come one's way


تسلیم شدن، توافق کردن، رضایت دادن
شبکه مترجمین ایران

به انگلیسی

• happen along the way, occur by chance; be lucky, it is his lucky hour

پیشنهاد کاربران

سر راه کسی قرار گرفتن، قابل دسترس شدن برای کسی، برای کسی اتفاق افتادن،
he did whatever jobs came his way
او هر شغلی که سر راهش قرار می گرفت را انجام می داد.
سر راه سبز شدن ( موقعیت خوب )
You have no choice . You must come my wa
تو هیچ انتخابی نداری. باید با من کنار بیای ( تسلیم من بشی یا با من توافق کنی )
سر راه کسی قرار گرفتن
به پست کسی خوردن
( موقعیت یا شرایطی ) برای کسی پیش آمدن
To be encountered or obtained by one.
I really hope this promotion comes my way because it sounds like a fascinating position. Good opportunities always seem to come my brother's way, whether he works hard for them or not.
راه خودت رو برو

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما