coin

/ˌkɔɪn//koɪn/

معنی: سکه، مسکوک، سکه زدن، اختراع و ابداع کردن
معانی دیگر: سکه خور (وابسته به دستگاهی که برای به کار انداختن آن باید پول در آن قرار داد)، (به ویژه در مورد واژه و اصطلاح) ساختن، وضع کردن، نو آوری کردن، (انگلیس - خودمانی) درآمد زیاد داشتن، مسکوکات، (خودمانی) پول، ضرب کردن، (انگلیس) پول جعل کردن، املای قدیمی واژه ی: quoin

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small, flat, and often circular piece of metal used as money.
مشابه: piece

- Pennies, nickels, dimes, and quarters are U.S. coins.
[ترجمه ...] پنی ها و نیکل ها ودیمز ها و گواتر ها چهار سکه آمریکا هستند
|
[ترجمه گوگل] پنی، نیکل، سکه و ربع سکه های ایالات متحده هستند
[ترجمه ترگمان] سکه های پنج سنتی، پنج سنتی و چهارم سکه های آمریکایی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: such pieces collectively.
مشابه: money

- He saved thirty dollars in coin.
[ترجمه گوگل] او سی دلار در سکه پس انداز کرد
[ترجمه ترگمان] او سی دلار در سکه ذخیره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: coins, coining, coined
(1) تعریف: to make (metal money) by imprinting metal.

- The government began to coin dimes at the end of the eighteenth century.
[ترجمه گوگل] دولت در پایان قرن هجدهم شروع به ساخت سکه کرد
[ترجمه ترگمان] دولت در اواخر قرن هجدهم شروع به سکه طلا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make coins out of.

- The ancient Greeks coined silver.
[ترجمه مریم حسن زاده] یونانیان باستان نقره را ساخته اند
|
[ترجمه MTW] یونانیان باستان نقره را ضرب کردند ( به صورت سکه در آوردند ) .
|
[ترجمه گوگل] یونانیان باستان نقره را ساخته اند
[ترجمه ترگمان] یونانیان باستان نقره ابداع کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to invent or make up (a word or expression).

- The word "smog" was coined by combining the words "smoke" and "fog."
[ترجمه گوگل] کلمه "مه دود" با ترکیب کلمات "دود" و "مه" ابداع شد
[ترجمه ترگمان] کلمه \"دود\" با ترکیب کلمات \"دود\" و \"مه\" ابداع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. coin money
1- سکه زدن،ضرب کردن 2- (خودمانی) یکدفعه در آمد زیادی پیدا کردن،پول زیاد به چنگ آوردن

2. a coin laundry
ماشین رختشویی پولی (سکه خور)

3. base coin
سکه ی قلب

4. counterfeit coin
سکه ی قلب

5. a gold coin
سکه ی طلا

6. a light coin
سکه ی سبک

7. a new coin
سکه ی نو

8. a new shiny coin
یک سکه ی نو و براق

9. he skied a coin for heads or tails
برای شیر یا خط سکه ای را بالا انداخت.

10. i put the coin in the slot
سکه را انداختم توی سوراخ.

11. let's flip a coin to see who should pay for dinner
بیا شیر یا خط کنیم تا معلوم شود کی باید پول شام را بدهد.

12. she slid a coin into the beggar's hand
یواشکی یک سکه کف دست گدا گذاشت.

13. the insertion of a coin into a public telephone
قرار دادن سکه در تلفن عمومی

14. the rim of a coin
لبه ی سکه

15. here bullion is changed into coin
در اینجا شمش تبدیل به سکه می شود.

16. the inverse side of a coin
پشت سکه،آن طرف سکه

17. the reverse side of a coin
پشت یک سکه

18. the other side of the coin
از سوی دیگر،طرف دیگر قضیه،جنبه ی دیگر موضوع

19. two sides of the same coin
دو جنبه ی مختلف چیز بخصوص

20. the intrinsic value of a gold coin is usually less than its nominal value
ارزش واقعی یک سکه ی طلا (ارزش فلز آن) معمولا از ارزش اسمی آن کمتر است.

21. he paid the amount in notes and coin
آن مبلغ را به اسکناس و سکه پرداخت کرد.

22. pay a person back in the same coin
معامله ی به مثل کردن،اقدام متقابل کردن،تقاص گرفتن

23. poverty and ignorance are two sides of the same coin
فقر و جهل دو جنبه از یک مسئله ی واحد است.

24. the winner will be decided by the toss of a coin
برنده با شیر یا خط معین خواهد شد.

25. He fished up a coin in his pocket.
[ترجمه گوگل]او یک سکه در جیبش برداشت
[ترجمه ترگمان]یک سکه طلا در جیبش درآورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. He grabbed the coin and ran off.
[ترجمه Yasgrimm] buy a better players from me with a coin
|
[ترجمه گوگل]سکه را گرفت و فرار کرد
[ترجمه ترگمان]سکه را برداشت و فرار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. The government has decided to coin more one-yuan pieces.
[ترجمه گوگل]دولت تصمیم گرفته است که قطعات یک یوانی بیشتری را سکه کند
[ترجمه ترگمان]دولت تصمیم گرفته است که سکه یک یوآن را بیشتر بچرخاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Put a coin in the slot.
[ترجمه گوگل]یک سکه در شکاف قرار دهید
[ترجمه ترگمان]سکه ای در شکاف بگذار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. Let's toss a coin to see who goes first.
[ترجمه گوگل]بیایید یک سکه پرتاب کنیم تا ببینیم چه کسی اول می رود
[ترجمه ترگمان]بیایید یک سکه پرتاب کنیم تا ببینیم چه کسی اول می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. The first English gold coin was struck in 125
[ترجمه گوگل]اولین سکه طلای انگلیسی در سال 125 ضرب شد
[ترجمه ترگمان]اولین سکه طلای انگلیسی در سال ۱۲۵ میلادی مورد اصابت قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سکه (اسم)
bawbee, coin, specie, cole, death weight, pocket piece

مسکوک (اسم)
coin

سکه زدن (فعل)
stamp, mint, coin

اختراع و ابداع کردن (فعل)
coin

تخصصی

[فوتبال] سکه
[ریاضیات] سکه

انگلیسی به انگلیسی

• piece of stamped metal currency (as opposed to paper bills)
make coins out of metal, mint; invent a new word or phrase
a coin is a small piece of metal used as money.
if you coin a word or a phrase, you invent it.
if you say that two things are two sides of the same coin, you mean that they are two different aspects of the same situation.

پیشنهاد کاربران

coin money
or
coin it ( in )
یعنی :
پول هنگفتی به جیب زدن در مدتی کوتاه
درامد زیادی کسب کردن در مدت کوتاه
کسب و کار چیزی در مدت کوتاهی سکه شدن . .
BT at its profitable peak was coining it at the rate of �90 a second.
دوستان توجه کنین به پشت و روی سکه میگن:
Head: اون سمت که تصویر صورت یک شخص هست ( شیر )
Tail: اون سمت که تصویر صورت شخص نیست ( خط )
( واژه، ایده، . . . ) ابداع کردن، ساختن، پیشنهاد دادن، بیان کردن
[اصطلاح تخصصی ارزهای دیجیتال]
کوین
یک کوین می تواند به یک ارز دیجیتال اشاره داشته باشد که می تواند به طور مستقل عمل کند.
to invent a new word or expression, or to use one in a particular way for the first time
ابداع یک کلمه یا عبارت جدید، یا استفاده از آن به روشی خاص برای اولین بار
Allen Ginsberg coined the term flower power
...
[مشاهده متن کامل]

They would join Brazil, Russia, India, China and South Africa, for whom the BRICS acronym was coined

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/coin
piece
a coin
he will receive a prize of 1, 000 gold pieces
مطرح شدن
رواج یافتن، رایج شدن
مصطلح شدن
Invent
بعنوان فعل به معنای "ابداع واژه یا جمله ای نیط به کار می رود. "
to invent a new word or expression, or to use one in a particular way for the first time
e. g. Allen Ginsberg coined the term "flower power
معنی اختراع کردن هم میده
The name of the field was apparently coined in 1967.
سکه، پول
باتشکر از سایتتون
( metal money )
معنی coin : سکه، دستگاه پردازش ، جای سکه ، اختراع
اما بیشتر coin به معنیه سکه هستش
Coin = سکه
A piece of money made of metal .

خدارو شکر دیگه کسی فوضولی نمیکنه که کی از تو ساپلیمنتری در آورده و کی در نیاورده
of metal, usually flat and round, that is used as money
Or
A piece of money made of metal
_سکه
ساختن؛وضع کردن
همین سکه ساده خودمون
پول وسکه زیبا
سکه
A piece of money made of metal
make
create
به وجود اوردن، ساختن، ابداع کردن
سکه _پول خرد

A piece of money made of metal
و برای کسانی که معنی میخواهند:
به معنی سکه
[زبان شناسی] برساختن ( ساختن واژه جدید به شیوه ای کاملا دلبخواهی و بدون استفاده از فرایندهای واژه سازی )
the name ‘United Provinces’ is coined by an Englishman = نام "ایالات متحده" را فردی انگلیسی برساخته است

A Piece Of Money Made Of Metal
معنی=سکه ( فلزی )
piece of metal, usually flat and round, that is used as money
نوعے پولــ ساختہ شده توسطــ فلز ( سکہ )
**Shiva_sisi**
💰سکه
numismatic مسکوک شناسی
I said that the coin to not answer yes, the
marriage is difficult
من گفتم که سکه برای پاسخ دادن به بله، ازدواج دشوار است
یک نوع پول میباشد
پول خرد …… پول فلزی یا آهنی …… سکه
ساختن، بدعت گذاشتن
پول خرد _ سکه _ پول فلزی
یه جورایی میشه گفت که همان پول خرد__سکه.
بدعت ، نوآوری
سکه

A piece of 💵 made of metal
Money that made of with metal
نوعی پول که معمولا برای کادو دادن استفاده می شود کا جنس ان طلا است
سکه
پول
a piece of money made of metal
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٤)

بپرس