closed

/kloʊzd//kləʊzd/

معنی: محرمانه، فراز، مسدود، بسته، محصور
معانی دیگر: سر بسته، خود کفا، خود بسا، مجزا، (مغز و فکر) متحجر، (در مورد عقیده و پیشنهاد و غیره) نهایی، قطعی، (از نظر عضویت) صعب الورود، مشکل پسند، دیرپذیر، (ریاضی) دستگاه بسته، ممنوع الورود
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: not open; shut.
متضاد: ajar, open, unclosed, wide

- a closed window
[ترجمه ترگمان] یک پنجره بسته،
[ترجمه گوگل] یک پنجره بسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not open to the public; restricted.
متضاد: open
مشابه: private

- a closed hearing
[ترجمه ترگمان] صدای بسته شنیده شد
[ترجمه گوگل] یک جلسه بسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: not open to further discussion or analysis.
متضاد: pending

- a closed debate
[ترجمه ترگمان] یک بحث بسته
[ترجمه گوگل] یک بحث بسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: not open to new ideas.
متضاد: open

- Her mind is closed on the matter.
[ترجمه ترگمان] ذهن او در این موضوع بسته شده است
[ترجمه گوگل] ذهن او در این مورد بسته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: in mathematics, of or pertaining to a curve that encloses an area and has no end points.

(6) تعریف: not open for business.
متضاد: open

جمله های نمونه

1. closed to nonmembers
کسانی که عضو نیستند اجازه ی ورود ندارند.

2. a closed book
ماجرای تمام شده،مبهم،مستور

3. a closed club
باشگاهی که عضو شدن در آن مشکل است

4. a closed decision
تصمیم بی چون و چرا

5. a closed economic system
نظام اقتصادی بسته

6. a closed gate
دروازه ی بسته

7. a closed mind
فکر بسته،مغز متحجر

8. a closed wagon
واگن دارای طاق و دیوار

9. darkness closed down on the village
تاریکی دهکده را فرا گرفت.

10. he closed his private practice and started working for a clinic
او مطب خصوصی خود را بست و در درمانگاهی مشغول به کار شد.

11. he closed the deal in five minutes
ظرف پنج دقیقه معامله را انجام داد.

12. he closed the door angrily
او با خشم در را بست.

13. he closed the door quite hastily
او با شتاب تمام در را بست.

14. he closed the door with a bang
او در را دنگی بست (محکم بست).

15. i closed my bank account
حساب بانکی خود را بستم.

16. i closed the door and locked it
در را بستم و قفل کردم.

17. i closed the snaps on the suitcase
چفت های چمدان را بستم.

18. i closed the window tight
پنجره را کیپ کردم.

19. they closed the tavern's door, oh god do not allow . . . .
در میخانه ببستند خدایا مپسند . . .

20. they closed up their workshop and went to australia
آنها کارگاه خود را بستند و به استرالیا رفتند.

21. we closed their embassy
ما سفارتخانه ی آنها را بستیم.

22. fallen trees closed the road
درختان افتاده جاده را بند آورد.

23. he has closed his mind to any new suggestions
او هیچ پیشنهاد جدیدی را نمی پذیرد.

24. her friends closed about him
دوستان دورش را گرفتند.

25. her hand closed on the package
با دستش قوطی را گرفت.

26. lallehzar merchants closed their shops in protest
دکان داران لاله زار مغازه های خود را به عنوان اعتراض بستند.

27. the police closed in on the burglars
پلیس دزدان را محاصره کرد.

28. their shop closed down ten years ago
مغازه ی آنها ده سال پیش بسته شد.

29. they have closed our street for repairs
به خاطر تعمیرات،خیابان ما را بسته اند.

30. every time he closed his eyes he saw horrible shapes
هرگاه که چشمان خود را می بست اشباح وحشتناکی به نظرش می رسیدند.

31. the road was closed and we had to take a detour
راه بسته بود و مجبور شدیم از یک راه انحرافی برویم.

32. the school is closed in summer
مدرسه در تابستان تعطیل است.

33. the school is closed until further notice
مدرسه تا اطلاع ثانوی تعطیل است.

34. the snow had closed all the approaches to the village
برف کلیه ی راه های دسترسی به دهکده را مسدود کرده بود.

35. the wound has closed
سر زخم بسته شده است.

36. this bank is closed for good
این بانک برای همیشه بسته شده است.

37. his nasal passages are closed
مجراهای بینی او مسدود است.

38. since the road was closed we had to take an alternative route
چون جاده بسته بود مجبور شدیم از راه دیگری برویم.

39. on fridays, most shops are closed down
جمعه ها بیشتر مغازه ها تعطیل اند.

40. she wrote her diary behind closed doors so that her brothers would not molest her
خاطرات خود را در اتاق دربسته می نوشت تا برادرانش مزاحمش نشوند.

41. the cars vent could be closed
می توان هواگیرهای اتومبیل را بست.

42. the main channels had been closed by enemy submarines
راه های دریایی اصلی توسط زیر دریایی های دشمن مسدود شده بود.

43. the book of his life was closed
دفتر عمر او بسته شد.

44. the mouth of the sack was closed by a tie
دهانه ی کیسه (سر کیسه) با بند بسته شده بود.

45. he read the letters perfunctorily and then closed his eyes
او به خاطر انجام وظیفه نامه ها را خواند و سپس چشمانش را بست.

46. she gave us a suggestive look and closed the door
نگاه غمزه آمیزی به ما کرد و در را بست.

47. the fire caused the road to be closed off for several hours
آتش سوزی موجب شد که راه برای چندین ساعت بسته بشود.

48. he lay down on the psychiatrist's couch and closed his eyes
او روی نیمکت روان پزشک دراز کشید و چشمانش را بست.

49. we were instructed that today the office is closed
به ما اطلاع دادند که امروز اداره تعطیل است.

مترادف ها

محرمانه (صفت)
tete-a-tete, secret, surreptitious, private, arcane, confidential, closed, esoteric, backstage, hush-hush

فراز (صفت)
open, closed

مسدود (صفت)
closed, shut, barred

بسته (صفت)
solid, bound, connected, closed, shut, barred, frozen, pent

محصور (صفت)
closed, pent, besieged, restricted, surrounded

تخصصی

[کامپیوتر] مسدود، بسته .
[برق و الکترونیک] بسته
[ریاضیات] بسته

به انگلیسی

• shut; exclusive, restricted; independent; not open to the public; not open to new ideas; concluded
if something such as a door or a lid is closed, it is covering or filling a hole or gap.
if a shop or a public building is closed, people cannot get in it and use it.
a closed group of people is restricted to only a few people.
if people do something behind closed doors, they do it privately or in secret.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمحرمانه، فراز، مسدود، بسته، محصورمعانی متفرقهسر بسته، خود کفا، خود بسا، مجزا، ( مغز و ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) • ( 1 ) تعریف: not open; shut. • متضاد: ajar, open, unclosed, wide - a ...جمله های نمونه1. closed to nonmembers کسانی که عضو نیستند اجازه ی ورود ندارند. 2. a closed book ماجرای تمام ش ...مترادفمحرمانه ( صفت ) tete - a - tete, secret, surreptitious, private, arcane, confidential, closed, esoteri ...بررسی تخصصی[کامپیوتر] مسدود، بسته . [برق و الکترونیک] بسته [ریاضیات] بستهانگلیسی به انگلیسیshut; exclusive, restricted; independent; not open to the public; not open to new ideas; concluded i ...
معنی closed، مفهوم closed، تعریف closed، معرفی closed، closed چیست، closed یعنی چی، closed یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف c، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف c، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف c، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف c
کلمه بعدی: closed a deal
اشتباه تایپی: زمخسثی
آوا: /کلسد/
عکس closed : در گوگل
معنی closed

پیشنهاد کاربران

خودبسنده
Close:یعنی بسته
اما
Closed:معنی بسته در زمان گذشته را میدهد اما دربرخی جمله
غیر ممکن
تعطیل
بسته_تعطیل.
محرمانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما