج آناتومیکی با هم متفاوت هستند
[زمین شناسی] تاج، ستیغ - در عمل، مواد جابجا نشده در یک زمینلغزش که در مجاورت بالاترین بخش پرتگاه (scarp) اصلی لغزش قرار دارند. - (زمین ریخت شناسی): بخش نوک یا مرتفع ترین بخش یک کوه یا یک توده نفوذی آذرین، قله، چکاد. - -
[نساجی] تعداد تکرار نقشه قطعات سوزن ها در عرض زمینه نوار خاردار کارد - سرپوش - کلاه
[ریاضیات] نوک، قوس تاج
[نفت] مته تاجی
[پلیمر] تاج
[آب و خاک] تاج

به انگلیسی

• headdress worn by royalty; decorative headdress; wreath worn on the head; top part of the head; summit, highest point; epitome; part of the tooth above the gum; artificial cap for the tooth (dentistry); former british coin
appoint as king, appoint as queen; honor
a crown is a circular ornament for the head, usually made of gold and jewels, which kings and queens wear at official ceremonies.
the monarchy of a particular country is referred to as the crown when it is regarded as an institution.
when someone is crowned, a crown is placed on their head as part of a ceremony in which they are officially made king or queen.
if one thing crowns another, it is on the top of it; a literary use.
in sport, a crown is a title or championship.
your crown is the top part of your head, at the back.
an achievement, event, or quality that crowns something is the best part of it.

پیشنهاد کاربران

دولت
دادگاه سلطنتی
پادشاهی
تاج دندان
سلطنتی
[صف] تاج ور
پادشاهی سلطنت
دادستان
تاج پادشاهی
👑👑 تاج
cover
mask
conceal
coat
wear
طوقه
( فعل ) با کسب موفقیتی چیزی را به کمال رساندن یا کامل ساختن
بالاى هرچیزى ، حد کمال ، تاج دندان ، تاج گذارى کردن ، پوشاندن ( دندان باطلا وغیره ) ، تاج قهرمانی
دِیهیم.
روکش دندان
crown ( معماری و شهرسازی )
واژه مصوب: تاج 2
تعریف: [معماری و شهرسازی] قسمت فوقانی قوس و چَفته|||[مهندسی منابع طبیعی - محیط زیست و جنگل] قسمت بالایی درخت یا گیاه چوبی، شامل شاخه های زنده و برگ ها
در صدر قرار گرفتن، در صدر بودن
Crowned as the most littered item in the world
به معنای " رقم زدن ( یک رخداد ) " هم هست:
. It will crown a important point of history ( نقطه مهمی از تاریخ را رقم خواهد زد. )
تو پزشکی زیاد بکار میره روکش دندان
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما