Control the shots یک اصطلاح ( اصطلاحاً idiom ) در زبان انگلیسی است که به معنای کنترل کامل یک وضعیت، داشتن قدرت تصمیم گیری نهایی یا رهبری کردن است. این اصطلاح اغلب در زمینه های کاری، سیاسی یا هر موقعیتی که در آن قدرت و اختیار مطرح باشد، استفاده می شود.
... [مشاهده متن کامل]
معادل های فارسی:
� اوضاع را در دست داشتن
� کسی که تصمیم گیرنده اصلی است
� فرماندهی کردن
� دستی بالاتر داشتن
مثال ها با ترجمه:
۱. جمله: In this company, the CEO is the one who controls the shots.
� ترجمه: در این شرکت، مدیرعامل کسی است که اوضاع را در دست دارد ( تصمیم گیرنده اصلی است ) .
۲. جمله: Don't ask me about the budget; I don't control the shots here. You need to talk to the finance manager.
� ترجمه: از من درباره بودجه نپرس؛ من دستی در کار ندارم ( اختیار ندارم ) . باید با مدیر مالی صحبت کنی.
۳. جمله: Even though there is a committee, it's clear that the founder still controls all the shots.
� ترجمه: با وجود اینکه یک کمیته وجود دارد، واضح است که بنیانگذار هنوز همه چیز را کنترل می کند.
نکته:
این اصطلاح با عبارت call the shots کاملاً هم معنا و قابل تعویض است. Call the shots نیز به معنای تصمیم گیری نهایی و رهبری کردن است.
� مثال: She's the one calling the shots in this project.
� ترجمه: او کسی است که تصمیم گیرنده اصلی در این پروژه است.
Deepseek
... [مشاهده متن کامل]
معادل های فارسی:
� اوضاع را در دست داشتن
� کسی که تصمیم گیرنده اصلی است
� فرماندهی کردن
� دستی بالاتر داشتن
مثال ها با ترجمه:
۱. جمله: In this company, the CEO is the one who controls the shots.
� ترجمه: در این شرکت، مدیرعامل کسی است که اوضاع را در دست دارد ( تصمیم گیرنده اصلی است ) .
۲. جمله: Don't ask me about the budget; I don't control the shots here. You need to talk to the finance manager.
� ترجمه: از من درباره بودجه نپرس؛ من دستی در کار ندارم ( اختیار ندارم ) . باید با مدیر مالی صحبت کنی.
۳. جمله: Even though there is a committee, it's clear that the founder still controls all the shots.
� ترجمه: با وجود اینکه یک کمیته وجود دارد، واضح است که بنیانگذار هنوز همه چیز را کنترل می کند.
نکته:
این اصطلاح با عبارت call the shots کاملاً هم معنا و قابل تعویض است. Call the shots نیز به معنای تصمیم گیری نهایی و رهبری کردن است.
� مثال: She's the one calling the shots in this project.
� ترجمه: او کسی است که تصمیم گیرنده اصلی در این پروژه است.