پر بودن از چیزی ( به صورت ناخوشایند یا بیش از حد ) :
مثال:
“The pond was crawling with mosquitoes. ” ( برکه پر از پشه بود. )
“The city streets were crawling with tourists. ” ( خیابان های شهر مملو از توریست ها بود. )
... [مشاهده متن کامل]
“The whole room was crawling with reporters after the scandal. ” ( کل اتاق پس از رسوایی، مملو از خبرنگاران بود. )
مثال:
“The pond was crawling with mosquitoes. ” ( برکه پر از پشه بود. )
“The city streets were crawling with tourists. ” ( خیابان های شهر مملو از توریست ها بود. )
... [مشاهده متن کامل]
“The whole room was crawling with reporters after the scandal. ” ( کل اتاق پس از رسوایی، مملو از خبرنگاران بود. )