concierge

/ˌkɑːnsiˈerʒ//ˌkɒnsɪˈeəʒ/

معنی: دربان، مستخدم، نگهدار یا حافظ، زندانبان، قلعه بان
معانی دیگر: دربان، نگهدار یاحافظ، زندانبان، قلعه بان
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a person who serves as doorkeeper and janitor for an apartment building, esp. in France.
مشابه: superintendent

جمله های نمونه

1. There was just the concierge left in his apartment by the gate.
[ترجمه ترگمان]فقط دربان در خانه اش کنار در مانده بود
[ترجمه گوگل]در حیاط خانه اش فقط یک اتاق کنسول وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It also opened a concierge desk selling tickets to area events and hired a tour coordinator fluent in five languages.
[ترجمه ترگمان]همچنین یک میز دربان را باز کرد که بلیط ها را به رویداده ای منطقه می فروخت و هماهنگ کننده سفره ای دوره ای پنج زبان بود
[ترجمه گوگل]همچنین میز میزبان را برای فروش بلیط به حوادث حومه باز کرد و یک هماهنگ کننده تور را در پنج زبان مسلط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The concierge looked ready to cry.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که دربان آماده گریستن است
[ترجمه گوگل]کنسرسیوم آماده گریه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He checked the telephone number with the concierge before placing a call.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه زنگ بزند، با دربان شماره تلفنی را چک کرد
[ترجمه گوگل]او قبل از برقراری تماس، شماره تلفن را با نگهبان وارد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. But Philippa Hose, a tall, blonde Concierge employee, had to scale a security fence while wearing a pencil skirt and heels in order to disable a client's alarm system during a storm.
[ترجمه ترگمان]اما فیلیپا ویک، یک کارمند بلند قد و بلوند، مجبور بود یک نرده امنیتی را در حالی که یک دامن و کفش های پاشنه بلند پوشیده است، به منظور از کار انداختن سیستم هشدار دهنده یک مشتری در طول طوفان، به کار گیرد
[ترجمه گوگل]اما Philippa Hose، یک کارمند بلند پایه و لباس Concierge، مجبور بود که یک حصار امنیتی را در حالی که لباس دامن مداد و پاشنه های خود را به منظور غیرفعال کردن سیستم زنگ خطر مشتری در طول طوفان، اندازه گیری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Set up safe, Concierge, market, cosmetology, etc. especially.
[ترجمه ترگمان]ایمنی، بازار، بازار، cosmetology و غیره را به طور خاص تنظیم کنید
[ترجمه گوگل]تنظیم ایمن، دربان، بازار، لوازم آرایش، و غیره به ویژه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. One example is what Americans call concierge services -- domestic help, childcare, gardening and decorating.
[ترجمه ترگمان]یک نمونه از آن چیزی است که آمریکایی ها خدمات concierge را - - کمک داخلی، مراقبت از کودکان، باغبانی و دکوراسیون می نامند
[ترجمه گوگل]یک مثال این است که آمریکایی ها خدمات دربان - کمک های داخلی، مراقبت از کودکان، باغبانی و تزئینات را فرا می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He is a concierge at a five - star hotel.
[ترجمه لننلنلل] او دربان یک هتل پنج ستاره هست
|
[ترجمه ترگمان]او یک دربان هتل پنج ستاره است
[ترجمه گوگل]او یک مهماندار در هتل پنج ستاره است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The concierge spoke perfect English and always knew to recommend restaurants.
[ترجمه ترگمان]دربان انگلیسی عالی بود و همیشه می دانست که رستوران ها را توصیه می کند
[ترجمه گوگل]کنسرسیوم انگلیسی کامل صحبت کرد و همیشه می دانست که رستوران ها را توصیه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The concierge should be a one - stop shop.
[ترجمه ترگمان] دربان باید یه مغازه رو متوقف کنه
[ترجمه گوگل]نگهبان باید یک فروشگاه یکپارچه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This time the concierge was surprised to the point of bewilderment.
[ترجمه ترگمان]این بار دربان متعجب شد و متعجب شد
[ترجمه گوگل]این بار نگهبان به نقطه نگران کننده شگفت زده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The concierge can arrange to get you tickets to the ballet.
[ترجمه ترگمان]دربان می تواند ترتیبی بدهد که شما برای باله بلیط تهیه کنید
[ترجمه گوگل]کنسرسیوم می تواند بلیط های شما را به باله بفرستد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Read the concierge shift Log-Book, check if some things which last shift left need to be follow up.
[ترجمه ترگمان]دربان انتقال اطلاعات را مطالعه کنید کتاب را بررسی کنید، چک کنید که آیا چیزهایی که آخرین شیفت باقی مانده اند باید پی گیری شوند
[ترجمه گوگل]خواندن شیوه ی concierge log-book، بررسی کنید که آیا بعضی از چیزهایی که تغییر را به سمت چپ تغییر داده اند باید پیگیری شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Share the information with all Concierge staff of such events.
[ترجمه ترگمان]اطلاعات مربوط به تمام کارکنان این رویدادها را به اشتراک بگذارید
[ترجمه گوگل]اطلاعات را با تمام کارکنان کورسینگ از این رویدادها به اشتراک بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دربان (اسم)
porter, janitor, doorkeeper, concierge, doorman

مستخدم (اسم)
servant, retainer, concierge, employee, livery servant, serviceman, servitor

نگهدار یا حافظ (اسم)
concierge

زندانبان (اسم)
concierge, turnkey, warder

قلعه بان (اسم)
concierge

به انگلیسی

• doorkeeper; hotel employee in charge of performing special services for guests; janitor
a concierge is a person, especially in france, who looks after a block of flats and checks people entering and leaving the building.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدربان، مستخدم، نگهدار یا حافظ، زندانبان، ...معانی متفرقهدربان، نگهدار یاحافظ، زندانبان، قلعه بانبررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: a person who serves as doorkeeper and janitor for an apartment buildin ...جمله های نمونه1. There was just the concierge left in his apartment by the gate. [ترجمه ترگمان] فقط دربان در خ ...مترادفدربان ( اسم ) porter, janitor, doorkeeper, concierge, doorman مستخدم ( اسم ) servant, retainer, ...انگلیسی به انگلیسیdoorkeeper; hotel employee in charge of performing special services for guests; janitor a concierge ...
معنی concierge، مفهوم concierge، تعریف concierge، معرفی concierge، concierge چیست، concierge یعنی چی، concierge یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف c، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف c، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف c، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف c
کلمه بعدی: conciliar
اشتباه تایپی: زخدزهثقلث
آوا: /کنکیرگ/
عکس concierge : در گوگل
معنی concierge

پیشنهاد کاربران

مسئول راهنمایی مسافران در هتل
A person who give information about city to a hotel's guest.
مسئول رزرو تور ها و مکانهای هنری
متصدی، مسئول لابی، منشی هتل،
information desk
hotel employee that helps guests
کارمند هتل که به مهمانها کمک میکند
حراست ( معمولا در ساختمان های بزرگ که در ورودی ساختمان مستقر هستند )
مسئول یا منشی لابی
کارمند هتل که به مهمان ها کمک می کنه مثلاً از اون می پرسن که نامه یا بسته ای داریم یا نه یا حتی محل مکان ها رو تو هتل یا شهر از اون میپرسن. بعضی موقع ها هم به حمل چمدون ها کمک میکنن
a hotel employee whose job is to assist guests by arranging tours, making theater and restaurant reservations, etc
سرایدار
پیشکار
پیشخدمت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما