complicated

/ˈkɑːmpləˌketəd//ˈkɒmplɪkeɪtɪd/

معنی: بغرنج
معانی دیگر: سر در نیاوردنی، آنچه که فهم یا تنظیم یا حل آن مشکل باشد، هم پیچیده، تودرتو، گره ناک، پیچیده ,بغرنج
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: complicatedly (adv.), complicatedness (n.)
(1) تعریف: consisting of many intricately interconnected or related parts.
متضاد: simple
مشابه: complex, complicate, intricate, messy, sophisticated

- a complicated machine
[ترجمه ترگمان] یک ماشین پیچیده
[ترجمه گوگل] یک ماشین پیچیده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: hard to understand; difficult to deal with.
متضاد: elementary, simple, straightforward
مشابه: complex, messy, perplexed, sophisticated, tricky

- a complicated problem
[ترجمه ترگمان] یک مشکل پیچیده
[ترجمه گوگل] یک مشکل پیچیده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. it sounds a bit complicated to me
به نظرم کمی پیچیده می آید.

2. this novel has a complicated plot
این رمان داستان پیچیده ای دارد.

3. he elevated woodcutting into a complicated art
او چوب بری را به عنوان یک هنر پیچیده تعالی بخشید.

4. lack of money and illness further complicated her travel plans
بی پولی و بیماری،برنامه سفر او را بیش از پیش با اشکال مواجه کرد.

5. the human body is a very complicated machine
بدن انسان ماشین بسیار پیچیده ای است.

6. the story of their divorce is very long and complicated
داستان طلاق آنها بسیار طولانی و پیچیده است.

7. A complicated system of sewers runs under the city.
[ترجمه ترگمان]سیستم پیچیده ای از لوله های فاضلاب در زیر شهر جریان دارد
[ترجمه گوگل]یک سیستم پیچیده فاضلاب زیر شهر اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The most complicated motorway interchange in Britain is known as Spaghetti Junction.
[ترجمه ترگمان]The motorway در بریتانیا به عنوان تقاطع اسپاگتی معروف است
[ترجمه گوگل]پیچیدگی بزرگراه در بریتانیا به عنوان Spaghetti Junction شناخته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The problems grew complicated beyond all reason.
[ترجمه ترگمان]این مشکلات فراتر از همه دلایل پیچیده شدند
[ترجمه گوگل]مشکلات فراتر از همه دلایل پیچیده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The old system was fairly complicated whereas the new system is really very simple.
[ترجمه ترگمان]سیستم قدیمی نسبتا پیچیده بود در حالی که سیستم جدید بسیار ساده است
[ترجمه گوگل]سیستم قدیمی نسبتا پیچیده بود در حالی که سیستم جدید واقعا ساده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I cannot solve this complicated problem.
[ترجمه ترگمان]من نمی توانم این مشکل پیچیده را حل کنم
[ترجمه گوگل]من نمی توانم این مشکل پیچیده را حل کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Sometimes the questions are complicated and the answers are simple. Dr. Seuss
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات سوالات پیچیده هستند و پاسخ ها ساده هستند دکتر Seuss
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات سوالات پیچیده هستند و پاسخ ها ساده هستند دکتر سوز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. This is a novel with a complicated plot.
[ترجمه ترگمان]این یک رمان با یک طرح پیچیده است
[ترجمه گوگل]این یک رمان با یک طرح پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. For young children, getting dressed is a complicated business.
[ترجمه ترگمان]برای کودکان، لباس پوشیدن یک کسب وکار پیچیده است
[ترجمه گوگل]برای بچه های کوچک، لباس پوشیدن یک تجارت پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The plot was too complicated for me I couldn't follow it.
[ترجمه ترگمان]این طرح برای من خیلی پیچیده بود که نمی توانستم از آن پیروی کنم
[ترجمه گوگل]این طرح برای من بسیار پیچیده بود و من نمیتوانستم آن را دنبال کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The situation is complicated by the fact that I've got to work late on Friday.
[ترجمه ترگمان]این وضعیت با این حقیقت پیچیده است که من اواخر روز جمعه باید کار کنم
[ترجمه گوگل]این وضعیت با این واقعیت که من باید روز جمعه کار کنم، پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. A complicated string of chemical reactions leads to the end product.
[ترجمه ترگمان]یک رشته پیچیده از واکنش های شیمیایی منجر به محصول نهایی می شود
[ترجمه گوگل]یک رشته پیچیده از واکنش های شیمیایی منجر به محصول نهایی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بغرنج (صفت)
complex, intricate, involved, involute, complicated, obscurant, intangible

به انگلیسی

• confusing, hard to understand, difficult; complex
something that is complicated has many parts and is difficult to understand.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیبغرنجمعانی متفرقهسر در نیاوردنی، آنچه که فهم یا تنظیم یا ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) مشتقات : complicatedly ( adv. ) , complicatedness ( n. ) • ( 1 ) تعریف: consis ...جمله های نمونه1. it sounds a bit complicated to me به نظرم کمی پیچیده می آید. 2. this novel has a complicated ...مترادفبغرنج (صفت) complex, intricate, involved, involute, complicated, obscurant, intangibleانگلیسی به انگلیسیconfusing, hard to understand, difficult; complex something that is complicated has many parts and i ...
معنی complicated، مفهوم complicated، تعریف complicated، معرفی complicated، complicated چیست، complicated یعنی چی، complicated یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف c، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف c، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف c، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف c
کلمه بعدی: complicated task
اشتباه تایپی: زخئحمهزشفثی
آوا: /کمپلیکتد/
عکس complicated : در گوگل
معنی complicated

پیشنهاد کاربران

پیچیده
چیزی که آدم ازش هیچ سر در نمیاره
( سر در نیاوردنی )
پیچیده
سردرگمی
گیج کننده
مبهم
پیچیده
سر درنیاوردنی
مبهم
غیر قابل فهم
ناجور
بد
سخت
قاراشمیش
I know it's a complicated situation:
میدونم موقعیت ناجوریه!
a complicated system
پیچیده
سخت
بغرنج
سردرنیاوردنی
گیج کننده🤓
🤔🤔🤔🤔
😩😩😩😩😩
🤐🤐🤐🤐🤐
🤕🤕🤕🤕🤕🤕
😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😱😷😷😷😷😷😷😷😷😷😷😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦😦👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺
پیچیده
life is complicated
زندگی پیچیده است🅾️
Consisting of many closely related or connected parts

پیچیده متضادbasic - simple
سخت و پیچیده، اونچه رو که نمیتونیم ازش سر دراریم
. . . Hard, problem, difficulty & etc
پیچیده . مبهم
complex
غامض

بیشتر بار معنایی منفی داره یعنی پیچیده و حل نشدنی.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما