contest

/ˈkɑːntest//kənˈtest/

معنی: مشاجره، دعوا، رقابت، مسابقه، ستیز، ستیزه کردن، مباحثه وجدل کردن، اعتراض داشتن بر
معانی دیگر: (از طریق قانونی یا با استدلال) منکر شدن، رد کردن، مورد اعتراض قرار دادن، ناخستو شدن، (به منظور به دست آوردن موضع بهتر یا سرزمین اضافی و غیره) ستیزیدن، رزم کردن (با with یا against)، تلاش کردن، مبارزه کردن، سخت کوشیدن، مسابقه دادن، تقلا، چالش، کشمکش، (ورزش و انتخابات و مباحثه) مسابقه، هماوری، برتری جویی، همداوی، ناورد، اعترا­ داشتن بر

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a struggle for superiority or victory.
مترادف: battle, fight
مشابه: agony, competition, contention, encounter, match, race, rivalry, struggle, tug

- a contest between good and evil
[ترجمه A.A] پیکار بین خیر و شر
|
[ترجمه VARIAN MARCO] یک مسابقه بین خوب و شر
|
[ترجمه مهیا] یک دعوا بین خوب و بد
|
[ترجمه میرمیر] یک مسابقه بین خوب و اهریمن
|
[ترجمه ترگمان] یه مسابقه بین خوب و بد
[ترجمه گوگل] مسابقه بین خوب و شر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a competition, as for an award, that matches rival abilities, performances, qualities, or the like.
مترادف: competition
مشابه: bout, event, match, race, rivalry, run, tournament, tourney

- a beauty contest
[ترجمه VARIAN MARCO] یک مسابقه ی زیبایی
|
[ترجمه I. B .r] یک مسابقه ی زیبا
|
[ترجمه ترگمان] مسابقه زیبایی
[ترجمه گوگل] یک مسابقه زیبایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a mathematics contest
[ترجمه VARIAN MARCO] یک مسابقه ی ریاضیات
|
[ترجمه ترگمان] یک رقابت ریاضی
[ترجمه گوگل] مسابقه ریاضیات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: contests, contesting, contested
(1) تعریف: to compete or struggle for.
مترادف: dispute, fight over
مشابه: battle for, contend for, jostle, struggle for, vie for

- The field that the armies contested was soon littered with the dead and wounded.
[ترجمه مینا] زمینی که ارتش براش جنگید از اجساد و زخمیها پر شد
|
[ترجمه ل اسحاقی] میدانی که محل نبرد دو سپاه بود بزودی از اجساد کشتگان و مجروحان پوشیده شد.
|
[ترجمه ترگمان] زمینه ای که سپاهیان به آن اعتراض می کردند به زودی با کشتگان و زخمی ها پر شد
[ترجمه گوگل] میدان مغناطیسی به زودی از بین میرود و زخمی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to challenge, deny, or dispute.
مترادف: challenge, dispute, impugn, question
مشابه: controvert, debate, deny, gainsay, object to, oppose, oppugn, rebut, refute

- We are contesting the legality of the contract.
[ترجمه ترگمان] ما در حال اعتراض به قانونی بودن قرارداد هستیم
[ترجمه گوگل] ما در مورد قانونی بودن قرارداد محاکمه می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: contestable (adj.), contestably (adv.), contestableness (n.), contester (n.)
• : تعریف: to fight, dispute, or compete.
مترادف: battle, compete, contend, vie
مشابه: fight, grapple, jostle, play, strive, struggle

- Three teams are contesting for the prize.
[ترجمه ترگمان] سه تیم برای این جایزه رقابت می کنند
[ترجمه گوگل] سه تیم برای این جایزه محسوب می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a contest open to all comers
مسابقه ای که همه می توانند در آن شرکت کنند

2. a contest to gain the people's good will
پیکار برای به دست آوردن حسن نیت مردم

3. to contest (the validity of) a will
اعتبار وصیت نامه ای را مورد پرسش قرار دادن

4. to contest a seat in the parliament
برای (مسند) نمایندگی در پارلمان مبارزه کردن

5. a beauty contest
مسابقه ی زیبایی

6. a fishing contest
مسابقه ی ماهیگیری

7. a fixed contest
مسابقه ی تقلب آمیز

8. a head-to-head contest
هماوری تن به تن

9. a trivia contest
مسابقه ی پرسش و پاسخ (درباره ی داده های کم شناخته)

10. an archery contest
مسابقه ی تیراندازی با کمان

11. a rough but clean contest
هماورد (مبارزه ی) خشن ولی منصفانه

12. the outcome of their contest is still in doubt
نتیجه ی نبرد آنها هنوز روشن نیست.

13. the ephemeral glory of a contest winner as compared with the eternal glory of scientific and literary greats
افتخار کوته زی برنده ی یک مسابقه در برابر افتخار ابدی بزرگان علم و ادب

14. wimbledon is the most important contest in the international tennis circuit
ویمبلدون مهمترین مسابقه در سلسله مسابقات تنیس بین المللی است.

15. he did not place in that contest
در آن مسابقه جزو سه نفر اول نبود.

16. sputtering protests, he retired from the contest
در حالیکه با هیجان اعتراض می کرد از مسابقه کنار رفت.

17. a panel of judges at the ice-skating contest
گروه داوران مسابقات اسکی روی یخ

18. the teacher entered her for the swimming contest
معلم او را برای شرکت در مسابقه ی شنا معرفی کرد.

19. there were thirty entrants for the beauty contest
مسابقه ی زیبایی سی شرکت کننده داشت.

20. women are excluded from participating in this contest
زن ها از شرکت در این مسابقه محرومند.

21. the hurt boxer had to retire from the contest
مشت باز مصدوم مجبور شد از مسابقه کنار برود.

22. He was the third in the speech contest.
[ترجمه عسل مرادی] او در مسابقه سخنرانی سومین نفر شد.
|
[ترجمه مانی محمدی] او در مسابقه ی سخنرانی سوم شد
|
[ترجمه ترگمان] اون سومی توی مسابقه سخنرانی بود
[ترجمه گوگل]او سومین مسابقه سخنرانی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The greatest contest is always with the enemy within,and that battleground can be the loneliest place on earth.
[ترجمه ترگمان]بزرگ ترین رقابت همیشه با دشمن درون آن است و میدان نبرد می تواند نقطه loneliest روی زمین باشد
[ترجمه گوگل]بزرگترین مسابقه همیشه با دشمن درونی است و میدان نبرد می تواند تنها ترین مکان روی زمین باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Stone decided to hold a contest to see who could write the best song.
[ترجمه ترگمان]استون تصمیم گرفت رقابتی را برگزار کند تا ببیند چه کسی می تواند بهترین آهنگ را بنویسد
[ترجمه گوگل]سنگ تصمیم گرفت برای برگزاری یک مسابقه برای دیدن کسی که می تواند بهترین آهنگ را بنویسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. In the contest he was paired up with an opponent about his equal.
[ترجمه ترگمان]در مسابقه حریف با یک حریف برابر بود
[ترجمه گوگل]در مسابقه او با یک حریف در مورد او مساوی زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. The winner of tonight's talent contest will be decided by clapometer.
[ترجمه ترگمان]برنده مسابقه استعداد امشب توسط clapometer تعیین خواهد شد
[ترجمه گوگل]برنده مسابقه استعدادهای امشب توسط کلمپومتر تعیین خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Please enroll me in the contest.
[ترجمه Mahsa] لطفا مرا در این مسابقه ثبت نام کنید
|
[ترجمه ترگمان]لطفا از من در مسابقه ثبت نام کنید
[ترجمه گوگل]لطفا در مسابقه ثبت نام کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. The party leadership contest has let the genie of change out of the bottle.
[ترجمه ترگمان]رقابت رهبری حزب به جنی اجازه داده است که از بطری خارج شود
[ترجمه گوگل]مسابقه رهبری حزب اجازه می دهد جن را از تغییر بطری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مشاجره (اسم)
dispute, contention, contest, argument, controversy, scuffle, broil, wrangle, falling-out, garboil

دعوا (اسم)
quarrel, strife, contest, discord, brabble, squeal, dust-up

رقابت (اسم)
contest, competition, rivalry, contestation, racing

مسابقه (اسم)
match, game, contest, race, competition, emulation, tourney, racing, tournament

ستیز (اسم)
hate, hatred, quarrel, violence, affray, contention, antagonism, contest, anger, animosity, scuffle, injustice, mix-in, punch-up

ستیزه کردن (فعل)
quarrel, contend, contest, altercate, squabble, bicker, violate, keep a stiff upper lip

مباحثه وجدل کردن (فعل)
contest

اعتراض داشتن بر (فعل)
contest

تخصصی

[حقوق] اعتراض کردن، ایراد گرفتن، دفاع کردن، طرح کردن دعوی، مورد تردید قرار دادن، ایراد، اعتراض، دفاع، دعوی
[ریاضیات] مسابقه

به انگلیسی

• competition
fight for; appeal, challenge
a contest is a competition or game in which people try to do better than others in order to win a prize.
a contest is also a struggle to win power or control.
to contest an election or competition means to take part in it in order to win.
if you contest something such as a statement or decision, you disagree with it and make a formal objection.

پیشنهاد کاربران

این دعوا فیزیکی نیست بلکه زبانی صورت می گیرد اما contention فیزیکی است
هم آوری

پیکار
@ریحانه
اشتباست competition is a synonym for race
A contest is a game to find out who is the best
مسابقه، دعوا، اعتراض
البته همه ی اینا از نوع فیزیکی میشه فک کنم
مسابقه
An activity between 2 person or 2 team to see who is the best
رقابت
کارزار
به چالش کشیدن، مورد بحث قرار دادن
مسابقه، درگیری لفظی
یک مسابقه برای پیداکردن بهترین فردبرای انجام دادن اون کار

موردبحث قرارگرفتن/مورداعتراض قرارگرفتن
for example:
As a soccer began to increase popularity
it was contested as an loc recognized Olympic sport at the 1900 and 1904 summer olympics
از آنجا که یک فوتبال محبوبیت خود را افزایش می دهد، به عنوان محلی که در آن ورزشهای المپیک تابستانی 1900 و 1904 به رسمیت شناخته شد، مورد اعتراض قرار گرفت ( یاموردبحث قرارگرفت )

چالش، هماوردی، رقابت
A competition to find out who is the best strongest most beautiful
رقابت

مثال :
Both sides played well - it was a very even contest
دو طرف خوب بازی کردن ، رقابت نزدیکی بود .

میتونید به کانال اینستاگرام من سر بزنید برای یادگیری لغات و اصطلاحات زبان انگلیسی همراه با مثال :
instagram. com/languageyar
A contest is a game to find out who is the best
کانون زبان ایران
match
مشاجره
دقت کنید که این لغت دو تا تلفظ داره, یکی برای اسم و یکی برای فعل:
( kantest ) مشاجره, بحث و جدل, رقابت, ستیز
( kəntest ) بحث و جدل کردن, رقابت کردن, رد کردن ادعایی با استدلال

wimbledon is the most important contest in the international tennis circuit
ویمبلدون مهمترین مسابقه در سلسله مسابقات تنیس بین المللی است.
he did not place in that contest
در آن مسابقه جزو سه نفر اول نبود.


امید وارم خوشتون اومده باشه😉🌹


مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما