conformity

/kənˈfɔːrməti//kənˈfɔːmɪti/

معنی: متابعت، انطباق، مطابقت، پیروی، هم نوایی، پیروی از رسوم یا عقاید
معانی دیگر: همسانی، همدیسی، همسازی، توافق، تطابق، مشابهت، همرنگی (با جماعت)، دنباله روی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: conformities
(1) تعریف: accordance or compliance with a standard or norm.
مترادف: accordance, compliance
متضاد: aberration, nonconformity
مشابه: accord, concordance, concurrence, conformation, decency

- They will make sure there is conformity to the new tax regulations.
[ترجمه گوگل] آنها مطمئن خواهند شد که با مقررات مالیاتی جدید مطابقت دارد
[ترجمه ترگمان] آن ها مطمئن خواهند شد که انطباق با مقررات جدید مالیاتی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: agreement or similarity in appearance or character; correspondence.
مترادف: correspondence
متضاد: divergence
مشابه: accord, agreement, concurrence, conformation, harmony, similarity

- She dresses in conformity with her peers.
[ترجمه مینا] او مطابق همسالانش لباس می پوشد.
|
[ترجمه گوگل] او مطابق با همسالانش لباس می پوشد
[ترجمه ترگمان] او با همسالان خود سر و کار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. pressure toward conformity
فشار برای هم نواسازی

2. today¨s society imposes conformity
اجتماع امروزی همنوایی را تحمیل می کند.

3. Was his action in conformity with the law?
[ترجمه گوگل]آیا اقدام او مطابق با قانون بود؟
[ترجمه ترگمان]آیا کار او با قانون انجام شده بود؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The prime minister is, in conformity with the constitution, chosen by the president.
[ترجمه مریم] نخست وزیر مطابق با قانون اساسی توسط رییس جمهور تعیین میگردد.
|
[ترجمه گوگل]نخست وزیر، مطابق با قانون اساسی، توسط رئیس جمهور انتخاب می شود
[ترجمه ترگمان]نخست وزیر مطابق با قانون اساسی است که توسط رئیس جمهور انتخاب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The procedure is in strict conformity with standard international practices.
[ترجمه گوگل]این روش کاملاً مطابق با رویه های استاندارد بین المللی است
[ترجمه ترگمان]این روش مطابق با روش های استاندارد بین المللی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We work to ensure conformity with the customer's wishes.
[ترجمه گوگل]ما برای اطمینان از مطابقت با خواسته های مشتری کار می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما برای تضمین انطباق با خواسته های مشتری کار می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It's depressing how much conformity there is in such young children.
[ترجمه گوگل]چقدر همنوایی در چنین کودکان خردسالی افسرده کننده است
[ترجمه ترگمان]بسیار ناراحت کننده است که در چنین کودکان چه میزان انطباق وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Order and group conformity through bureaucratic systematization became the rule of the day; disobedience and open rebellion the rare exception.
[ترجمه گوگل]نظم و انطباق گروهی از طریق سیستم‌سازی بوروکراتیک به قاعده روز تبدیل شد نافرمانی و شورش آشکار استثنای نادر است
[ترجمه ترگمان]نظم و پیروی گروهی از طریق سیستم بروکراتیک، قاعده روز را به خود گرفت؛ نافرمانی و شورش علنی یک استثنا نادر را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I think the reward for conformity is that everyone likes you except yourself. Rita Mae Brown
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم پاداش همنوایی این است که همه شما را دوست دارند به جز خودتان ریتا مای براون
[ترجمه ترگمان]من فکر می کنم که پاداش این است که همه شما را دوست دارند بجز خودتان ری تا می براون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This contact made him study the issue of conformity to the established church.
[ترجمه گوگل]این تماس او را وادار کرد که موضوع انطباق با کلیسای مستقر را مطالعه کند
[ترجمه ترگمان]این تماس باعث شد که وی موضوع انطباق با کلیسای تاسیس یافته را مورد مطالعه قرار دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Under certain conditions, conformity thus assumes an understandable significance.
[ترجمه گوگل]بنابراین، تحت شرایط معین، انطباق اهمیت قابل فهمی به خود می گیرد
[ترجمه ترگمان]در شرایط خاص، انطباق مفهوم قابل فهمی را فرض می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. At best, this organization achieves a grudging, superficial conformity to officially sanctioned patterns of thought and action.
[ترجمه گوگل]در بهترین حالت، این سازمان به یک انطباق سطحی و کینه توزانه با الگوهای فکری و عملی تایید شده رسمی دست می یابد
[ترجمه ترگمان]در بهترین حالت، این سازمان، انطباق سطحی، سطحی با الگوهای مورد تایید رسمی اندیشه و عمل را به دست می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. For them the key to societal continuity is conformity due to learnt rules of conduct.
[ترجمه گوگل]برای آنها کلید تداوم اجتماعی مطابقت با قوانین رفتاری آموخته شده است
[ترجمه ترگمان]برای آن ها کلید پیوستگی اجتماعی رعایت قوانین رفتاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

متابعت (اسم)
accordance, following, conformance, conformity, obedience

انطباق (اسم)
coincidence, adaptation, conformity, synchrony, synchronism, parallax, self-identity

مطابقت (اسم)
comparison, concord, conformity, similarity, correspondence, concordance

پیروی (اسم)
following, conformance, conformity, discipleship, subjection

هم نوایی (اسم)
conformance, conformity, homophony, symphony

پیروی از رسوم یا عقاید (اسم)
conformity

تخصصی

[عمران و معماری] هماهنگی - همشیبی
[مهندسی گاز] همسانی
[ریاضیات] مطابقت، همنوایی، هم شکلی
[خاک شناسی] همخوانی لایه ای
[روانپزشکی] سازشکاری، همنوا شدن با دیگران. بطور کلی یعنی تمایل به اینکه شخص اجازه دهد افکار، گرایش ها، اعمال و ادراکات مسلط بر جامعه قرار بگیرد.

به انگلیسی

• acting in accordance with prevailing norms or standards; correspondence in form or character, agreement, compliance
conformity is behaviour, thought, or appearance that is the same as that of most other people.

پیشنهاد کاربران

هماهنگ
سازگاری خواهی
پیروی
سازگاری ، سرنهادگی
سازش پذیری

سر سپردگی
تبعیت / پیروی / انطباق
یک ریختی
همریختی
همسانی
Conformity ( noun ) = پیروی٬ دنباله روی٬ هماهنگی

مثال:
It's depressing how much conformity there is in such young children.
تاسف آور است که چقدر این جوانان دنباله رو همدیگر هستند
The prime minister is, in conformity with the constitution, chosen by the president.
در راستای قانون اساسی رییس جمهور نخست وزیر را انتخاب می کند.

نکته: اصطلاح in conformity with به معنای ( در راستای ) و ( طبق ) و ( مطابق با ) هست.
فرمانبرداری
conformity ( روان شناسی )
واژه مصوب: هم نوایی 1
تعریف: رفتار اجتماعی که از الگوهای مرسوم و متداول پیروی می کند
همرنگی، یک دست بودن، همخوانی
Group conformity
همرنگی گروهی، همخوانی گروهی، همرنگ جماعت بودن
✅پیروی - دنباله روی ( آئین و رسم و رسوم و غیره )

PsychologyToday@
Both men and women valuing tradition and conformity had lower heterosociality—such men had more guy friends, women more gal friends
. . .
عرف، وحدت رویه، استاندارد
They will make sure there is conformity to the new tax regulations
آنها اطمینان حاصل خواهند کرد که یک عرف ( وحدت رویه ای ) وجود دارد برای مقررات مالیاتی جدید
. . . یک استانداردی وجودی دارد
انطباق پذیری ، انطباق ( با ) ، تبعیت ( از )
As conformity in religious life has declined, choice has become a more important factor.
چون ( تبعیت از ) انطباق با زندگی مذهبی کم شده است ، انتخاب یک عامل مهم تر شده است
Excessive conformity is usually caused by fear of disapproval
انطباق پذیری بیش از حد معمولا بخاطر ترس از عدم تایید بوجود می آید
an emphasis on conformity and control
یک تاکید بر انطباق پذیری ( با جمع ) و تسلط ( براحساسات )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما