converged

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. demonstrators converged in tajrish square
تظاهرکنندگان در میدان تجریش به هم ملحق شدند.

2. in economic matters, the two leaders' ideas converged
در مورد امور اقتصادی عقاید دو رهبر در یک راستا بود.

پیشنهاد کاربران

ملحق ( شده ) ، به هم پیوسته، ( به هم ) نزدیک شده، همگرا، متلاقی، همسان، متقارب، ( به هم ) گراییده
گرد هم آمدند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما