commanding

/kəˈmændɪŋ//kəˈmɑːndɪŋ/

فرمان دهنده، حاکم، امرانه، دارای چشم اندازوسیع

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: commandingly (adv.)
(1) تعریف: having a domineering or authoritative air; imposing.
مترادف: authoritative, dominant, imposing, masterful
مشابه: assertive, domineering, forceful, imperative, impressive, majestic, self-assured

- She has a commanding presence.
[ترجمه ترگمان] اون یه حضور فرماندهی داره
[ترجمه گوگل] او حضور فرمانده دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: being in charge; having command.
مترادف: chief, dominant, head, leading
مشابه: administrative, managerial, master, supervisory

- the commanding officer
[ترجمه ترگمان] افسر فرمانده
[ترجمه گوگل] افسر فرمانده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: leading or dominating in size or position.
مترادف: dominant, head, leading

- a commanding lead in the game
[ترجمه ترگمان] یک فرمانده پیشتازی می کند
[ترجمه گوگل] یک فرمانده در بازی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a commanding view
[ترجمه ترگمان] یک دید آمرانه
[ترجمه گوگل] نمای فرمانده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. when the commanding officer was shot, the soldiers become quite dispirited
هنگامی که افسر فرمانده تیر خورد سربازان روحیه ی خود را باختند.

2. the relief of the commanding officer was certain
تعویض افسر فرمانده حتمی بود.

3. He got permission from his commanding officer to join me.
[ترجمه ترگمان]اون از افسر فرمانده اجازه گرفته که به من ملحق بشه
[ترجمه گوگل]او از افسر فرمانده من اجازه گرفت تا به من بپیوندد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has a commanding presence and deep, authoritative voice.
[ترجمه ترگمان]حضور فرمانده دارد و صدایش عمیق و آمرانه است
[ترجمه گوگل]او حضور فرمانده و صدای عمیق و معتبر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The commanding officer is putting Sergeant Green in for the Victoria Cross.
[ترجمه ترگمان]افسر فرمانده، گروهبان گرین را برای ورود به ایستگاه ویکتوریا معرفی کرده است
[ترجمه گوگل]افسر فرمانده برای سرزمین ویکتوریا به سرباز گرین وارد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The castle occupies a commanding position on a hill.
[ترجمه ترگمان]قلعه یک موضع فرمانده در یک تپه است
[ترجمه گوگل]قلعه یک موقعیت فرمانده بر روی تپه قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The team has now built up a commanding lead.
[ترجمه ترگمان]این تیم اکنون رهبری فرماندهی را بر عهده دارد
[ترجمه گوگل]این تیم اکنون رهبر فرماندهی را تشکیل داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The house occupies a commanding position at the top of the valley.
[ترجمه ترگمان]این خانه دارای یک موقعیت فرماندهی در بالای دره است
[ترجمه گوگل]این خانه در بالای دره جایگاه فرمانروایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Through the window I could see the commanding figure of Mrs Bradshaw.
[ترجمه ترگمان]از پنجره توانستم چهره فرمانده بردشو را ببینم
[ترجمه گوگل]از طریق پنجره من می توانم شکل فرمانده خانم برادشو را ببینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He has a commanding presence and an authoritative voice.
[ترجمه ترگمان]حضور فرمانده دارد و صدای آمرانه دارد
[ترجمه گوگل]او حضور فرمانده و صدای معتبر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The battalion marched past their commanding officer.
[ترجمه ترگمان]گردان از مقابل افسر فرمانده عبور کرد
[ترجمه گوگل]این گردان از فرمانده پیشین خود گذشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He has a commanding lead in the championships.
[ترجمه ترگمان]او رهبری در این مسابقات را بر عهده دارد
[ترجمه گوگل]او دارای قهرمان در مسابقات قهرمانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The French vessel has a commanding lead.
[ترجمه ترگمان]کشتی فرانسوی رهبری فرمانده دارد
[ترجمه گوگل]کشتی فرانسوی دارای سرباز فرمانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Our team has a commanding lead of forty to twenty.
[ترجمه ترگمان]تیم ما چهل تا بیست سال دارد
[ترجمه گوگل]تیم ما یک سرباز فرمانده از چهل و بیست است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• full of authority, powerful (voice, etc.); in authority
if you are in a commanding position, you are able to control people and events because you are in the most powerful position.
if you have a commanding voice or manner, you seem powerful and confident.
a building that has a commanding position is high up with good views of the surrounding area.
see also command.

پیشنهاد کاربران

دستوری
آمرانه
فرمانده، مسئول
حکمفرما. غالب. دارای مجوز و اجازه. دارای صلاحیت و اختیار
مطلق ( پیشتازی و غیره )

The brand will give the company a commanding lead in the important new sector
قدرتمند
کوبنده
اجباری
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما