🔸 معادل فارسی:
• پرونده ( چیزی ) را بستن، موضوع ( چیزی ) را مختومه اعلام کردن
• برای همیشه از ( موضوعی ) عبور کردن، خط بطلان کشیدن روی ( چیزی )
• پایان دادن قطعی به ( یک دوره، رابطه، پرونده، امید )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( پرونده جنایی )
"Without any leads, the police had to close the book on the old murder case. "
بدون هیچ سرنخی، پلیس مجبور شد پرونده قتل قدیمی را ببندد.
( رابطه عاطفی )
"After the divorce, he closed the book on ever marrying again. "
بعد از طلاق، پرونده ازدواج مجدد را برای همیشه بست.
( پشیمانی/گذشته )
"It’s time to close the book on your mistakes and start over. "
وقت آن است که پرونده اشتباهاتت را ببندی و از نو شروع کنی.
( ورزش/رقابت )
"The champion’s third goal closed the book on any comeback hopes. "
گل سوم قهرمان، پرونده هرگونه امید به بازگشت را بست.
( پروژه کاری )
"Let’s close the book on this project and move to the next one. "
بیا پرونده این پروژه را ببندیم و برویم سراغ بعدی.
• پرونده ( چیزی ) را بستن، موضوع ( چیزی ) را مختومه اعلام کردن
• برای همیشه از ( موضوعی ) عبور کردن، خط بطلان کشیدن روی ( چیزی )
• پایان دادن قطعی به ( یک دوره، رابطه، پرونده، امید )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( پرونده جنایی )
بدون هیچ سرنخی، پلیس مجبور شد پرونده قتل قدیمی را ببندد.
( رابطه عاطفی )
بعد از طلاق، پرونده ازدواج مجدد را برای همیشه بست.
( پشیمانی/گذشته )
وقت آن است که پرونده اشتباهاتت را ببندی و از نو شروع کنی.
( ورزش/رقابت )
گل سوم قهرمان، پرونده هرگونه امید به بازگشت را بست.
( پروژه کاری )
بیا پرونده این پروژه را ببندیم و برویم سراغ بعدی.