come up to the scratch

انگلیسی به انگلیسی

• conduct yourself according to what is expected of you; meet the minimal requirements of an exam

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به حد انتظار رسیدن / انتظارات را برآورده کردن
• از عهده برآمدن / قابل قبول بودن
• ( در قدیم ) حاضر شدن برای مسابقه یا مبارزه
🔸 مثال ها:
• "The new employee came up to the scratch and impressed the manager. "
...
[مشاهده متن کامل]

کارمند جدید انتظارات را برآورده کرد و مدیر را تحت تأثیر قرار داد.
• "The team's performance didn't come up to the scratch. "
عملکرد تیم به حد انتظار نرسید.
• "We need someone who can come up to the scratch for this position. "
ما به کسی نیاز داریم که بتواند از عهده این موقعیت برآید.