closer

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. he drew closer and put his hand on my shoulder
او نزدیکتر شد و دستش را روی شانه ام گذاشت.

2. he got closer to the beauty queen to get an eyeful
به ملکه ی زیبایی نزدیکتر شد تا یک نگاه سیر بکند.

3. hitch your chair closer to the table!
صندلی خودت را به میز نزدیک تر بکش !

4. i hunched my chair closer to the table
صندلی خود را به نزدیک میز کشیدم.

5. we got a step closer to victory
یک مرحله به پیروزی نزدیک تر شدیم.

6. he tried to modernize poetry and bring it closer to every-day life
او کوشید شعر را امروزی کرده و به زندگی روزمره نزدیک تر کند.

7. the cobra snake had fascinated the child and kept getting closer to her
مار عینکی کودک را به خود خیره کرده بود و به او نزدیک می شد.

8. after the death of our parents, common grief has bound us closer together
پس از مرگ والدینمان،غم مشترک ما را به هم نزدیک تر کرد.

9. advertising must be paced so that its frequency increases as we get closer to norooz
تبلیغ باید طوری تنظیم شود که هر چه به نوروز نزدیک تر می شویم بسامد آن بیشتر شود.

پیشنهاد کاربران

دقیق تر
نزدیک کردن

خودمانی
تمام کننده
ذره ذره
در اصطلاح حقوقی به شخص یا به عبارتی به وکیلی گفته می شود که یک پرونده حقوقی را پیش از آنکه به دادگاه حقوقی کشانده شود، حل و فصل نماید.
بهتر شدن
نزدیک شدن
Bring near
در معماری: پاره آجر
نزدیک تر شدن
صمیمی تر
نزدیک تر
فردی که در به نتیجه رساندن یک معامله تجاری مهارت دارد.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما