1- به هم نزدیکتر شدن، جلوتر رفتن، 2- بستن، 3- جوش خوردن (زخم)، هم آمدن، التیام یافتن، از نزدیک، (عکس و فیلم برداری) از فاصله ی کم، کلوزآپ، (عکاسی و فیلمبرداری و تلویزیون) از نزدیک، نمای نزدیک، از جلو
• (1)تعریف: in photography, films, or television, a picture taken at close range to show details, as of facial expression. (Cf. long shot.)
• (2)تعریف: a detailed, intimate portrayal.
- The article gave a close-up of a policeman's work.
[ترجمه گوگل] این مقاله نمای نزدیک از کار یک پلیس را نشان می دهد [ترجمه ترگمان] این مقاله به کار پلیس خاتمه داد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
جمله های نمونه
1. This herbal ointment will help to close up your wound quickly.
[ترجمه گوگل]این پماد گیاهی به بستن سریع زخم کمک می کند [ترجمه ترگمان]این پماد گیاهی برای بستن زخم هات به سرعت کمک می کنه [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. We must close up the old well; it's dangerous.
[ترجمه گوگل]ما باید چاه قدیمی را ببندیم خطرناکه [ترجمه ترگمان]باید چاه قدیمی را ببندیم، خطرناک است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. The sergeant-major ordered the men to close up.
[ترجمه گوگل]گروهبان به افراد دستور داد تا در را ببندند [ترجمه ترگمان]سرگرد به افراد دستور داده بودند که نزدیک شوند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. You go on home. I'll close up .
[ترجمه گوگل]تو برو خونه میبندم [ترجمه ترگمان] تو برو خونه من به او نزدیک می شوم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. Children have to learn to close up their letters when writing.
[ترجمه گوگل]کودکان باید یاد بگیرند که حروف خود را هنگام نوشتن ببندند [ترجمه ترگمان]بچه ها باید یاد بگیرند که هنگام نوشتن نامه ها را ببندند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. The teacher told the children to close up to each other near the camp fire and then began his story.
[ترجمه گوگل]معلم به بچه ها گفت که نزدیک آتش کمپ به هم نزدیک شوند و سپس داستان خود را شروع کرد [ترجمه ترگمان]معلم به بچه ها گفت که نزدیک آتش اردوگاه به هم نزدیک شوند و سپس داستانش را شروع کردند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. She snuggled close up to him.
[ترجمه گوگل]به او نزدیک شد [ترجمه ترگمان]او خودش را بغل کرد و به او نزدیک شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. The captain ordered his men to close up.
[ترجمه گوگل]کاپیتان به افرادش دستور داد که در را ببندند [ترجمه ترگمان]سروان دستور داد که افرادش نزدیک شوند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. Children have to learn to close up the letters when writing.
[ترجمه گوگل]کودکان باید یاد بگیرند هنگام نوشتن حروف را ببندند [ترجمه ترگمان]بچه ها باید یاد بگیرند که هنگام نوشتن نامه ها را ببندند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Just close up the shop.
[ترجمه گوگل]فقط مغازه رو ببند [ترجمه ترگمان] فقط مغازه رو ببندید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. If I don't phone the office,she would close up at 5 p. m.
[ترجمه گوگل]اگر به دفتر تلفن نزنم، ساعت 5 بعدازظهر را می بندد متر [ترجمه ترگمان]اگر به دفتر تلفن نکنم، ساعت ۵ بعد از ظهر از خواب بیدار می شود ام [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. The cut took a long time to close up.
[ترجمه زهرا] مدت زیادی طول کشید تا بریدگی جوش خورد.
|
[ترجمه گوگل]بسته شدن برش خیلی طول کشید [ترجمه ترگمان]مدت زیادی طول کشید تا به هم نزدیک شویم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. Much of the movie is shot in close up.
[ترجمه گوگل]بیشتر فیلم در نمای نزدیک گرفته شده است [ترجمه ترگمان]بخش عمده ای از این فیلم در نزدیکی محل فیلمبرداری شده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. They always look smaller close up.
[ترجمه گوگل]آنها همیشه از نزدیک کوچکتر به نظر می رسند [ترجمه ترگمان]ان ها همیشه کوچک تر به نظر می رسند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. The flowers close up at night.
[ترجمه گوگل]گل ها در شب بسته می شوند [ترجمه ترگمان]گل های شب به هم نزدیک می شوند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
16. I turned away in revulsion when they showed a close-up of the operation.
[ترجمه فاطمه زهرا صادقپور] نمای بسته از عمل جراحی
|
[ترجمه گوگل]وقتی از نزدیک عملیات را نشان دادند، با انزجار برگشتم [ترجمه ترگمان]من با انزجار به او نگاه کردم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
17. The slide gave close-up detail of petal formation.
[ترجمه گوگل]اسلاید جزئیات شکل گیری گلبرگ را از نمای نزدیک نشان می دهد [ترجمه ترگمان]این اسلاید جزئیات نزدیک تشکیل گلبرگ را به دست می دهد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
18. It was strange to see her own face in close-up on the screen.
[ترجمه گوگل]دیدن چهره خودش از نمای نزدیک روی صفحه عجیب بود [ترجمه ترگمان]دیدن چهره خودش در صفحه نمایش عجیب بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
19. A side benefit to filming close-up shots is that your microphone will pick up clearer sound.
[ترجمه گوگل]یک مزیت جانبی برای فیلمبرداری از نماهای نزدیک این است که میکروفون شما صدای واضح تری دریافت می کند [ترجمه ترگمان]یک مزیت دیگر برای فیلمبرداری از عکس های کلوزآپ این است که میکروفن صدای واضح تری را دریافت خواهد کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
20. She took a stunning close-up of him.
[ترجمه گوگل]او یک نمای نزدیک خیره کننده از او گرفت [ترجمه ترگمان]او خیلی به او نزدیک شده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
21. The book abounds with close-up images from space.
[ترجمه گوگل]این کتاب سرشار از تصاویر نزدیک از فضا است [ترجمه ترگمان]این کتاب مملو از تصاویر کلوزآپ از فضا است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
22. Hughes stared up at him in close-up from the photograph.
[ترجمه گوگل]هیوز در نمای نزدیک از عکس به او خیره شد [ترجمه ترگمان]هیوز از روی عکس به او خیره شده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
23. The wound was photographed in extreme close-up.
[ترجمه گوگل]از زخم در نمای نزدیک عکس گرفته شده است [ترجمه ترگمان]از زخم در فاصله بسیار کم عکس گرفته شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
24. Each butterfly had been photographed in close-up so that you could see every detail.
[ترجمه زهرا] از هر پروانه از نزدیک عکس گرفته شده تا اینکه شما بتوانید با همه جزئیات ببینید.
|
[ترجمه گوگل]از هر پروانه در نمای نزدیک عکس گرفته شده بود تا بتوانید تمام جزئیات را ببینید [ترجمه ترگمان]هر پروانه ای در فاصله نزدیک عکس گرفته شد تا بتوانید همه جزئیات را ببینید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
25. I mean, I don't like seeing myself on camera in close-up, but then I never did.
[ترجمه گوگل]منظورم این است که دوست ندارم خودم را از نزدیک جلوی دوربین ببینم، اما هرگز این کار را نکردم [ترجمه ترگمان]منظورم اینه که، من دوست ندارم خودم رو تو دوربین ببینم، اما هیچ وقت این کارو نکردم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
26. I decided not to tell him about my close-up 0f his unguarded sleeping face.
[ترجمه گوگل]تصمیم گرفتم از نمای نزدیکم به او نگویم [ترجمه ترگمان]تصمیم گرفتم در مورد نزدیک شدن به صورت خفته او به او چیزی بگویم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
27. Another is a close-up of a mud-encrusted hand reaching back toward a worker at the top of a precarious twig ladder.
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از نمای نزدیک دستی پوشیده از گل است که به سمت کارگری در بالای یک نردبان شاخه های ناپایدار می رسد [ترجمه ترگمان]یکی دیگر از آن ها نزدیک به یک دست گل و لای است که به سمت کارگری در بالای نردبان معلق چوب دست دراز می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
28. Her face in close-up, anxious, shadowy, the brow furrowed.
[ترجمه گوگل]صورتش در نمای نزدیک، مضطرب، سایه دار، ابروهای درهم رفت [ترجمه ترگمان]صورت او در نزدیکی، مضطرب، سایه وار، پیشانیش چین افتاده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
29. I rediscovered them on the screen in the close-ups of objects which impressed and influenced me.
[ترجمه گوگل]من آنها را دوباره بر روی صفحه نمایش در نمای نزدیک از اشیاء کشف کردم که من را تحت تأثیر قرار داد و تحت تأثیر قرار داد [ترجمه ترگمان]من آن ها را در صفحه نمایش در کلوزآپ از اشیایی که تحت تاثیر قرار گرفته و تحت تاثیر قرار گرفته بودند، باز کردم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• photo taken from a close distance shut, lock; reduce profits a close-up is a photograph or film that shows a lot of detail because it was taken very near to the subject. photograph taken at close range
پیشنهاد کاربران
کلوزآپ - اسم The director used a close - up for the dramatic scene نمای نزدیک - اسم The camera zoomed in for a close - up of the actor's face بستن - فعل Please close up the shop when you leave ... [مشاهده متن کامل]
جمع کردن - فعل ( مغازه، کسب و کار ) They decided to close up the business after years of losses بخیه زدن - فعل The surgeon closed up the incision مسدود کردن - فعل Police had to close up both roads going towards north دهان کسی را بستن - فعل Suddenly they all closed up when I entered خیلی نزدیک شدن - فعل Our formation during exercise must always close up to back
جزئی نگر
همه چی رو توی خودت ریختن منزوی شدن She closed herself up
( عکاسی، فیلمبرداری، TV ) ازنزدیک، ازفاصله نزدیک، ازجلو، بستن بهم نزدیکترشدن، جلورفتن، جوش خوردن زخم، التیام یافتن
در سینما به معنای نمای نزدیک فیلمبرداری است
close - up ( سینما و تلویزیون ) واژه مصوب: نمای نزدیک تعریف: نمایی که در آن، موضوع شامل شیء یا بازیگر، بیشترِ قابِ تصویر را پر میکند
عکسی که از فاصله کمی گرفته شده و تصویری کاملاً دقیق ارائه می دهد She took a stunning close - up of him. یعنی یک عکس فوق العاده از او گرفت