collector

/kəˈlektər//kəˈlektə/

معنی: جمع کننده، تحصیلدار، گرد اورنده، جریان روب، فراهم اورنده، جمع اورنده
معانی دیگر: گرد آور، کلکسیونر، مامور وصول (مالیات و دیون عقب افتاده و غیره)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who collects money such as fees or taxes.

(2) تعریف: a person who gathers a collection of objects such as stamps, coins, or art works.

- I've been a collector of coins since I was a very young.
[ترجمه گوگل] من از دوران جوانی یک مجموعه دار سکه بودم
[ترجمه ترگمان] از وقتی که خیلی جوان بودم، یک کلکسیونر سکه بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: any person or thing that collects.

جمله های نمونه

1. a collector of old stamps
کلکسیونر تمبرهای قدیمی

2. It'll be difficult to get past the ticket collector without paying.
[ترجمه گوگل]عبور از جمع کننده بلیط بدون پرداخت هزینه دشوار خواهد بود
[ترجمه ترگمان]بدون پرداخت پول، خیلی کار سختی خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The rent collector is pressing for payment again.
[ترجمه گوگل]جمع کننده اجاره دوباره برای پرداخت فشار می آورد
[ترجمه ترگمان]یه کلکسیونر اجاره دوباره داره پول پرداخت می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The debt collector kept dunning her for the rent.
[ترجمه گوگل]وصول بدهی مدام او را برای اجاره بها می گرفت
[ترجمه ترگمان]مامور وصول بدهی او را برای اجاره خانه نگه می داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The painting was sold to a private collector.
[ترجمه گوگل]این نقاشی به یک مجموعه دار خصوصی فروخته شد
[ترجمه ترگمان]تابلو به یک کلکسیونر خصوصی فروخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A foreign collector has bid £500 000 for the portrait.
[ترجمه گوگل]یک کلکسیونر خارجی 500000 پوند برای این پرتره پیشنهاد داده است
[ترجمه ترگمان]یک جمع کننده خارجی ۵۰۰ پوند برای این پرتره پیشنهاد کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A collector would pay $500 for a mint copy.
[ترجمه گوگل]یک کلکسیونر 500 دلار برای یک کپی از ضرابخانه می پرداخت
[ترجمه ترگمان]یک جمع کننده ۵۰۰ دلار برای یک نسخه ضرابخانه پرداخت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The exhibition will be a delight for the collector and connoisseur of silver ornaments.
[ترجمه گوگل]این نمایشگاه برای کلکسیونر و صاحب نظر زیورآلات نقره لذت بخش خواهد بود
[ترجمه ترگمان]این نمایشگاه برای جمع کننده و connoisseur از تزیینات نقره لذت خواهد برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. What will you do if the debt collector comes down on you?
[ترجمه گوگل]اگر وصول بدهی بر سر شما بیاید چه خواهید کرد؟
[ترجمه ترگمان]اگر کلکتور روی تو فرود بیاید، چه کار خواهی کرد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. "Thank you, " replied the ticket collector mechanically as he took each ticket.
[ترجمه گوگل]در حالی که هر بلیط را می گرفت، جمع کننده بلیط به صورت مکانیکی پاسخ داد: "متشکرم"
[ترجمه ترگمان]فروشنده بلیط که هر بلیط را می گرفت بی اراده جواب داد: \"متشکرم\"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. As they guffawed loudly, the ticket collector arrived.
[ترجمه گوگل]همانطور که آنها با صدای بلند غوغا می کردند، بلیط جمع آوری رسید
[ترجمه ترگمان]وقتی که آن ها با صدای بلند می خندیدند، collector رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The collector had many books inscribed to him by famous authors.
[ترجمه گوگل]این مجموعه دار کتاب های بسیاری از نویسندگان مشهور بر روی او نوشته بود
[ترجمه ترگمان]این گردآورنده کتاب های بسیاری داشت که توسط نویسندگان معروف به او نوشته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. An art historian and collector, he was also a practising architect.
[ترجمه گوگل]او یک مورخ هنر و مجموعه دار بود و همچنین یک معمار مجرب بود
[ترجمه ترگمان]یک مورخ و تحصیلدار هنری، او همچنین یک معمار در حال تمرین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He earned his living as a tax collector.
[ترجمه گوگل]او از راه باجگیر امرار معاش می کرد
[ترجمه ترگمان]او زندگی خود را به عنوان یک مامور وصول مالیات به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. One eagle-eyed collector snapped up a pair of Schiaparelli earrings for just £
[ترجمه گوگل]یک کلکسیونر چشم عقابی یک جفت گوشواره Schiaparelli را فقط به قیمت £ برداشت
[ترجمه ترگمان]یک جمع کننده با چشم عقاب، یک جفت گوشواره Schiaparelli را به قیمت فقط یک پوند بالا آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جمع کننده (اسم)
astringent, collector, gatherer, flexor

تحصیلدار (اسم)
collector

گرد اورنده (اسم)
collector, gatherer, compiler

جریان روب (اسم)
collector

فراهم اورنده (اسم)
collector

جمع اورنده (اسم)
collector

تخصصی

[عمران و معماری] راه آب زهکش - دالان زهکشی
[کامپیوتر] کالکتور، جمع کننده - یکی از سه لایه ی یک ترانزیستور دو قطبی . نگاه کنید به transistor.
[برق و الکترونیک] کلکتور، جمع کننده - کلکتور، جمع کننده 1. یکی از سه ناحیه ی ترانزیستور پیوندی دو قطبی . معمولا پیوند بیس - کلکتور دربایاس معکوس قرار می گیرد تا حامل های اقلیت تزریق شده از آمیتر به داخل بیس را به طرف کلکتور بکشاند . پایه یا پایانه ی متصل به این ناحیه نیز کلکتور نامیده می شود .و متناظر با آند لامپ الکترونی است . و ناحیه دیگر بیس ( base ) و آمیتر ( emitter ) نام دارند . 2. الکترودی در لامپ موج - رونده که یونها یا الکترونها پس از انتقال انرژی خود به مارپیچ داخل لامپ، جذب آن می شوند .
[ریاضیات] جمع کننده
[معدن] کلکتور (فلوتاسیون)

انگلیسی به انگلیسی

• person or thing that collects; device that collects electric energy
a collector is a person who collects things as a hobby.
a collector is also someone whose job is to take something such as money or tickets from people. for example, a rent collector collects rent from tenants.

پیشنهاد کاربران

بخشدار، فرماندار
دست اندرکاران، گرداورندگان، گردانندگان
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : collect / collectivize
اسم ( noun ) : collectable / collection / collective / collectivism / collectivization / collector
...
[مشاهده متن کامل]

صفت ( adjective ) : collect /collectable / collected / collective / collectivist
قید ( adverb ) : collect / collectively

شرَخر
مجموعه دار
collector ( حمل‏ونقل هوایی )
واژه مصوب: قیفه
تعریف: دهانۀ ورودی ناقوس شکل در پایین دست جریان آزمونگاه تونل جت باز
گردآورنده، فراهم آورنده
مامور مالیات

بپرس