combined

/kəmˈbaɪnd//kəmˈbaɪnd/

معنی: ترکیب شده
معانی دیگر: ترکیب شده
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: joined or added together.

- Our combined weight is 300 pounds!
[ترجمه جواد] وزن ما با هم 300 پوند است
|
[ترجمه ترگمان] وزن ترکیبی ما ۳۰۰ پوند است!
[ترجمه گوگل] وزن ترکیبی ما 300 پوند است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. her dance combined speed and elegance
رقص او سرعت و زیبایی را در هم آمیخته بود.

2. high humidity combined with heat made breathing difficult
رطوبت زیاد همراه با گرما تنفس را دشوار کرده بود.

3. humility, when combined with knowledge and power, is very attractive
فروتنی وقتی که با دانش و قدرت همراه باشد بسیار زیبنده است.

4. later, the two teams were combined
بعدها آن دو تیم را با هم در آمیختند.

5. Taylor combined great knowledge with an irreverent attitude to history.
[ترجمه سارا] تیلور دانش عالی را با نگرشی بی ادبانه نسبت به تاریخ همراه کرد.
|
[ترجمه ترگمان]تیلور دانش عالی را با نگرش irreverent نسبت به تاریخ ترکیب کرد
[ترجمه گوگل]تیلور با توجه به نگرش غیرمنطقی نسبت به تاریخ، دانش عالیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She combined some sugar, flour and butter to make some cookies.
[ترجمه شی] او مقداری شکر ، آرد و کره را ترکیب کرد تا شیرینی درست کند
|
[ترجمه ترگمان]او مقداری شکر، آرد و کره را به دست آورد تا شیرینی درست کند
[ترجمه گوگل]او بعضی از شکر، آرد و کره را برای ایجاد کوکی ها ترکیب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Your diligent combined with your innate talent indicates a dynamic future. I wish you all the best in your college years.
[ترجمه سارا] کوشش همراه با استعداد ذاتی شما، نشانگر آینده ای پویا است. بهترین ها را برای شما در سال های کالج آرزو دارم.
|
[ترجمه ترگمان]ترکیب diligent با استعداد فطری شما، آینده پویا رو نشون میده ای کاش تو ساله ای دانشگاهی بهترین بودی
[ترجمه گوگل]کوشش شما با استعداد ذاتی شما همراه با یک آینده پویا است من در سال های کالج تو بهترین آرزو را دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She had the combined talents of toughness, intellect, experience and unsullied reputation.
[ترجمه ترگمان]او استعدادهای ترکیبی سختی، خرد، تجربه و شهرت پاک داشت
[ترجمه گوگل]او دارای استعدادهای ترکیبی استحکام، عقل، تجربه و شهرت بی نظیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The combined turnover of both businesses has doubled in the last two years.
[ترجمه ترگمان]گردش مالی هر دو کسب وکار در دو سال گذشته دو برابر شده است
[ترجمه گوگل]حجم معاملات ترکیبی هر دو شرکت در دو سال گذشته دو برابر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Combined with other compounds, they created a massive dynamite-type bomb.
[ترجمه ترگمان]آن ها همراه با ترکیبات دیگر یک بمب بزرگ با دینامیت ساختند
[ترجمه گوگل]در ترکیب با ترکیبات دیگر، آنها یک بمب نوعی دینامیت بزرگ ایجاد کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Success was achieved by the combined efforts of the whole team.
[ترجمه ترگمان]موفقیت با تلاش های مشترک تمام اعضای تیم حاصل شد
[ترجمه گوگل]موفقیت توسط هماهنگی تمام تیم به دست آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I'm going to Hawaii for pleasure combined with business.
[ترجمه ترگمان]من برای تفریح و تجارت به هاوایی می روم
[ترجمه گوگل]من برای لذت همراه با کسب و کار به هاوایی می روم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Text and graphics are prepared separately and then combined.
[ترجمه ترگمان]متن و گرافیک جداگانه آماده می شوند و سپس ترکیب می شوند
[ترجمه گوگل]متن و گرافیک به طور جداگانه آماده می شوند و سپس ترکیب می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Several factors combined to depress the American economy.
[ترجمه ترگمان]چندین عامل برای افسرده کردن اقتصاد آمریکا ترکیب شدند
[ترجمه گوگل]عوامل متعددی برای کاهش اقتصاد آمریکا ترکیب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ترکیب شده (صفت)
composed, combined

تخصصی

[عمران و معماری] به همپیوسته - پیوند خورده - ترکیب شده - تلفیق یافته
[نساجی] ترکیبی - ترکیب شده
[ریاضیات] مرکب، ترکیب شده

به انگلیسی

• integrated, merged, joined, united
if someone or something has one quality or feature combined with another, they have both those qualities or features.
a combined effort or attack is made by groups of people at the same time.

پیشنهاد کاربران

ترکیب شدن
تلفیق
مرکب، مشترک
به هم پیوسته
همراه
تلفیقی
روی هم
ترکیب
معجون
قابل دسترس
روی هم رفته
ترکیبی
مجموع
روی هم رفته ( اگه به عنوان adv استفاده شه )
پیرو صحبتای تینا و پری
روی هم رفته ( قید )
at a combined value of 4 million dollar
روی هم رفته به ارزش ۴ میلیون دلار
البته صفت هم هست
Indonesia trade with China is almost equivalent to its combined trade with japan US and India
تجارت اندونزی با چین تقریبا برابر مجموع تجارتش ( یا تجارت روی هم رفته اش ) با ژاپن و آمریکا و هند است
China spends more on economic infrastructure than North America and Western Europe combined : چین بیشتر از آمریکای شمالی و اروپای غربی روی هم رفته روی زیرساخت های اقتصادی هزینه می کند.

اگر combined بدین شکل استفاده بشه معناش میشه :
روی هم رفته - جمع و کل
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما