come up for air

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
• این عبارت در محیط های کاری، تحصیلی، و حتی فعالیت های روزمره برای توصیف نیاز به استراحت و بازیابی انرژی استفاده می شود.
• هم معنی های آن عبارتند از:
• "Take a breather" ( نفس گیری کردن )
• "Take a break" ( استراحت کردن )
• "Step back" ( کمی عقب تر آمدن )
🔸 معادل فارسی:
• نفس تازه کردن / کمی استراحت کردن
• از زیر کار درآمدن و کمی به خود رسیدن
• از یک کار فشرده و مداوم فاصله گرفتن
🔸 مثال ها:
• "I've been working on this project for hours; I need to come up for air. "
...
[مشاهده متن کامل]

ساعتهاست روی این پروژه کار می کنم؛ باید کمی نفس تازه کنم.
• "The team finally came up for air after the stressful deadline. "
تیم پس از ضرب الاجل پراسترس، بالاخره کمی استراحت کرد.
• "In the middle of the busy season, she barely had time to come up for air. "
در میان فصل شلوغی، او به سختی فرصت نفس تازه کردن داشت.

come up for air ( take a break ) . He has to come up for air or he’ll die of exhaustion.
نفس گرفتن
نفس گیری در شنا
اصطلاحا موقع صحبت کردن وقتی یک نفس حرف می زند وسطش یک نفسی میگیرد