crispy

/ˈkrɪspi//ˈkrɪspi/

معنی: ترد، مجعد، پرچین و شکن، فرفری
معانی دیگر: برشته، سوخاری، خشک، تر و تازه، پرطراوت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: crispier, crispiest
مشتقات: crispily (adv.), crispiness (n.)
(1) تعریف: brittle and easily broken or crumbled; crisp.

(2) تعریف: firm and fresh, as some vegetables.

جمله های نمونه

1. Try this tasty dish for supper with a crispy salad.
[ترجمه آسیه] برای شام این غذای خوشمزه را بایک سالاد تردوتازه امتحان کنید
|
[ترجمه ترگمان]این غذای خوش مزه رو برای شام با سالاد مخلوط بخور
[ترجمه گوگل]این ظرف خوشمزه را برای شام با یک سالاد سیبری سعی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The chicken's nice and crispy - just the way I like it .
[ترجمه آسیه] مرغ ترد و خوشمزه ای است درست همونجوری که من دوست دارم
|
[ترجمه ترگمان]جوجه خوش مزه و ترد است، درست همونطوری که من دوست دارم
[ترجمه گوگل]مرغ خوب و ترد - فقط همانطور که من آن را دوست دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Savoy Crunch peanuts are coated in a crispy shell in smoked bacon or sweet and sour flavours.
[ترجمه ترگمان]بادام زمینی Crunch بادام زمینی با پوسته ترد در گوشت دودی یا طعم های شیرین و ترش پوشانده می شود
[ترجمه گوگل]بادام زمینی سرخ مایل به قرمز در پوسته ترد در بیکن دودی یا طعم شیرین و ترش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The chicken was golden and crispy on the outside and juicy and succulent inside.
[ترجمه ترگمان]مرغ به صورت ترد و ترد در بیرون و آبدار و آبدار در داخل آن بود
[ترجمه گوگل]مرغ در خارج از طلایی و ترد است و در داخل آن آبدار و شیرین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The duck should have a crispy skin, which is accomplished through air drying.
[ترجمه ترگمان]اردک باید یک پوست ترد داشته باشد که از طریق خشک شدن هوا انجام می شود
[ترجمه گوگل]اردک باید پوست ترد را داشته باشد که از طریق خشک کردن هوا انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Cook under a hot grill until brown and crispy.
[ترجمه ترگمان]کوک تحت توری داغ تا زمانی که قهوه ای و ترد باشد
[ترجمه گوگل]طبخ کباب گرم تا قهوه ای و ترد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. You can serve the chicken with a crispy stir fry of mixed vegetables.
[ترجمه ترگمان]شما می توانید با استفاده از گوشت سرخ شده در ترد و سبزیجات مخلوط، به مرغ خدمت کنید
[ترجمه گوگل]شما می توانید مرغ را با سیب زمینی سرخ شده از سبزیجات مخلوط خدمت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They have a crispy crumb topping and are free from artificial colours and flavourings.
[ترجمه ترگمان]آن ها یک تکه نان ترد به رنگ ترد دارند و از رنگ های مصنوعی و flavourings رایگان استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]آنها یک قرص ترشی ترد دارند و از رنگ های مصنوعی و طعم دهنده ها آزاد هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Soon the trees will bear apples whose crispy, white flesh will not turn brown even hours after being cut open.
[ترجمه ترگمان]به زودی درختان سیب را تحمل خواهند کرد که گوشت سفید و سفید آن ها حتی ساعت ها پس از قطع شدن، قهوه ای نخواهد شد
[ترجمه گوگل]به زودی درختان سیب خواهند داد که گوشت قرمز و قرمز آن حتی پس از برش باز هم قهوه ای نخواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The Caesar is a generous complement of crispy romaine tossed with a mild, creamy vinaigrette.
[ترجمه ترگمان]قیصر مکمل generous ترد romaine است که با یک vinaigrette نرم و نرم به هوا پرتاب می شود
[ترجمه گوگل]سزار یک مکمل سخاوتمند از رینیم ترد است که با یک وینژیت خفیف و خنک تهیه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A bed of greens, crispy onions, croutons, grilled chicken, teriyaki dressing.
[ترجمه ترگمان]یک تخت خواب سبزی، پیاز سوخاری، جوجه سوخاری، جوجه سوخاری، لباس teriyaki
[ترجمه گوگل]یک تخت از سبزیجات، پیاز ترد، گردو، مرغ کبابی، سس تریایاکی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Stir-fried Japanese soba with chicken square, crispy celery, straw mushroom and carrot in Japanese soy sauce.
[ترجمه ترگمان]soba ژاپنی با سس مرغ، کرفس، کرفس ترد، قارچ نی و هویج در سس سویا ژاپن
[ترجمه گوگل]سوبا ژاپنی سرخ شده با مربع مرغ، کرفس ترد، قارچ قارچ و هویج در سس سویا ژاپنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The crispy Jordan almond is ingeniously blended with the soft sweet with soft texture and good elasticity together.
[ترجمه ترگمان]بادام برشته در جردن، به نحو ماهرانه با نرم نرم و نرم با بافت نرم و الاستیسیته خوب به هم ترکیب می شود
[ترجمه گوگل]بادام ترد اردن به طور هوشمندانه با شیرین نرم با بافت نرم و انعطاف پذیری خوب با هم ترکیب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His playing was so beautifully put, with his famous runs, crispy, all the same size of a pearl.
[ترجمه ترگمان]بازی کردن او به قدری زیبا بود که به صورت ترد و به صورت ترد و به اندازه یک مروارید به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]بازی او بسیار زیبا بود، با اجرای معروف او، ترد، همه اندازه همان مروارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I can't explain how they do it, but these french fries seem to be twice as crispy as most.
[ترجمه ترگمان]من نمی تونم توضیح بدم چطوری این کارو کردن، اما به نظر میاد این سیب زمینی سرخ کرده دو برابر بیشتر شده
[ترجمه گوگل]من نمی توانم توضیح دهم که چگونه آنها این کار را انجام می دهند، اما این قارچ فرانسوی ظاهرا دو برابر بیشتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ترد (صفت)
tender, plucky, soft, fragile, brittle, frangible, friable, crisp, crispy, eggshell, mealy

مجعد (صفت)
crisp, crispy, frizzy, frizzly, curly

پرچین و شکن (صفت)
crisp, crispy, wavy

فرفری (صفت)
crispy, frizzy, frizzly, curly, locky, kinky

به انگلیسی

• brittle, crumbly, crunchy
food which is crispy has been fried or toasted until it becomes pleasantly hard and crunchy.

پیشنهاد کاربران

برشته
ته دیگ

✔️برشته و سوخاری

Rukmini Iyer’s 💥crispy💥 baked squash and gnocchi gratin with creme fraiche, feta and kale
. . .
This is a wonderful, autumnal rib - sticker of a dish, combining rosemary and chilli roasted squash with just - blanched gnocchi
crispy ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: سخت ترد
تعریف: ویژگی مادۀ غذایی ای که با جویدن به آسانی شکسته و خرد می شود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما