compose oneself
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• خونسردی خود را حفظ کردن
• آرام کردن خود • به خود مسلط شدن
• اعصاب خود را جمع کردن
• خود را کنترل کردن ( پس از هیجان یا عصبانیت )
🔸 مثال ها:
• “She took a deep breath to compose herself before the interview. ”
... [مشاهده متن کامل]
او نفس عمیقی کشید تا قبل از مصاحبه خونسردی خود را حفظ کند ( خود را آرام کند ) .
• “He needed a few minutes to compose himself after the bad news. ”
او بعد از شنیدن خبر بد، چند دقیقه وقت نیاز داشت تا خود را جمع کند ( به خود مسلط شود ) .
• “Try to compose yourself – getting angry won’t help. ”
سعی کن خونسرد باشی – عصبانی شدن فایده ای ندارد.
• خونسردی خود را حفظ کردن
• آرام کردن خود • به خود مسلط شدن
• اعصاب خود را جمع کردن
• خود را کنترل کردن ( پس از هیجان یا عصبانیت )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او نفس عمیقی کشید تا قبل از مصاحبه خونسردی خود را حفظ کند ( خود را آرام کند ) .
او بعد از شنیدن خبر بد، چند دقیقه وقت نیاز داشت تا خود را جمع کند ( به خود مسلط شود ) .
سعی کن خونسرد باشی – عصبانی شدن فایده ای ندارد.
آرام کردن
مثال:
Try to compose you daughter.
سعی کن دخترت را آرام کنی.
مثال:
سعی کن دخترت را آرام کنی.
خود را آرام کردن