به هم پیوستن، تلاقی کردن، به یک نقطه مشترک رسید، جمع شدن، هم راستا شدن
1. به هم پیوستن:
Example**: Different theories converge onto a common conclusion about emotional intelligence.
: نظریه های مختلف به یک نتیجه مشترک در مورد هوش هیجانی می رسند.
... [مشاهده متن کامل]
2. تلاقی کردن:
Example**: The paths of the two rivers converge onto a single point before flowing into the ocean.
: مسیرهای دو رودخانه به یک نقطه واحد قبل از ورود به اقیانوس تلاقی می کنند.
3. به یک نقطه مشترک رسیدن
- Example**: In this discussion, various ideas converge onto a shared understanding of the issue.
در این بحث، ایده های مختلف به یک درک مشترک از موضوع می رسند.
4. جمع شدن
Example**: The opinions of the experts converge onto a consensus regarding the best approach.
نظرات کارشناسان به یک توافق در مورد بهترین رویکرد جمع می شود.
5. هم راستا شدن
- Example**: The goals of the individual and the team converge onto a unified objective for the project.
اهداف فردی و گروهی به یک هدف واحد برای پروژه هم راستا می شوند.
1. به هم پیوستن:
: نظریه های مختلف به یک نتیجه مشترک در مورد هوش هیجانی می رسند.
... [مشاهده متن کامل]
2. تلاقی کردن:
: مسیرهای دو رودخانه به یک نقطه واحد قبل از ورود به اقیانوس تلاقی می کنند.
3. به یک نقطه مشترک رسیدن
در این بحث، ایده های مختلف به یک درک مشترک از موضوع می رسند.
4. جمع شدن
نظرات کارشناسان به یک توافق در مورد بهترین رویکرد جمع می شود.
5. هم راستا شدن
اهداف فردی و گروهی به یک هدف واحد برای پروژه هم راستا می شوند.