concave

/kanˈkeɪv//ˈkɒŋkeɪv/

معنی: کار، کاو، مقعر
معانی دیگر: توگود، فرورفته، سطح یا چیز کاو

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: curved inward like the interior of a sphere. (Cf. convex.)
متضاد: convex
مشابه: hollow
اسم ( noun )
• : تعریف: a concave line, plane, or structure.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: concaves, concaving, concaved
مشتقات: concavely (adv.), concaveness (n.)
• : تعریف: to make concave.
مشابه: dish

جمله های نمونه

1. a concave lens
عدسی کاو

2. The cone would then float up into the concave funnel and constrict the water passage, thus throttling its flow.
[ترجمه ترگمان]سپس مخروط در قیف مقعر گسترده می شود و مجرای آب را منقبض می کند و بدین ترتیب جریان آن را خفه می کند
[ترجمه گوگل]سپس مخروط به سمت قیف مقعر فرو می ریزد و عبور آب را کاهش می دهد، بنابراین جریان آن را کاهش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Disc harrows consisting of gangs of concave steel discs are dragged at an angle to the line of draught.
[ترجمه ترگمان]چنگک ها از دیسک های فولادی concave با زاویه ای به خط کوران کشیده می شوند
[ترجمه گوگل]دیسک های هارمونیک شامل باند های دیسک های فولادی سازگار با زاویه ای به خط پیش نویس می باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The tenement was very old, the stairs concave from constant use.
[ترجمه ترگمان]ساختمان خانه بسیار قدیمی بود که از استفاده مدام استفاده می شد
[ترجمه گوگل]آپارتمان بسیار قدیمی بود، پله ها از استفاده ثابت استفاده می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The concave sole on the underside of the hoof is sensitive and not as hard as the outer wall.
[ترجمه ترگمان]The concave در قسمت زیرین سم حساس است و به اندازه دیواره خارجی محکم نیست
[ترجمه گوگل]تنها مقعر در زیر سینه حساس است و نه به اندازه دیوار بیرونی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Dinosaur shoulder blades had concave sockets facing downwards and backwards.
[ترجمه ترگمان]تیغه های شانه (Dinosaur)sockets مقعر با رو به پایین و رو به عقب داشتند
[ترجمه گوگل]تیغه های شانه ای دایناسور دارای سوکت های مقعر به سمت پایین و عقب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The concave feels good, similar to the Gator but deeper if anything, simple but functional.
[ترجمه ترگمان]مقعر، شبیه به gator است، اما در صورتی که چیزی، ساده اما کاربردی باشد، عمیق تر است
[ترجمه گوگل]مقعر احساس خوبی دارد، شبیه به Gator اما عمیق تر، اگر چیزی ساده اما کاربردی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. At the centre of the face was a concave portion and Nuadu knew that the jutting bone of the nose had gone.
[ترجمه ترگمان]در وسط صورتش قسمت نازکی از بخش بود که قسمت اصلی بینی آن از بین رفته بود
[ترجمه گوگل]در مرکز چهره یک بخش مقعر بود و نوادو می دانست که استخوان بینی از بینی رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. A concave underwater shape will give superior performance when you progress to an intermediate level.
[ترجمه ترگمان]یک شکل آب مقعر زمانی که به یک سطح میانی برسید، عملکرد بهتری خواهد داشت
[ترجمه گوگل]هنگامی که شما به یک سطح متوسط ​​پیشرفت می کنید، یک شکل زیر آب غوطه ور می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Modern lizards and crocodiles have saddle-shaped shoulder joints, concave from the bottom to the top and convex from the inside out.
[ترجمه ترگمان]مارمولک و تمساح مدرن، مفاصل شانه به شکل را دارند که از پایین به بالا و از پایین به محدب و از داخل محدب وصل شده اند
[ترجمه گوگل]مارمولک های مدرن و تمساح ها دارای مفاصل شانه ای هستند که از پایین به بالا و از خارج از محدب محکم می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The threemirror anastigmatic system includes two aspherical concave mirrors and a spherical convex mirror.
[ترجمه ترگمان]سیستم threemirror threemirror شامل دو آینه concave مقعر و یک آینه محدب است
[ترجمه گوگل]سیستم anastigmatic threeemirror شامل دو آینه مقطع غیر کروی و یک آینه محدب کروی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The relation between the focal length of a concave lens and its reflective image properties is analysed and deduced.
[ترجمه ترگمان]رابطه بین فاصله کانونی یک لنز مقعر و ویژگی های تصویر بازتابنده آن، تحلیل و استنتاج می شود
[ترجمه گوگل]رابطه بین طول کانونی یک لنز مقعر و خواص بازتابنده آن تحلیل و نتیجه گیری می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The design according to human cervical spaces located concave shape, the balance should normally lie.
[ترجمه ترگمان]طرح براساس فضای رحم انسان که شکل concave را نشان می دهد، تعادل باید به طور نرمال دروغ بگوید
[ترجمه گوگل]طراحی با توجه به فضای سرویکس انسانی شکل تقریبی، تعادل باید به طور معمول دروغ باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The position occupied by the concave die core originally becomes concave shape when changing into vacant ceramic product.
[ترجمه ترگمان]موقعیت اشغال شده توسط هسته die مقعر در ابتدا به شکل concave تبدیل می شود که به یک محصول سرامیک خالی تبدیل می شود
[ترجمه گوگل]موقعیتی که توسط هسته ذره ای اشغال می شود در ابتدا در هنگام تبدیل به محصول سرامیکی خالی تبدیل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. In order to test concave aspherical surfaces precisely, a binary phase twin computer-generated hologram(CGH) is proposed and designed.
[ترجمه ترگمان]به منظور آزمایش دقیق سطوح aspherical مقعر، یک جفت جفت دوتایی تولید شده با کامپیوتر (CGH)پیشنهاد و طراحی شده است
[ترجمه گوگل]به منظور تست دقیق سطوح نازک مقعر، یک هولوگرام کامپیوتری فازی دوتایی دوقلو (CGH) پیشنهاد و طراحی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کار (اسم)
service, function, thing, office, task, act, action, deed, work, job, labor, karma, activity, ploy, affair, duty, shebang, appointment, workmanship, avocation, vocation, proposition, laboring, fist, concave, opus, kettle of fish

کاو (اسم)
cave, concave

مقعر (صفت)
hollow, concave, dished, incavate

تخصصی

[شیمی] 1- کاو، مقعر، توگود، فرورفته 2- سطح یا چیز کاو 3- کاو کردن، مقعر کردن
[سینما] عدسی کاو (مقعر)
[عمران و معماری] تقعر - مقعر
[صنعت] مقعر، کاو، واگرا
[نساجی] مقعر - گود
[ریاضیات] کاو، مقعر، گود، توخالی، واگرا
[آب و خاک] کاو، مقعر، تقعر

به انگلیسی

• curving inward
a surface that is concave curves inwards in the middle.

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما