1. قبول کردن چیزی بعد از مقاومت یا بحث – پذیرفتن با اکراه
2. اعتراف کردن به اینکه طرف مقابل درست می گوید
3. در ورزش: گل خوردن / امتیاز دادن
4. واگذار کردن یا کوتاه آمدن
مثال ها:
1 He conceded that she was right – او پذیرفت که او درست می گفت.
... [مشاهده متن کامل]
2 After hours of debate, they finally conceded – بعد از ساعت ها بحث بالاخره کوتاه آمدند.
3 The team conceded two goals – تیم دو گل خورد.
4 The government conceded defeat – دولت شکست را پذیرفت.
حس کلمه معمولاً این است که طرف اول نمی خواست قبول کند، ولی بالاخره مجبور شد بپذیرد.
2. اعتراف کردن به اینکه طرف مقابل درست می گوید
3. در ورزش: گل خوردن / امتیاز دادن
4. واگذار کردن یا کوتاه آمدن
مثال ها:
1 He conceded that she was right – او پذیرفت که او درست می گفت.
... [مشاهده متن کامل]
2 After hours of debate, they finally conceded – بعد از ساعت ها بحث بالاخره کوتاه آمدند.
3 The team conceded two goals – تیم دو گل خورد.
4 The government conceded defeat – دولت شکست را پذیرفت.
حس کلمه معمولاً این است که طرف اول نمی خواست قبول کند، ولی بالاخره مجبور شد بپذیرد.
اذعان و اعتراف شده
استدلال شده
گل خوردن در فوتبال
تصدیق کرد، پذیرفت
به نظر میرسد