clutter

/ˈklətər//ˈklʌtə/

معنی: درهم ریختگی، درهم و برهمی، صداهای ناهنجار دراوردن، در هم ریختن
معانی دیگر: خرت و پرت، آت و آشغال، (اغلب با: up) ریخته و پاشیده کردن، درهم و بر هم کردن، شلوغی، بی نظمی، (محلی) رجوع شود به: clatter
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clutters, cluttering, cluttered
• : تعریف: to fill or litter with an untidy assortment of things.
مترادف: litter
مشابه: disorder, fill, jumble, mess, pile, strew

- He clutters his office with books, trinkets, and old newspapers.
[ترجمه باورضیاپور] دفترکار خود را با کتاب ها، خرده ریزها و روزنامه های کهنه انباشته و به هم ریخته می کند.
|
[ترجمه گوگل] او دفترش را پر از کتاب، ریزه کاری و روزنامه های قدیمی می کند
[ترجمه ترگمان] دفتر خود را با کتاب ها و جواهرات و روزنامه های کهنه اداره می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Why do you clutter your mind with useless information?
[ترجمه احسان 71] چرا ذهن خود را با اطلاعات بیهوده مختل می کنید ؟
|
[ترجمه Ali] چرا ذهن خود را با اطلاعات بیهوده آشفته می کنید؟
|
[ترجمه گوگل] چرا ذهن خود را با اطلاعات بیهوده شلوغ می کنید؟
[ترجمه ترگمان] چرا ذهن خود را با اطلاعات بی هوده درهم do؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a disorderly or overly crowded assortment of things.
مترادف: jumble, litter
مشابه: disarray, hodgepodge

- You can't find anything in your room because of all your clutter.
[ترجمه moosavi] به خاطر بهم ریختگی هات نمیتونی هیچ چیزی رو توی اتاقت پیدا کنی
|
[ترجمه گوگل] به خاطر این همه شلوغی نمی توانید چیزی در اتاق خود پیدا کنید
[ترجمه ترگمان] به خاطر این همه clutter که توی اتاقت پیدا نمی کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a state of disorderliness; litter; mess.
مترادف: disarray, disorder, mess
مشابه: chaos, jumble, litter, muss, tumble

- Clutter is something he just can't tolerate.
[ترجمه زینب] درهم ریختگی چیزی است که او تحملش را ندارد
|
[ترجمه گوگل] به هم ریختگی چیزی است که او نمی تواند تحمل کند
[ترجمه ترگمان] این چیزی است که او تحملش را ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. it was hard to pass through the clutter of tools in the garage
به زحمت می شد از میان ابزار ریخته و پاشیده در گاراژ رد شد.

2. How can you work with so much clutter on your desk?
[ترجمه نازنین] چگونه میتوانید بر روی چنین میز بهم ریخته ای کار کنید؟
|
[ترجمه گوگل]چگونه می توانید با این همه به هم ریختگی روی میز خود کار کنید؟
[ترجمه ترگمان]چطور می توانید با این همه خرت و پرت ها روی میز خود کار کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Try not to clutter your head with trivia.
[ترجمه گوگل]سعی کنید سر خود را با چیزهای بی اهمیت شلوغ نکنید
[ترجمه ترگمان]سعی کنید سر خود را با جزئیات بی اهمیت نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Sorry about the clutter in the kitchen.
[ترجمه گوگل]بابت شلوغی آشپزخانه متاسفم
[ترجمه ترگمان]به خاطر شلوغی در آشپزخانه متاسفم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We'll have to clear up all this clutter.
[ترجمه گوگل]ما باید این همه بهم ریختگی را از بین ببریم
[ترجمه ترگمان]ما باید همه این clutter را جمع و جور کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
[ترجمه گوگل]ای کاش می توانید از فرهنگ لغت جملات آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Caroline prefers her worktops to be clear of clutter.
[ترجمه گوگل]کارولین ترجیح می‌دهد میز کارش خالی از شلوغی باشد
[ترجمه ترگمان]کارولین worktops را ترجیح می دهد تا درهم و برهم باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. His room is always in a clutter.
[ترجمه گوگل]اتاقش همیشه درهم و برهم است
[ترجمه ترگمان]اتاق او همیشه شلوغ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Could you get rid of some of that clutter in your bedroom?
[ترجمه گوگل]آیا می توانید مقداری از آن بهم ریختگی اتاق خواب خود را از بین ببرید؟
[ترجمه ترگمان]آیا می توانید از شر برخی از این اشیا در اتاق خواب خود خلاص شوید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. There's always so much clutter on your desk!
[ترجمه گوگل]همیشه روی میز شما خیلی شلوغ است!
[ترجمه ترگمان]همیشه این قدر روی میزت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The clutter of ships had little room to manoeuvre.
[ترجمه گوگل]شلوغی کشتی ها فضای کمی برای مانور داشت
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از کشتی ها فضای کمی برای مانور دادن داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Empty soft-drink cans clutter the desks.
[ترجمه گوگل]قوطی های خالی نوشابه روی میزها شلوغ شده است
[ترجمه ترگمان]قوطی های خالی نوشیدنی را خالی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. My desk is covered in/full of clutter.
[ترجمه گوگل]میز من پوشیده از / پر از بهم ریختگی است
[ترجمه ترگمان]میزم پر از خرت و پرت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There was a clutter of bottles and tubes on the shelf.
[ترجمه گوگل]در قفسه انبوهی از بطری ها و لوله ها وجود داشت
[ترجمه ترگمان]توده ای از بطری ها و tubes روی قفسه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Don't clutter up my desk I've just tidied it.
[ترجمه گوگل]میزم را شلوغ نکن من تازه مرتبش کردم
[ترجمه ترگمان]desk را درهم نکن من همین الان آن را مرتب کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

درهم ریختگی (اسم)
bewilderment, huddle, clutter

درهم و برهمی (اسم)
confusion, disarray, clutter, muss, mash, hugger-mugger, welter, misrule, mix-up, topsy-turvydom

صداهای ناهنجار دراوردن (فعل)
clutter

در هم ریختن (فعل)
faze, clutter, interfuse, pie

به انگلیسی

• mess, disorder
strew or scatter things in a disorderly fashion, disarrange, make a mess; fill a space in a disorganized manner
clutter is a lot of unnecessary or useless things in an untidy state.
if things clutter a place, they fill it in an untidy way.
if things clutter up a place, they fill it in an untidy way so that it is difficult to move around.

پیشنهاد کاربران

آشفته کردن
پراکندن
پر کردن یه فضا یا اتاق با چیزهای زیادی که در نتیجه خیلی بی نظم و آشفته به چشم بیاد. ( شلوغ کردن )
ازدحام
I don't clutter up my mind with useless informatin
من ذهنم رو با چیزایی که مفید نیستند پر نمیکنم
خرت و پرت
1. شلوغ پلوغ کردن جایی یا فضایی
2. به هم ریختگی
crowd ( something ) untidily; fill with clutter
آت و آشغال، خرت و پرت
بی نظمی، به هم ریختگی
ریخت و پاش ( ریخته و پاشیده ) ، شلختگی،
درهم/بهم ریختگی، درهم و برهمی، بی نظمی

1 ) What's the matter with clutter?
I like it
چه ارتباطی به ریخت و پاش بودن داره؟
من شلختگی رو دوست دارم/خوشم میاد

2 ) Take your coat off. Make yourself comfortable
Throw it anywhere
Sorry about the clutter
بلبشو
Adv1
( N. ) : an untidy collection of things
در هم ریختگی
clutter ( حمل‏ونقل دریایی )
واژه مصوب: برفک
تعریف: آنچه در نتیجۀ بازتاب امواج از اجسامی غیر از هدف بر روی صفحۀ رادار ظاهر شود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما