comply

/kəmˈplaɪ//kəmˈplaɪ/

معنی: موافقت کردن، براوردن، اجابت کردن، قانع کردن
معانی دیگر: پیروی کردن (از حکم یا قانون و غیره)، اطاعت کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: complies, complying, complied
• : تعریف: to act in agreement with or obedience to a wish, request, requirement, or rule (often fol. by "with").
مترادف: acquiesce, conform, mind, obey
متضاد: command, disobey, refuse, resist
مشابه: accede, accommodate, accord, adhere, agree, assent, bow, capitulate, come around, come round, concede, concur, consent, meet, observe, satisfy, submit, yield

- All employees must comply with the rules.
[ترجمه ترگمان] همه کارکنان باید مطابق با قوانین عمل کنند
[ترجمه گوگل] همه کارکنان باید با قوانین همخوانی داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The school has a dress code, but some students do not comply.
[ترجمه ترگمان] این مدرسه دارای یک کد لباس است، اما برخی از دانش آموزان اطاعت نمی کنند
[ترجمه گوگل] مدرسه دارای یک کد لباس است، اما برخی از دانش آموزان از آن متناقض نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He knew if he did not comply with this monstrous order, he would be shot.
[ترجمه ترگمان] او می دانست که اگر با این دستور ناهنجار موافقت نکند، تیرباران خواهد شد
[ترجمه گوگل] او می دانست که اگر با این نظم هیولا موافقت نداشته باشد، او را می شکنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The commander said that the army would comply with the ceasefire.
[ترجمه ترگمان]فرمانده گفت که ارتش با آتش بس موافقت خواهد کرد
[ترجمه گوگل]فرمانده گفت که ارتش با آتشبس موافق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The factory was closed for failing to comply with government safety regulations.
[ترجمه ترگمان]این کارخانه به دلیل عدم رعایت مقررات ایمنی دولت بسته شده بود
[ترجمه گوگل]کارخانه برای عدم اجرای مقررات ایمنی دولت بسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Failure to comply with the regulations will result in prosecution.
[ترجمه ترگمان]عدم رعایت مقررات منجر به تعقیب قانونی خواهد شد
[ترجمه گوگل]عدم رعایت مقررات منجر به پیگرد قانونی خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When requested to leave, they refused to comply.
[ترجمه ترگمان]زمانی که از آن ها خواسته شد که آنجا را ترک کنند، از پذیرفتن آن ها خودداری کردند
[ترجمه گوگل]هنگامی که خواستار ترک بودند، آنها از پذیرش اجتناب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. All the citizens must comply with the law.
[ترجمه حمید سانی] تمامی شهروندان میبایست مطابق قانون عمل کنند/
|
[ترجمه امیرعباس بیهقی] همه شهروندان باید از قانون تبعیت کنند ( پیروی کنند )
|
[ترجمه ترگمان]همه شهروندان باید مطابق قانون عمل کنند
[ترجمه گوگل]همه شهروندان باید با قانون برخورد کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It should be ascertained that the plans comply with the law.
[ترجمه ترگمان]باید اطمینان حاصل شود که این برنامه ها با قانون مطابقت دارند
[ترجمه گوگل]باید اطمینان حاصل شود که برنامه ها با قانون مطابقت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. To comply with government hygiene regulations, there must be a separate sink for hand washing.
[ترجمه ترگمان]برای مطابقت با مقررات بهداشت دولتی، باید یک سینک جداگانه برای شستن دست ها وجود داشته باشد
[ترجمه گوگل]برای رعایت مقررات بهداشتی دولت، باید یک سینک جداگانه برای شستن دست داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Candidates must comply strictly with these instructions.
[ترجمه ترگمان]نامزدها باید با این دستورالعمل ها به شدت عمل کنند
[ترجمه گوگل]نامزدها باید به شدت با این دستورالعمل ها موافق باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. All companies must comply with the new directive.
[ترجمه ترگمان]همه شرکت ها باید با دستورالعمل جدید موافقت کنند
[ترجمه گوگل]همه شرکتها باید با دستورالعمل جدید مطابقت داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. They refused to comply with the UN resolution.
[ترجمه وایبی] انها از تبعیت از قطعنامه سازمان ملل ممانعت کردند
|
[ترجمه ترگمان]آن ها از اجابت قطعنامه سازمان ملل متحد خودداری کردند
[ترجمه گوگل]آنها از پذیرش قطعنامه سازمان ملل فرار کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. All companies must comply with the regulations .
[ترجمه ترگمان]همه شرکت ها باید با مقررات مطابقت داشته باشند
[ترجمه گوگل]همه شرکتها باید با مقررات مطابقت داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Companies have until December 31 to comply with the new legislation.
[ترجمه ترگمان]شرکت ها تا ۳۱ دسامبر فرصت دارند تا با قوانین جدید همخوانی داشته باشند
[ترجمه گوگل]شرکت ها تا 31 دسامبر با قوانین جدید موافق هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They have failed to comply with the resolution.
[ترجمه ترگمان]آن ها نتوانسته اند با این تصمیم موافقت کنند
[ترجمه گوگل]آنها نتوانسته اند به این قطعنامه برسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. You must comply with the library rules.
[ترجمه ترگمان]شما باید از قوانین کتابخانه اطاعت کنید
[ترجمه گوگل]شما باید با قوانین کتابخانه مطابقت داشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He was happy to comply without any further urging from me.
[ترجمه ترگمان]او خوشحال بود که بدون هیچ اصرار دیگری از من خواست موافقت کند
[ترجمه گوگل]او خوشحال بود که بدون نیاز به هیچ مدرک دیگری از من برخورد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

موافقت کردن (فعل)
accede, acquiesce, consent, assent, agree, comply, approbate, accept, accord, go along, yea, conform, approve, come along, concur, homologate

براوردن (فعل)
comply, fulfill, fulfil

اجابت کردن (فعل)
comply

قانع کردن (فعل)
comply, content, satisfy, convince

تخصصی

[فوتبال] موافقت کردن
[حقوق] رعایت کردن، پیروی کردن، اجابت کردن

به انگلیسی

• submit, consent, obey
if you comply with an order or rule, you do what you are required to do; a formal word.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیموافقت کردن، براوردن، اجابت کردن، قانع ک ...معانی متفرقهپیروی کردن ( از حکم یا قانون و غیره ) ، اطا ...بررسی کلمهفعل ناگذر ( intransitive verb ) حالات : complies, complying, complied • : تعریف: to act in a ...جمله های نمونه1. The commander said that the army would comply with the ceasefire. [ترجمه ترگمان] فرمانده گفت ...مترادفموافقت کردن ( فعل ) accede, acquiesce, consent, assent, agree, comply, approbate, accept, accord, ...بررسی تخصصی[فوتبال] موافقت کردن [حقوق] رعایت کردن، پیروی کردن، اجابت کردنانگلیسی به انگلیسیsubmit, consent, obey if you comply with an order or rule, you do what you are required to do; a for ...
معنی comply، مفهوم comply، تعریف comply، معرفی comply، comply چیست، comply یعنی چی، comply یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف c، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف c، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف c، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف c
کلمه بعدی: comply with
اشتباه تایپی: زخئحمغ
آوا: /کمپلی/
عکس comply : در گوگل
معنی comply

پیشنهاد کاربران

مطابقت یافتن - تطابق پیدا کردن
هم راستا بودن، در تطابق بودن
تبعیت کردن ، پیروی کردن ، اطاعت کردن، فرمانبردار ی کردن
مطابق بودن - مطابق عمل کردن ( با حرف اضافه with ) مثلا همه کارکنان ( کارمندان ) باید مطابق با قوانین عمل کنندAll employees must comply with the rules
عمل کردن به
اطاعت کردن از قانون و مقررات ( یکی از معانیش ) میشه که مترادف اون
abide by
تبعیت کردن| پیروی کردن . . .

They promised to abide by the rules of the contest.
انها قول دادند که از قوانین رقابت پیروی کنند
To obey
To follow
To fulfil
رعایت وردن
( در حقوق )
اطاعت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما