come apart at the seams

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از هم پاشیدن / فروپاشی کردن
• ( در کاربرد روانشناسی ) از نظر عاطفی یا روانی فروپاشیدن
• ( در کاربرد روزمره ) یک سیستم یا برنامه از هم گسیختن و از کار افتادن
🔸 مثال ها:

...
[مشاهده متن کامل]

After months of stress, she began to come apart at the seams.
پس از ماه ها استرس، او شروع به فروپاشی روانی کرد.
The company is coming apart at the seams due to internal conflicts.
این شرکت به دلیل درگیری های داخلی در حال از هم پاشیدن است.
His perfect plan came apart at the seams when the funding was cut.
برنامه ی بی نقص او زمانی که بودجه قطع شد، از هم پاشید.