معنی: هنرپیشه، هنرمند، پیشه ور، صنعت گر، نویسنده، پیشه کارمعانی دیگر: صنعتکار، هنرور (کارهای دستی)، استادکار، دست ورز، کاریگر، افزارمند، هوتخش، هنرمند (به ویژه کسی که به جنبه های فنی هنر وارد است)، هنرشناس
[ترجمه گوگل]او شاگرد یک استادکار بود [ترجمه ترگمان]او شاگرد استاد استاد بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. It is clearly the work of a master craftsman.
[ترجمه گوگل]به وضوح کار یک استادکار است [ترجمه ترگمان]واضح است که کار یک استاد کار ماهر است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. The craftsman is working up the mass of clay into a toy figure.
[ترجمه گوگل]صنعتگر در حال کارکردن توده خاک رس به شکل اسباب بازی است [ترجمه ترگمان]این استادکار بر روی توده ای از خاک رس در یک شکل اسباب بازی کار می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. He's apprenticed to a craftsman.
[ترجمه گوگل]او نزد یک صنعتگر شاگردی کرده است [ترجمه ترگمان]او برای کار بر روی یک هنرمند کار می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. In symphonic writing he is the master craftsman.
[ترجمه گوگل]او در نویسندگی سمفونیک استاد کار است [ترجمه ترگمان]در نویسندگی سمفونیک، او استاد هنرمند است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. He was a hand-loom weaver then, a real craftsman.
[ترجمه گوگل]او در آن زمان بافنده دستی بود، یک صنعتگر واقعی [ترجمه ترگمان]در آن زمان او یک بافنده با دست بود و هنرمند واقعی بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. A master craftsman is at work here - don't be fooled by the apparent simplicity.
[ترجمه گوگل]یک استادکار در اینجا مشغول به کار است - فریب سادگی ظاهری را نخورید [ترجمه ترگمان]یک استاد کاری در اینجا مشغول کار است - از سادگی ظاهری فریب نخورید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. Each brew master was a craftsman with a personalized understanding of how beer should taste.
[ترجمه گوگل]هر استاد دم کردن، صنعتگری با درک شخصی از طعم آبجو بود [ترجمه ترگمان]هر استاد brew، هنرمندی بود با درک شخصی از این که آبجو باید مزه خوبی داشته باشد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Dad was a wonderful craftsman and created many toys from scrap.
[ترجمه گوگل]پدر یک صنعتگر فوق العاده بود و اسباب بازی های زیادی را از ضایعات درست می کرد [ترجمه ترگمان]پدر یک هنرمند فوق العاده بود و اسباب بازی های زیادی از خرت و پرت درست کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. Some became apprentices who worked beside a master craftsman to become competent in their field.
[ترجمه گوگل]برخی شاگرد شدند که در کنار یک استادکار کار می کردند تا در رشته خود مهارت پیدا کنند [ترجمه ترگمان]برخی به کارآموزان خود که در کنار یک استاد کار کار می کردند، تبدیل شدند تا صلاحیت خود را در زمینه کارشان نشان دهند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. I don't think it was helped by the craftsman working in a freezing cold workshop.
[ترجمه گوگل]فکر نمیکنم صنعتگری که در یک کارگاه سرمای سرد کار میکرد کمکی کرده باشد [ترجمه ترگمان]من فکر نمی کنم این کار توسط هنرمندانی که در یک کارگاه سرد سرد کار می کنند، کمک کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. Craftsman Mark Mayson demonstrated the art of hand throwing on the potter's wheel.
[ترجمه گوگل]صنعتگر مارک میسون هنر پرتاب دست روی چرخ سفالگر را به نمایش گذاشت [ترجمه ترگمان]\"مارک Mayson\" (craftsman Mark Mayson)هنر دست انداختن چرخ سفالگری را به نمایش گذاشت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• artisan, master, skilled worker, expert a craftsman is someone who makes things skilfully with their hands.
پیشنهاد کاربران
صنایع دستی کار
بخوایم دقیقا معادل فارسیش و بیاریم یک متعنی میده که در هر هنر و فنی استفاده میکنیم ما ایرانیها و اونم معنی که craftsman گمیده میشه اینکارi told you, he is a craftsman بهت گفته بودم، اون اینکارست.
1. صنعتگر. استادکار 2. استاد مثال: a master craftsman یک صنعتگر و استادکار ماهر