🔸 معادل فارسی:
• ( فیزیکی ) آهسته و پنهانی نزدیک شدن، یواشکی بالا آمدن
• ( زمان ) نزدیک شدن، فرا رسیدن ( اغلب ناخواسته )
• ( قیمت، احساسات ) آهسته و تدریجی افزایش یافتن
• ( اشتباه ) رخ دادن، پیش آمدن ( غیر منتظره )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"The child crept up behind his father to surprise him. "
بچه یواشکی از پشت به پدرش نزدیک شد تا او را غافلگیر کند.
"The deadline crept up on me before I was ready. "
ضرب الاجل قبل از اینکه آماده باشم نزدیک شد.
"The cost of living has been creeping up for months. "
هزینه زندگی ماه هاست که دارد به آهستگی بالا می رود ( افزایش می یابد ) .
"Stress can creep up on you without warning. "
استرس می تواند بدون هشدار یواشکی به سراغت بیاید ( نزدیک شود ) .
• ( فیزیکی ) آهسته و پنهانی نزدیک شدن، یواشکی بالا آمدن
• ( زمان ) نزدیک شدن، فرا رسیدن ( اغلب ناخواسته )
• ( قیمت، احساسات ) آهسته و تدریجی افزایش یافتن
• ( اشتباه ) رخ دادن، پیش آمدن ( غیر منتظره )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
بچه یواشکی از پشت به پدرش نزدیک شد تا او را غافلگیر کند.
ضرب الاجل قبل از اینکه آماده باشم نزدیک شد.
هزینه زندگی ماه هاست که دارد به آهستگی بالا می رود ( افزایش می یابد ) .
استرس می تواند بدون هشدار یواشکی به سراغت بیاید ( نزدیک شود ) .
افزایش تدریجی/ آرام آرام
مثال:
Pressure creeps up out of control.
مثال:
فکرهای فشار اوری ( تحمیل شده ) ای که توی سر کله ادم بالا میرن و میخزند .
گاهی �موذیانه� هم می تونه معنی بده
می خزند.
مثلامیگه. . .
Cheetahs creep up on their prey.
مثلامیگه. . .
بالا رفتن
صعود
صعود