cloying

/ˈklɔɪɪŋ//ˈklɔɪɪŋ/
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: sickening or wearisome by being excessively sweet or pleasant.

جمله های نمونه

1. His acting was passionate, but never cloying or sentimental.
[ترجمه ترگمان]رفتارش احساساتی بود، اما نه احساساتی و نه احساساتی
[ترجمه گوگل]بازیگری او پرشور بود، اما هرگز دلمشغولی یا احساساتی نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She criticized the cloying sentimentality of the film.
[ترجمه ترگمان]او از حساسیت شدید این فیلم انتقاد کرد
[ترجمه گوگل]او انتقاد از احساس سستی فیلم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Always so polite with the Archbishop, a fawning, cloying, false man. As lazy as any Negro.
[ترجمه ترگمان]همیشه با اسقف اعظم مودب بود، a و false مثل هر سیاه پوست تنبل
[ترجمه گوگل]همیشه با اسقف اعظم، مظلوم، کله گویی، مرد نادرست همیشه مؤمن است همانطور که همه ی سیاهان تنبل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This cloying commercial clamour had the New Zealand public wound up.
[ترجمه ترگمان]این جنجال و هیاهو، موجب زخمی شدن مردم نیوزیلند شد
[ترجمه گوگل]این زلزله تجاری کلاسیک زلاند نو خلق شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There was a cloying fusty smell rising from below, like drying clothes.
[ترجمه ترگمان]بوی بدی از پایین به مشام می رسید، مثل خشک کردن لباس های خشک
[ترجمه گوگل]یک بوی شاداب کننده از زیر در حال افزایش بود، مانند لباس های خشک کردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Cloying speech or sentiment.
[ترجمه ترگمان]سخن گفتن یا احساسات
[ترجمه گوگل]سخنرانی یا احساسات کلامی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I got up, thick-headed, with a cloying mouth.
[ترجمه ترگمان]بلند شدم، سرم کلفت بود، با دهانی پر از درد
[ترجمه گوگل]من بلند شدم، با سر و صدای ضعیف، با دهان کوبیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Always so polite with the Archbishop, a fawning, cloying, false man.
[ترجمه ترگمان]همیشه با اسقف اعظم مودب بود، a و cloying
[ترجمه گوگل]همیشه با اسقف اعظم، مظلوم، کله گویی، مرد نادرست همیشه مؤمن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They did not tread lightly in the cloying mud, and deserved victory for a greater variety and directness in attack.
[ترجمه ترگمان]آن ها به نرمی در گل ولای می لغزیدند و سزاوار پیروزی برای تنوع و directness بیشتر در حمله بودند
[ترجمه گوگل]آنها به آرامی در گل گل آلود نبودند و برای حمله و تنوع و مستحکم تر شدن پیروزی شایستگی داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. These constructs soon become cloying and distracting.
[ترجمه ترگمان]این ساختارها به زودی خسته کننده و حواس پرت می شوند
[ترجمه گوگل]این سازه ها به زودی درهم ریخته و منحرف می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Delicate little reservations were cloying him.
[ترجمه ترگمان] یکم reservations کم بود
[ترجمه گوگل]رزرو های ظریف کمی او را لکه دار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His particular trademark is a cute and cloying sentimentality.
[ترجمه ترگمان]این نشان مخصوص او، یک حساسیت بامزه و شیرین است
[ترجمه گوگل]علامت تجاری خاص خود، احساسات ناز و دلپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Most TV kids are so cloying.
[ترجمه ترگمان]اکثر بچه های تلویزیون تا این حد خسته کننده هستند
[ترجمه گوگل]اکثر بچه های تلویزیون کلاسیک هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. This is a wonderful wine - honeyed and rich without being remotely cloying.
[ترجمه ترگمان]این یک شراب عالی است - در حالی که ثروتمند و ثروتمند است بدون این که از راه دور (از راه دور)جان سالم به در ببرد
[ترجمه گوگل]این یک شراب فوق العاده است - عادت و ثروتمند بدون اینکه از لحاظ اقتصادی از راه دور بپزد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• something that is cloying is unpleasant because it is too sweet and sickly, or too sentimental.

پیشنهاد کاربران

خیلی شیرین ( در نتیجه ناخوشایند ) .
بیش از حد شیرین یا احساساتی
sickeningly/excessively/overly sweet
cloying romance, perfume
شور احساساتی بودن رو درآورده
( ظاهرا تو انگلیسی به جای "شورشو درآوردن" می گن" شیرینشو درآوردن" ) ؛ )
( شیت به ترکی )
Too/overly/excessively sentimental
- Mushy
- corny
- Gooey
• There are cloying moments, like when Laura spends two very special episodes climbing a mountain to get close to God
• The director scrapes away all the cloying sentimentality that so often sticks to young characters
ناخوشایند، تهوع آور
دل را زدن ( از شیرینی زیاد )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما